خورشید مکه خواستم بگم که نویسنده هیچکدام از مطالب این وبلاگ بنده نیستم و اینجانب نه سواد انچنانی دارم نه لیاقتش رو خدا بمن داده که در رابطه امام غریبمون بنویسم ولی چون چند منبع خوب و کامل داشتم خواستم هر مطلبی که به نظرم مفیدو ارزنده بود در این وب بگذارم تا دیگر علاقمندان از ان استفاده کنندمن از محضر تمام عزیزان و بزرگوارانی که مطالبشون بدون ذکر منبع اورده شده رسما عذرخواهی میکنم tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com 2020-02-22T12:57:46+01:00 mihanblog.com امسالهم 2016-03-23T10:41:16+01:00 2016-03-23T10:41:16+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/124 مقنی زاده           امسال هم سال بی تو تحویل شد ه    اقا  گویا زمان برای ظهورت بخیل شده        اقا با خواندن دعای قلوب والابصار قلب زنگارمان جمیل شده                      اقا تمام روزهای سالمان تکراریست شرمنده اگر عیدمان بی تو تعطیل شده  اقا      

    امسال هم سال بی تو تحویل شد ه    اقا

 گویا زمان برای ظهورت بخیل شده        اقا

با خواندن دعای قلوب والابصار

قلب زنگارمان جمیل شده                      اقا

تمام روزهای سالمان تکراریست

شرمنده اگر عیدمان بی تو تعطیل شده  اقا

]]>
امام مهدی(عج) از دیدگاه امام علی(ع) 2014-07-19T10:40:19+01:00 2014-07-19T10:40:19+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/120 مقنی زاده سخن از امام مهدی(عج) سخن از یك موضوع عقیدتی و مذهبی بسیار حساس و مهمی است كه رابطه تنگاتنگ و گسس ناپذیری با اسلام و مسلمانان دارد، چرا كه وجود گرانمای او یك واقعیت اسلامی و از مهمترین مسایل دینی و از اساس مكتب و ایمان ارزشهای معنوی است. بحث از شخصیت آن حضرت، آن گونه كه برخی از نویسندگان منحرف پنداشته اند، بحث از افسانه ای نیست كه شیعه آن را به منظور آرامش بخشیدن به خویش كه در رهگذر قرون و اعصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است ساخته باشد و بخاطر مرهم نهادن بر قلب زخم خورده ا


سخن از امام مهدی(عج) سخن از یك موضوع عقیدتی و مذهبی بسیار حساس و مهمی است كه رابطه تنگاتنگ و گسس ناپذیری با اسلام و مسلمانان دارد، چرا كه وجود گرانمای او یك واقعیت اسلامی و از مهمترین مسایل دینی و از اساس مكتب و ایمان ارزشهای معنوی است.

بحث از شخصیت آن حضرت، آن گونه كه برخی از نویسندگان منحرف پنداشته اند، بحث از افسانه ای نیست كه شیعه آن را به منظور آرامش بخشیدن به خویش كه در رهگذر قرون و اعصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است ساخته باشد و بخاطر مرهم نهادن بر قلب زخم خورده ای كه باران مصایب در مسیر زمان برسر آنان باریده است سرهم كرده باشد.

و نیز آن گونه كه برخی عناصر نادان مدعی دانش و فرهنگ، تصور كرده اند، خرافه ای نیست كه آن را، داستان سرایان ساخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نیز بازیچ? تاریخی نیست تا اسباب تمسخر دشمنان بداندیش و یاه گو باشد؛ بلكه یك واقعیت اسلامی است كه درخور اهمیت بخشیدن بسیار و ژرف نگران فراوان ارزیابی و روشنگری اساسی است.

مسأله تداوم حیات اسلام و شكوه قرآن است، بحث مهم و اصیلی است كه قرآن نویدگر آن است و پیامبر در موقعیت¬ها و مناسبت های گوناگون از آن سخن به میان آورده، امامان نور (ع) نوید و بشارت آن را نه تنها به شیعیان خود كه به تمامی مسلمانان قرون و اعصار داده  اند و دانشمندان، مفسران، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، كتابهای مفصل و مستقلی پیرامون آن نوشته اند.

با این بیان، موضوع امام مهدی(عج) یك موضوع استراتژیك و بسیار مهم و در نوع خود بی نظیر است و از امتیازات بسیار ویژه ای، برخوردار است.

مساله ای است كه پیرامون آن بسیار گفتگو شده و در استان آن، فراوان برخورد افكار و اندیشه ها صورت گرفته و قلم‌فرسایی ها شده است. از این رو، گروهی بدان ایمان آورده و گروهی دچار حیرت گشته اند.

امام مهدی(عج) از شخصیت هایی نیست كه گذشت زمان او را در كام خود فرو برد و تاریخ آن را به فراموشی سپارد. او ندای رسای میلیون ها انسان و معشوق دل عصرها و نسل هاست. چشم امتها به او دوخته شده و نقط امید جامعه هاست.

آن گرامی از دیدگان نهان است. مردم او را می بینند و نمی شناسند و او نیز خویشتن را معرفی نمی كند و در هر نقطه ای از جهان كه اراده كند، حضور می یابد.

او بر سراسر جهان، تسلط و اشراف دارد و به هم بندگان، شهرها و كشورها احاطه دارد. به اذن خدا هر رخدادی در سراسر جهان رخ دهد می داند و روزی كه نزد خدا مشخص است و برای ما نامعلوم، از پس پرد? غیبت ظاهر می گردد و علائم و نشانه های قطعی پیش از ظهور او پدیدار می گردد.

پس از ظهور، بر سراسر گیتی حكم می راند و مسیح (ع) از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز می-خواند.هم دولتها و ملتها در سراسر جهان، در برابرش خاضع می¬گردند و مذاهب و ادیان سرفرود می آورند. اسلام راستینی را كه نیای گرانقدرش محمد(ص) آورد، با خود می آورد و پیاده می¬كند ... .

هنگامی كه به مجموعه های حدیثی كه در برگیرند روایات خاندان پیامبر است، مراجعه می كنیم با انبوهی از نوید ها روبرو می گردیم كه از هم امامان یازده گانه در مورد دوازدهمین امام نور (علیه السلام) موج می زند. و بیانگر نهایت درج اهمیت و اهمیت دادن آن بزرگ مردان تاریخ به این موضوع حساس عقیدتی و اسلامی است. این مطلب به ویژه، پس از آگاهی از موقعیتهای حساس و جایگاه ها و شرایط بی نظیری كه امامان راستین پیرامون امام مهدی (علیه اسلام)، به آگاهی بخشی پرداخته و آن گرانمایه را به نام و نشان ستوده اند، روشنتر می گردد و طبیعی هم هست كه امامان اهل بیت(ع) با وجود شرایط خاص سیاسی- اجتماعی باز هم با هم  امكانات و توان خویش تا سرحد جهاد و فداكاری، در راه استواری بخشیدن به این واقعیت اساسی و اصل عقیدتی، بكوشند.

و اگر روایات رسیده از آنان از نظر شما و نیز از نظر وضوح یا اجمال و سربسته بودن، متفاوت است جای شگفتی ندارد، چرا كه شرایط حاكم بر زمان آنان، مختلف بود و به برخی فرصت و اجازه نمی¬داد تا این اصل عقیدتی و اجتماعی و دینی را به صورت روشنتری بیان كنند و یا به طور گسترده از آن سخن به میان آورند.

در این بین حضرت علی(ع) مانند بسیاری از مسائل دیگر موقعیت خاص و ممتازی دارند. ایشان در موارد متعددی از ظهور حضرت قائم خبرداده اند.

امام امیرمؤمنان (ع) دروازه علم ودانش پیامبر و پدر گرانمای امامان راستین و سالار خاندان پیامبر است. بیان آن حضرت میان هم? مسلمان شهرت یافته است كه می فرمود:

«علمنی رسول الله (ص) ألف باب من العلم، یٌفتح لی من كلّ باب ألف باب».‌(بحارالانوار، ج26، ص29)یعنی: پیامبر خدا یك هزار باب از علم و دانش را به من آموخته كه از هر باب آن هزارباب گشوده می-شود.

آن حضرت از رخدادهای فراوان و قضایای بسیاری پیش از رخدادن آنها، به طور شگفت انگیزی خبر داد: از استیلاء سردست? پلید اموی معاویه بر كشورهای اسلامی (نهج البلاغه، خطب? 56، ص105)، از شهادت امام حسین (ع) در كربلا بیست سال پیش از فاجع? غمبار عاشورا (بحارالانوار، ج41، ص286)، از سردمداران خودكام? رژیم تبهكار عباسی، از بنای بغداد و از انقراض سلسل عباسی بدست مغول و ... خبر داد.

برای نمونه:

1. از آنحضرت آورده¬اند كه فرمود:«بغداد! و تو چه می¬دانی كه بغداد چیست؟ سرزمینی است با درختان گز، در آنجا بناها و ساختمان های پرشكوهی بنیاد می گردد و زرداران و زورمندان در آنجا جای می گیرند.

فرزندان «عباس» آنجا را به عنوان پایگاه قدرت و وطن خویش برمی¬گزینند و مركز زر و زیور و زینت و تجملات خود قرار می دهند.

پایگاه عیاشی و بدمستی و بازی بی عباس، مركز بیداد بیدادگران، پایتخت حكومت ترور و وحشت، قرارگاه رهبران و زمامداران فاسق و فاجر و وزیران خیانتكار می گردد.

و فرزندان «ایران» و «روم» به این تبهكاران و رژیم بیدادگر آنان خدمت می كنند. آنان مردم را به هیچ كار شایسته¬ای فرانمی خوانند و خود نیز اگر بدان دعوت شوند عمل نمی كنند و نه از هیچ عمل زشت ناپسندی، اجتناب می ورزند و نه دیگری را از آن باز می دارند. فساد و تباهی در میان آنان به گونه ای موج برمی¬دارد كه همجنس بازی رایج می گردد و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده می كنند و در این شرایط فاجعه بار رژیم عباسی است كه آن اندوه فراگیر وآن گریه و حزن طولانی فرامی رسد... .

وای به حال «بغداد» و مردم آن از تسلط نژاد مغول، آنان مردمی چشم تنگ هستند وچهره¬هایشان گرد و كوچك است. لباس هایشان حریر و چهره كوسه و بی مو هستند. اینان از همان جا بسوی رژیم عباسی می تازند كه حكومتشان سرچشمه گرفته، رهبر این گروه، مهاجم، صدایش رساست و شجاعت و شهامتش بسیار و همتش بلند است. به هیچ شهری روی نمی¬آورد جز این كه آن را فتح می كند. و پرچمی بر ضد او برافراشته نمی گردد، جز اینكه آن را سرنگون می سازد.

وای بر كسی كه با او دشمنی ورزد ... و همین گونه خواهد بود تا بر هم? قلمرو رژیم «عباسی» سیطره یابد.» (سفینة البحار، ج1، ص 568)

نیازی به شرح این خطبه وجود ندارد به ویژه كه خود آن، مورد نظر نیست بلكه به عنوان نمونه آمده است، اما در خطبه، نكت  ظریفی است كه بدان اشاره می رود و آن این است كه امیرمؤمنان خبر داد كه حكومت فرزندان عباسی از خراسان طلوع می كند و از همان جا هم افول و غروب می نماید.

و شگفت این است كه بعدها روشن شد كه بنی عباس از خراسان و بدست «ابومسلم خراسانی» آغاز گردید و اساس آن، از آنجا تاسیس شد و هجوم و حمل? مغول نیز از همان جا شروع شد و همه چیز را با خاك یكسان كرد و خاكستر آن را به باد داد.

امیرمؤمنان (ع) ده سال پیش از وقوع، در این مورد، فرمود «یأتی من حیث بدأ ملكهم.»

یعنی: افت و عامل انحطاط و سقوط بنی¬عباس، از همان نقط? طلوعشان خواهد آمد.

و تاریخ گواه است كه هم  پیش بینی ها و پیشگویی های دقیق آن حضرت همان گونه كه فرموده بود به تحقق پیوست. بغداد همان گونه بنیاد گردید و همان گونه شد كه به وصف آمده بود. و مغول نیز از سوی خراسان آمدند و در بلاد اسلامی همان گونه كه گفته شد عمل كردند كه «ابن ابی الحدید» آن را آورده است.

كوتاه سخن این كه: امیرمؤمنان (ع) از رویدادهای بسیار و فاجعه¬های متعددی خبر داده است كه بیشتر آنها به وقوع پیوسته است. (بحارالانوار، ج41، ص283)

از جمله اخبار آن حضرت از آیند? جهان و انسان، خبر از امام مهدی (عج) است. اینك به برخی دیگر از روایات از آن حضرت توجه كنید:

حضرت جواد(ع) از پدر گرانقدرش(ع) آورده است كه امیرمؤمنان(ع) فرمود:«للقائم منا غیبة أمدها طویل كأنی بالشیعة یجولون جولان التعم فی غیبته یطلبون المرعی فلایجدونه.

ألا، فمن ثبت منهم علی دینه و لم یقس قلبه لطول أمد إمامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة.»

«... أن القائم منا اذا قام لم یكن لأحد فی عنقه بیعة فلذلك تخفی ولادته ویغیب شخصه.»(اكمال الدین صدوق، ص303)

یعنی: برای «قائم» ما غیبتی بسیار طولانی است و من شیعیان را می¬نگرم كه در غیبت او بسان گله بدون شبان سرگردانند، دنبال چراگاهند و نمی یابند.

آگاه باشید كه هركس از اینان بر دین خویشتن استوار باشد و قلبش بخاطر غیبت طولانی آن حضرت سخت نگردد چنین كسی با من است و در قیامت در درج من.

آنگاه فرمود: قائم از ماست! هنگامی كه ظهور می كند بیعت هیچ كس را بر عهده ندارد و به همین جهت، هم ولادت او در نهان انجام گرفت و از نظرها غایب گردید.

و نیز حضرت رضا(ع) از پدرانش آورده استكه امیرمؤمنان(ع) به امام حسین(ع) فرمود:«التاسع من ولدك یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل.»

قال الحسین(ع):«فقلت: یا امیرالمونین! وان ذلك لكائن »

فقال:«إی والذی بعث محمداً بالنبوة واصطفاه علی جمیع البریة ولكن بعد غیبة وحیرة، لایثبت فیها علی دینه الا المخلوصون المباشرون لروح الیقین، الذین اخذ الله میثاقهم بولایتنا و كتب فی قلوبهم الایمان و أیدهم بروح منه.»

یعنی: حسین جان! نهمین فرزند تو قائم بحق است و آشكاركنند? دین و گسترش دهند عدالت.



]]>
کاش سال ظهور باشد 2014-03-20T19:37:36+01:00 2014-03-20T19:37:36+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/119 مقنی زاده مهدی جان؛گلها همه با اذن تو بـرخواسته‌انداز بهر ظهور تو خود آراســته‌اندمردم هـمـه در لـحظه تحـویـل بی شک اول فرج تو از خدا خواسته‌اند.جالب است:سال 1393 با جمعه آغاز می شود و با جمعه پایان می پذیرد …کاش سال 93 سال ظهور آقا امام زمان (عج) باشد…اَللّهمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج…
مهدی جان؛

گلها همه با اذن تو بـرخواسته‌اند

از بهر ظهور تو خود آراســته‌اند

مردم هـمـه در لـحظه تحـویـل

بی شک اول فرج تو از خدا خواسته‌اند.






جالب است:
سال 1393 با جمعه آغاز می شود و با جمعه پایان می پذیرد …
کاش سال 93 سال ظهور آقا امام زمان (عج) باشد…

اَللّهمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج…

]]>
روز تاجگذاری امام زمان (عج) بر شیعیان آن حضرت مبارک باد 2014-01-11T12:40:41+01:00 2014-01-11T12:40:41+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/117 مقنی زاده سامره امشب تماشایی شده جنت گل هـای زهرایی شده لحظه لحظه، دسته دسته از فلک همچو باران از سمـا بارد ملک می زنند از شوق دائم بال و پر در حضـور حجت ثانـی عشر ملک هستی در یم شادی گم است بعثت است این، یا غدیر دوم است یوسف زهرا بـه دست داورش می نهد تاج امـامت بـر سرش عید «جاء الحـق» مبارک بر همه خاصـه بـر سـادات آل فاطمه عید آدم عیـد خاتم آمده عید مظلومـان عالم آمده عید قسط و عید عدل و دادهاست لحظه هـایش را مبـارک بادهاست عیـد قرآن، عید عترت، عید دین عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین عیــد یــاران فداکار عل سامره امشب تماشایی شده
جنت گل هـای زهرایی شده
لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سمـا بارد ملک
می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر
ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است
یوسف زهرا بـه دست داورش
می نهد تاج امـامت بـر سرش
عید «جاء الحـق» مبارک بر همه
خاصـه بـر سـادات آل فاطمه
عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده
عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک بادهاست
عیـد قرآن، عید عترت، عید دین
عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین
عیــد یــاران فداکار علی است
عید محسن، اولین یار علی است
عیــد فتـحِ «میثـم تمار»هاست
عید عمرو مالک و عمارهاست
عید مشتاقان سرمست حسین
عید ذبح کوچک دست حسین
عید باغ یاسمن های کبود
عید شادیِ بدن های کبود
عید سردار رشیـد علقمه
عید سقـای شهیـد علقمه
عید ثـارالله و هفتـاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن
عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه گوش
می برد از دل شکیب کعبه را
می کشد اول خطیب کعبه را
روی او آیینه روی خــداست
پشت او محکم به نیروی خداست
پیش رو خوبان عالم، لشکرش
پشت سر دست دعای مادرش
بـر سـرش عمـامه پیغمبر است
ذوالفقارش ذوالفقار حیدر است
پرچمش پیراهـن خـون خداست
نقش آن رخسار گلگون خداست
رشته هایش از رگ دل پاک تر
از گل پرپر شده صـدچاک تر
حنجـر او نینـوای زینبین
نعر? او «یا لثارات الحسین»
اشک چشمش خون هفتاد و دو تن
چهره: تصویـر حسین است و حسن
خیمـه اش آغـوش حی دادگر
مقدمش چشمِ قضا، دوش قدر
عدل از نـور جمـالش منجلی
پــایتختش کوفـه مـانند علی
آسمـان پروانـه ای دور سرش
خلق پندارند خود را در برش
آسمان چـون حلقه در انگشت او
ملک امکان قبضه ای در مشت او
فـرش راه لشکـرش بــال ملک
جــای سم مـرکبش دوش فلک
مکـه را بستانـد از نـا اهل هــا
بشکند پیشانـی از بوجهل هــا
شیعه گردد حکمران در آب و گل
کــوری این بازهـای کــور دل
عیــد موسا و عصا و اژدهاست
عید مرگ فرق? باب و بهاست
ای امـام عصـر عاشورائیـان
ای امیــد آخـر زهرائیــان
ای به عهد مهدویت مهـد مـا
ای نفس هایت دعای عهد ما
عمر ما بی تو بـه سـر آمـد بسی
ای پنـاه شیعـه تـا کی بیکسی
تـو بـه ما بینایی و ما از تو کور
تو به ما نزدیکی و ما از تو دور
ای ز چشـم مـا به ما نزدیک تر
تـا دل دشمـن شـود تاریک تر
چند میثم با تو نزدیک از تو دور؟
سیـدی مـولایی عجـل لظهـور

]]>
رأفت بیکران حضرت مهدی 2013-06-14T14:28:15+01:00 2013-06-14T14:28:15+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/116 مقنی زاده شاید این سخن را بسیاری شنیده و از ترس بر جان خود لرزیده اند که دوازدهمین امام معصوم علیه السلام - آن زمان که ظهور می کند - بیشتر مردم دنیا را می کشد و جویِ خون به راه می اندازد ؛ از کشته ها پشته می سازد، نَفَس ها را در سینه ها قطع می کند و قیام او برای عذاب و عقوبت مردم است و...! این تصویر حجابی بر حجاب های او می افزاید و سدّی افزون بر آن چه هست در برابر دید مردمان می کشد تا هرگز نور جمالش را نبینند و به فیض ظهورش نرسند و او بیش از پیش در غربت خود بماند و از فِراق دوستان بنالد! Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

شاید این سخن را بسیاری شنیده و از ترس بر جان خود لرزیده اند که دوازدهمین امام معصوم علیه السلام - آن زمان که ظهور می کند - بیشتر مردم دنیا را می کشد و جویِ خون به راه می اندازد ؛ از کشته ها پشته می سازد، نَفَس ها را در سینه ها قطع می کند و قیام او برای عذاب و عقوبت مردم است و...!

این تصویر حجابی بر حجاب های او می افزاید و سدّی افزون بر آن چه هست در برابر دید مردمان می کشد تا هرگز نور جمالش را نبینند و به فیض ظهورش نرسند و او بیش از پیش در غربت خود بماند و از فِراق دوستان بنالد!

آن چه بیش از همه قلب محبّانش را می آزارد آن است که این سخنان از کسانی به گوش می رسد که دعوی محبّت و ارادت به او دارند ؛ در حالی که غافل اند از این که آن وجود مقدّس امام عصر علیه السلام رحمت پهناور است. [1] .

امام باقر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف مهدی آل محمّد علیه السلام چنین نقل فرموده است :

«أوسَعُکُمْ کَهْفَاً، وأکثَرُکُم عِلْماً، وأوْسَعُکُمْ رحماً». [2] .

(حضرت مهدی علیه السلام) از همه شما بیشتر، مردمان را پناه می دهد و از همه شما علمش افزونتر است، و رحمت و لطفش از همه فراگیرتر.

این کلام - که به نقل شیخ حرّ عامِلی رحمه الله چهار معصوم آن را نقل فرموده اند - گوهری از خزائن معرفت آن ولیّ اللَّه الاعظم است که در نهایت ظرافت، عمق رأفت او را بیان می کند و وسعت رحمت او را بر عموم یادآور می شود. از آن جا که مولی الموحّدین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رأفت او را به «کهف» تشبیه می فرماید، می توان این نکته را دریافت که چگونه لطف عامّش نه تنها شیعیان و محبّان، که عموم مردمان را فرا گرفته است ؛ همچون کهفی که ملجأ هر پناه جویی است و آغوش امن و امان بر بی پناهان گشوده است و هرکه به او روی آورد ایمن خواهد بود.

حدیث مفصّل و جالبی از حضرت رضا علیه السلام نقل شده است. [3] در این کلام نورانی امام رضا علیه السلام، باید به نیکی تدبّر نمود و آن جام لبریز از زلالِ وحی را با آرامی نوشید که کلام امام را فهمی از امام باید.

اکنون باید در محضر انوار رضوی زانوی ادب زد و نظاره کرد که چه زیبا، آن حضرت از رأفت امام پرده برمی گیرد و آن برتر از معنا را به پیمانه الفاظ می ریزد و جان ها را به تماشا می نشاند. نخست او را به صاحب اُنسی رفیق مانند، تشبیه می کند که در اُنسش آرامش جان است و در رفاقتش محبّت بیکران. دیگرباره این مقام را با تعبیری عمیق تر به تصویر می کشد و رأفتش را به پدری دلسوز تشبیه می کند که از هیچ هدایت و ارشادی دریغ نمی ورزد ؛ چه عطوفت و لطف پدر از محبّت و انس رفاقت برتر است. لطف امام، امّا، فوق این هاست. مهر امام مهر برادری است که همراه انسان و همزاد با او به دنیا آمده است یا این که یکی بوده اند ؛ مثل دانه خرما و سپس دو نیم گشته اند ؛ گویی انسان را جزئی از خود می داند و اینسان به او مهر می ورزد ؛ محبّانش را جدا از خود نمی بیند و رعیّتش را از اجزای خود می انگارد.

تشبیه ها بدین ترتیب است :

پاورقی

[1] وَالرَّحْمَةُ الواسِعَة.... مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

[2] إثبات الهداة، ج7، ص75.

[3] الکافی، کتاب الحجّة، بابٌ نادرٌ جامعٌ فی فضل الإمام وصفاته.

]]>
بررسى انواع ارتباط جسمانى و ظاهرى با امام مهدی (‏ع ) در زمان غیبت كبرى 2013-04-26T15:39:23+01:00 2013-04-26T15:39:23+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/114 مقنی زاده با توجه به آیه‏ى شریفه‏ى 200 سوره آل عمران «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ؛ صبر كنید، یكدیگر را به صبر وادار كنید و رابطه داشته باشید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید»(1) خداى تعالى امر به ارتباط با امام زمان فرموده است؛ بنابراین با توجه به این آیه و روایات و پشتوانه‏ى عقل موظف به انجام آن هستیم. از طرف دیگر در برخى از روایات، از «ادعاى مشاهده و ارتباط» نهى شده است. بهترین و صریح‏ترین این روایات، آخرین نامه‏اى است كه امام زمان (علیه السلام) براى آخرین نائب خاصشان ( Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4


با توجه به آیه‏ى شریفه‏ى 200 سوره آل عمران «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ؛ صبر كنید، یكدیگر را به صبر وادار كنید و رابطه داشته باشید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید»(1) خداى تعالى امر به ارتباط با امام زمان فرموده است؛ بنابراین با توجه به این آیه و روایات و پشتوانه‏ى عقل موظف به انجام آن هستیم. از طرف دیگر در برخى از روایات، از «ادعاى مشاهده و ارتباط» نهى شده است. بهترین و صریح‏ترین این روایات، آخرین نامه‏اى است كه امام زمان (علیه السلام) براى آخرین نائب خاصشان (على بن محمد سَمُرى) ارسال داشتند. در این نامه، امام پس از بیان مطالبى پیرامون غیبت كبرى، فرمودند: بزودى برخى از شیعیان، مشاهده و ارتباط با ما را ادعا مى‏كنند ؛ آگاه باشید! كسى كه قبل از خروج سفیانى و صیحه‏ى (آسمانى)، ادعاى مشاهده را نماید، دروغگو و افترازننده است. با توجه به این روایت و روایات دیگرى همچون روایاتى كه در آن به دیده نشدن امام زمان‏علیه السلام در حج، مخفى بودن از دید مردم و... ارتباط با آن حضرت را منتفى دانسته است و مدعى ارتباط و مشاهده با حضرت‏علیه السلام را باید تكذیب نمود.

اینك پرسشى مطرح است كه منظور خداوند از ایجاد ارتباط، چه نوع ارتباطى است؟ و آن ارتباط مورد نهى روایات، چه نوع ارتباطى مى‏باشد كه مدعى آن كذاب و مفتر است و باید او را تكذیب نمود؟ براى اینكه بتوانیم انواع ارتباط در این برهه از زمان را بررسى كنیم، نیاز به ارائه‏ى دو مقدمه است تا با آن بتوانیم نتیجه‏اى كلى از بحث گرفته و بدین وسیله، انواع ارتباط با امام زمان‏علیه السلام در زمان غیبت كبرى را استنتاج نماییم.

مقدمه اول

همان‏طور كه در مباحث گذشته (در بحث معناى ارتباط) بیان شد، با توجه به دلالت باب مفاعله بر دو جانبه بودن عمل، ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام نیز به دو صورت متصوّر مى‏باشد؛ نخست اینكه ارتباط از جانب حضرت ولى عصر «ارواحنافداه»و با اراده‏ى ایشان صورت گیرد و دیگر اینكه ارتباط در ابتدا از جانب غیرامام عصرعلیه السلام ؛ یعنى مردم صورت پذیرد و به عبارت دیگر شروع این ارتباط از جانب ملاقات‏كنندگان باشد.

مقدمه دوم

با توجه به روش ارتباط امامان معصوم‏علیهم السلام با عموم مردم در عصر خویش، ارتباط با آن انوار مقدسه رامى‏توان به دو ارتباط كلى تقسیم نمود:


الف) ارتباط ظاهرى: كه این نوع ارتباط نیز خود به چند طریق صورت مى‏پذیرفته است:

1 . مشرف شدن به محضر آن بزرگواران و استفاده از آن انوار پاك با همین بدن ظاهرى.

2 . ارتباط به واسطه‏ى فرستادن سفیر و جانشین (نائب(.

3 . ارتباط به واسطه‏ى ارسال توقیع (نامه) یا عریضه به سوى آن انوار پاك و بالعكس.


ب) ارتباط روحى و معنوى: این نوع ارتباط نیز به سه صورت صورت مى‏پذیرفته است:

1 . ارتباط روحى در حالت طبیعى (غیر از سه حالت خواب، مكاشفه و مشاهده(.

2 . مشاهده معصومان ‏علیهم السلام در دو عالم رؤیا و خواب.

3 . مشاهده و ارتباط با معصومان‏علیه السلام در عالم مكاشفه و مشاهده.

 

انواع ارتباط ظاهرى

 

1 . اولین راه، ارتباط ظاهرى با امام زمان‏علیه السلام، مشاهده‏ى بدن مقدس امام زمان‏علیه السلام و درك حضور جسمانى ایشان مى‏باشد، همان‏طور كه دو فرد روبه روى یكدیگر مى‏نشینند و سخن مى‏گویند؛ یعنى دیدن همان جسمى كه رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله و بقیه‏ى معصومان‏علیهم السلام نیز با آن در بین مردم زندگى مى‏كردند، مى‏خوردند و مى‏آشامیدند و در مجالسشان شركت مى‏كردند.

با توجه به مقدمه‏ى اول، این ارتباط به دو گونه قابل تصور است : نخست اینكه ما به اراده‏ى خود و با انجام برخى از اعمال بدین مهم دست یابیم و آن حضرت را در زمان غیبت كبرى مشاهده نماییم كه این نوع ارتباط در زمان غیبت كبرى، با توجه به روایاتى كه به ما رسید است و علما نیز بدان اشاره نموده‏اند، غیرممكن و منتفى است و هرگز كسى نمى‏تواند به واسطه‏ى اعمالى از جمله گرفتن روزه‏هاى مختلف، خواندن دعا و نمازهاى بسیار و یا رفتن چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله و یا جمكران و یا هر عمل دیگرى، به این مهم دست یابد؛ البته چه بسا اشخاصى به واسطه‏ى انجام این اعمال به خدمت آن حضرت مشرف شده‏اند و از ایشان بهره‏هاى بسیارى برده‏اند؛ ولى باید توجه داشت كه این اعمال، راهى یقینى براى مشاهده‏ى آن جناب نمى‏باشد. پس با توجه به مطالبى كه بیان شد، راهى حتمى كه بتوان با انجام آن و با اراده‏ى خود بدن مقدس آن حضرت‏علیه السلام را مشاهده كرد و از ایشان بهره‏هاى وافرى برد، تا زمان ظهور آن جناب وجود نخواهد داشت و مدعى چنین ارتباطى را باید تكذیب نمود.

گونه‏ى دوم این ارتباط، ارتباط از حانب حضرت ولى عصر «ارواحنافداه»است.این نوع ارتباط ممكن است و آن حضرت (عج) باذن‏الله و با اراده‏ى خویش كه همان ارادة الله است مى‏تواند و بنابر مصالحى، خود را به صورت جسمانى به اشخاص گوناگون از جمله شیعه، سنى، مسیحى و...عالِم و عامى، پیر و جوان، زن و مرد و... نشان داده‏اند. این طریق ارتباط در عصر غیبت كبرى علاوه بر امكان، واقع نیز شده است و در تشرفهاى گوناگون و از اشخاص متعدد كه داراى دین، مذهب و صفات متفاوت بوده‏اند، حاصل شده است و اگر كسى بخواهد این تشرف‏ها را انكار نماید، باید هزاران تشرفى را كه در كتاب‏هاى معتبر و از مؤمنان و عالمان برجسته نقل گردیده است، منكر شود و عالمان پارسایى همچون علامه حلّى، سید بحرالعلوم، سیدبن طاووس، شیخ انصارى و... (رحمهم الله) را كه بارها موفق به ملاقات با امام عصرعلیه السلام گردیده‏اند و هیچ تردیدى در راستگویى و صحت سخنان آنان نمى‏باشد، دروغگو بپندارند.

 

1 . ارتباط به واسطه‏ى نماینده(نایب) و سفیر

 

یكى از راه‏هاى ارتباط در عصر غیبت صغرى (همان طور كه بدان اشاره شد)، ارتباط شیعیان با امام زمان‏علیه السلام به واسطه‏ى نایبان چهارگانه بود، كه واسطه‏ى میان امام عصرعلیه السلام و شیعیان بودند. از ویژگى‏هاى این ارتباط این است كه شیعیان با اراده‏ى خود، توسط نوّاب اربعه با امام زمان‏علیه السلام ارتباط برقرار نمایند و بدین وسیله حاجت‏ها و سؤال‏هاى خویش را نزد امام‏علیه السلام مطرح سازند.

اما پس از آخرین پیامى كه به آخرین نایبشان ارسال فرمودند، ارتباط شیعیان با امام عصرارواحنافده توسط نایبان چهارگانه به طور كلى قطع شد؛ بدین ترتیب در زمان غیبت كبرى نایبى وجود ندارد كه بتوانیم از جانب خود به سوى امام زمان‏علیه السلام فرستاده و بدین وسیله سؤال‏هاى و حاجت‏هاى خویش را به آن ناحیه مقدس برسانیم؛ اما اگر این ارتباط از جانب امام عصر «ارواحنافداه»صورت گرفت و ایشان توسط سفیر و یا ملازمانى كه منصب خدمت‏گذارى آن حضرت‏علیه السلام را در عصر غیبت كبرى دارند، به حاجت‏هاى متوسلان رسیدگى نمایند، بعید نمى‏باشد؛ همان‏طور كه در كتب مختلف از جمله عبقرى‏الحسان، نجم‏الثاقب، بحارالانوار و... به برخى از كسانى كه حاجت از امام زمان‏علیه السلام خواسته‏اند و توسط این ملازمان به حاجات خود رسیده‏اند، اشاره شده است.(2(

 

2 . ارتباط به واسطه‏ى توقیع (نامه) و یا عریضه.

 

از دیگر راه‏هاى ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام در عصر غیبت كبرى، ارتباط توسط توقیع (نامه) و یا عریضه است. با توجه به اولین مقدمه‏اى كه در صفحات گذشته مرقوم شد، توقیع (نامه) از جانب امام عصر «ارواحنافداه»براى برخى از اشخاص و سعادتمندان از جمله شیخ مفید(ره)، سید ابوالحسن اصفهانى (ره) و آیه الله مرعشى نجفى (ره) ارسال شده است. این ارتباط از جانب شیعیان و با اراده‏ى آنها نیز مى‏تواند انجام شود و بسیارى از شیعیان با استفاده از عریضه‏هایى كه پیرامون همین موضوع در كتب ادعیه از جمله صحیفة المباركةالمهدیة و كلمة الامام‏المهدى و... بیان شده است، به حوائج مادى و معنوى و... خود رسیده‏اند. از جمله آنها مى‏توان به قضیه‏ى زیر كه در كتاب شریف نجم‏الثاقب بیان شده است، اشاره نمود. صاحب كتاب نجم‏الثاقب از میرزاعبدالرحیم نائینى ملقب به شیخ‏الاسلام نقل مى‏كند كه فرمود:

برادرم میرزا محمد سعید كه از طلاب علوم دینیه است، در سال 1285 ه . ق دردى در پایش ظاهر شد و پشت پایش ورم كرد به طورى كه كج شد و از راه رفتن عاجز گردید.

پس از رجوع به اطباى مختلف و ناامیدى از معالجه توسط آنها مى‏گوید: من دایى دیگرى داشتم به نام میرزا ابوطالب كه در زهد و تقوى مشهور بود؛ وى رقعه‏ى حاجت به خدمت امام زمان‏علیه السلام مى‏نوشت و بسیار مجرب بود. مردم در مشكلات به او مراجعه مى‏كردند و وى عریضه به امام عصرعلیه السلام مى‏نوشت كه سریع الاجابة بود و زود تأثیر مى‏گذاشت.

والده‏ام از او خواهش كرد كه براى شفاى فرزندش استغاثه بنویسد. روز جمعه نوشت و والده‏ام آن را گرفت و با برادرم به چاهى كه نزدیك قریه است، رفت. برادرم آن عریضه را در چاه انداخت و براى مادر و برادرم حالت گریه شدید بوجود آمد و این جریان در ساعت آخر روز جمعه بود.

چند روزى نگذشت كه من در خواب دیدم سه سوار بر اسب به هیئت و شمائلى كه در جریان اسماعیل هِرقِلى وارد شده، از صحرا رو به خانه مى‏آیند. در آن حال جریان اسماعیل به خاطرم رسید و متوجه شدم كه آن سوار جلویى حضرت حجت است و براى شفاى برادر مریضم به خانه مى‏آیند. آنان وارد خانه شدند و در حالى كه برادرم در خانه به پشت خوابیده بود، حضرت صاحب‏الامر(عج) نزدیك آمدند و نیزه‏اى را كه به دست مباركش بود، روى كتف برادرم گذاشت و فرمودند: دایى تو از سفر آمده است، برخیز؛ فهمیدم دایى میرزا على‏اكبر را كه در سفر تجارت بود و همه ناراحت او بودیم، مى‏فرمایند. با این كار حضرت، برادرم از جا بلند شد و به استقبال دایى شتافت. از خواب بیدار شدم، دیدم طلوع فجر است؛ ولى هیچ كس براى نماز از خواب بلند نشده است؛ با خوشحالى و به سرعت نزد برادرم رفتم و او را از خواب بیدار كردم و گفتم: تو شفا پیدا كردى و حضرت حجت (عج(به تو عنایت فرموده است . دست او را گرفته و از زمین بلندش كردم. مادرم از خواب بیدار شد و داد زد: چرا او را بیدار كردى و چرا بلندش نمودى؟ او تازه به خواب رفته و از درد زیادى كه كشیده بود، تازه راحت شده است ؛ گفتم: مادر! حضرت حجت (عج) شفایش داده است. برادرم بى اختیار شروع به راه رفتن كرد و بدون ناراحتى از مكانى به مكانى رفت. همان مریضى كه قدرت راه رفتن نداشت، به خوبى راه افتاد . همه خوشحال شدیم ؛ خبر منتشر شد؛ تمام خویشان و آشنایان جمع شدند. از آن روز خون بند آمد و زخم‏ها رو به بهبودى رفت و به تدریج خوب شد. بیش از یك هفته نگذشته بود كه تمام بدن سالم شد و چند روز بعد از آن، دایى‏ام كه در خواب دیده بودم ، سلامت وارد شد.(3(

خلاصه بحث :

با توجه به مطالبى كه بیان شد، به امور زیر مى‏توان دست یافت:

1 . ارتباط منهى در روایات، همان ارتباط با امام زمان‏علیه السلام به مانند نایبان خاص آن حضرت مى‏باشد، كه با اراده خود و در هر زمانى خدمت آن حضرت مشرف شده و از مكان سكونت ایشان باخبر بودند.

2 . ارتباط جسمانى با امام زمان‏علیه السلام اگر از جانب آن بزرگوار و با اراده‏ى ایشان صورت پذیرد، ممكن و واقع نیز شده است.

3 . در عصر غیبت كبرى (با توجه به روایاتى كه در این باره به دست ما رسیده است)، امام زمان‏علیه السلام داراى موالى و خدمت‏گذارانى مى‏باشند كه آنان در برخى از موارد، حاجت‏هاى شیعیان متوسل را برآورده مى‏كنند.

 

پی نوشتها :

1 - «یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله، لعلَّكم تفلحون».

2 - از جمله‏ى این قضایا مى‏توان به ماجراى تكان دهنده‏ى «شیخ جعفر كاظمینى»

اشاره نمود؛ بركات حضرت ولى عصر (عج) (خلاصه عبقرى الحسان)، 118.

3 - شیفتگان حضرت مهدى(علیه السلام)، جلد 2،ص 129؛ به نقل از كتاب شریف نجم الثاقب.


حمید رضا محمدی خراسانی

www.shiastudies.com

 

]]>
چگونه ارتباط روحى با امام مهدى‏(ع) ‏ایجاد کنیم 2013-04-26T15:33:28+01:00 2013-04-26T15:33:28+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/113 مقنی زاده  مقدمه به‏طور كلى ارتباط روحى با هریك از معصومان‏علیهم السلام نیازمند مقدماتى است كه با تحقق آنها مى‏توانیم به آن دست یافت. به‏عنوان مثال، براى دیدن امام عصر علیه السلام در عالم رؤیا و خواب، دستورالعمل هایى در كتاب‏هاى دعا ذكر شده است كه با انجام آن دستورات مى‏توان در عالم رؤیا به محضر امام عصر ارواحنا فداه شرفیاب شد؛ همچنین در ارتباط روحى نیز باید با انجام اعمالى كه موجب حصول این ارتباط مى‏شود، خود را آماده‏ى این نوع ارتباط كرد. حال این سؤال پیش مى‏آید كه مقدمات به
 مقدمه

به‏طور كلى ارتباط روحى با هریك از معصومان‏علیهم السلام نیازمند مقدماتى است كه با تحقق آنها مى‏توانیم به آن دست یافت. به‏عنوان مثال، براى دیدن امام عصر علیه السلام در عالم رؤیا و خواب، دستورالعمل هایى در كتاب‏هاى دعا ذكر شده است كه با انجام آن دستورات مى‏توان در عالم رؤیا به محضر امام عصر ارواحنا فداه شرفیاب شد؛ همچنین در ارتباط روحى نیز باید با انجام اعمالى كه موجب حصول این ارتباط مى‏شود، خود را آماده‏ى این نوع ارتباط كرد.

حال این سؤال پیش مى‏آید كه مقدمات به‏وجود آمدن ارتباط روحى چیست؟ چه مقدماتى را باید انجام داد تا به این مهم دست یافت؟ بدیهى است هر شخصى كه بخواهد با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام مرتبط شود، باید قبل از هر چیزى نفس خود را تهذیب كرده، روح خویش را از غیر خدا منقطع نماید؛ هر چه این انقطاع براى او بیشتر حاصل شود، اتصالش با عالم ملكوت بیشتر خواهد شد، به عبارت دیگر وقتى شخص خود را از تمام زخارف دنیوى و مادى، و از تمام مخلوقات غیر از معصومان‏علیهم السلام منقطع كرد و به كمال انقطاع رسید، این‏جا است كه آن ارتباط روحى مورد بحث تحقق پیدا خواهد كرد و شخص منقطع خود را متصل و مرتبط با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام خواهد دید.

حضرت على‏علیه السلام در این باره مى‏فرمایند:

الوصلة باللّه فى الانقطاع عن الناس ؛ متصل شدن به خداى تعالى، در منقطع شدن از مردم است.

یا در فرازى دیگر مى‏فرمایند:

لن‏تتصل بالخالق حتى تنقطع عن‏الخلق (مخلوق) ؛ هرگز متصل و مرتبط با خداى تعالى و خالق خود نخواهى شد مگر با منقطع شدن از خلق او (مخلوقش).(1)

پس اگر ما امیدى جز او نداشته و فقط دست توسل به سوى او دراز كنیم و او را مؤثر در تمام امور بدانیم، آن زمان است كه داراى ارتباط روحى با او شده و با این ارتباط روحى به وصال خواهیم رسید.

در اصول كافى به نقل از حفص بن غیاث آمده است كه امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یكى از شما مى‏خواهد هر چه را كه از پروردگارش درخواست مى‏كند خدا به او عطا كند، باید از مردم مأیوس شود، و امیدى جز خداى تعالى نداشته باشد ؛ هنگامى كه خداى تعالى این را از دل سائل بداند، هر چه او بخواهد، به او عطا مى‏كند.(2)

و به قول شاعر:

گر خواهى گیرى دامن دوست

برو دامن از هر چه غیر اوست، درچین(3)

انواع انقطاع

الف - انقطاع موقتى (لحظه‏اى) و ویژگی‏هاى آن

این نوع انقطاع به صورت غیردائم است و بیشتر در حالت‏ها، مكان‏ها و زمان‏هایى خاص به‏وجود مى‏آید و باعث ارتباط شخص با امام عصر و سایر معصومان‏علیهم السلام مى‏شود. اگر به اشخاصى كه به آنها انقطاع موقت دست داده و لحظه‏اى با معصومان علیهم السلام ارتباط روحى برقرار كرده و مورد لطف مادى و معنوى قرار گرفته‏اند، رجوع كنیم و از چگونگى ارتباط آنها سؤال نماییم؛ بدون استثنا جواب خواهند داد كه در یك جو معنوى و در یك لحظه، تمام تعلقات دنیوى و امیدها را از غیر خداى تعالى برداشته و صرفاً متوجه‏ى خداى تعالى و یا امام‏علیه السلام شده‏اند و مورد عنایت و توجهات خاص آنها قرار گرفته‏اند؛ شاید این نوع انقطاع و ارتباط بارها براى افراد مختلف اتفاق افتاده است و حتى خود بارها به چشم دیده‏ایم.

اما باید خاطرنشان كرد در این ارتباط روحى كه در یك لحظه تحقق پیدا مى‏كند، چند ویژگى به چشم مى‏خورد:

نخست اینكه این نوع ارتباط براى همه‏ى افراد از هر دین مذهبى كه مى‏خواهد باشد، قابل تحقق است و البته این ارتباط نمى‏تواند دلیل حقانیت مذهب و اعتقادشان باشد.

دوم آنكه افرادى كه از تمام اسباب و عوامل زمینى مأیوس مى‏شوند، به این نوع ارتباط روحى دست پیدا مى‏كنند . سوم اینكه در این انقطاع، بسیار اتفاق افتاده است كه اشخاص پس از برطرف شدن مشكلاتشان و برآورده شدن نیازهایشان، باز به انجام گناهان بازمى‏گردند و خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام را فراموش مى‏كنند. خداى تعالى در آیاتى متعدد در وصف این اشخاص می‏فرماید:

فاذا ركبوا فى الفلك دعواالله مخلصین له الدین؛ فلمّا نجّاهم الى البر اذا هم یشركون ؛(4)

زمانى كه سوار كشتى مى‏شوند و از همه‏ى وسایل دیگر قطع مى‏گردند؛ خداى تعالى را با خلوص (كمال انقطاع) میخوانند ؛ ولى وقتى آنها به خشكى باز مى‏گردند،مشرك شده و با دیگران پیوند مى‏كنند.

با توجه به این سه ویژگى كه براى انقطاع موقت بیان كردیم، این ارتباط با بروز مشكلات و مصائب گوناگون صورت مى‏گیرد، و پس از رفع آنها، ارتباط نیز دوباره قطع شده و تا رسیدن مصائب، مشكلات و ابتلاءات دیگر برقرار نخواهد شد.

 

ب - انقطاع دائمى (مستمر) و ویژگى‏هاى آن

انقطاع دائمى، انقطاعى است كه به‏طور دائمى و مستمر صورت گرفته و شخص مرتبط، بدون وقفه با امام زمان‏علیه السلام و معصومان‏علیهم السلام در ارتباط است.

این انقطاع نسبت به انقطاع غیردائمى بلكه نسبت به تمامى ارتباطاتى كه در مباحث و مقالات گذشته بیان شده است، از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است. در این‏جا به برخى ویژگى‏هاى این انقطاع اشاره مى‏كنیم:

1 - در ارتباط دائمى، مكان و زمان خاصى كه اكثراً در ارتباطات دیگر، خصوصاً ارتباط روحى موقتى، باید رعایت شود، وجود ندارد و شخص مرتبط هیچگاه، چه در حال خواب و یا بیدارى، چه در مكان‏هاى شلوغ و چه خلوت ، چه شب و چه روز و... از یاد و ذكر و ارتباط با خداى متعال و ائمه معصوم‏علیهم السلام غافل نشده و در همه حال به یاد آن عزیزان خصوصاً امام زمان‏علیه السلام مى‏باشد. خداى تعالى در وصف چنین اشخاصى كه همیشه مرتبط و متذكر خداى تعالى مى باشند، مى‏فرماید:

رجالٌ لاتلهیهم تجارة و لابیعٌ عن ذكراللّه... .(5)

مردان مهذبى كه هیچ كسب و تجارتى، آنها را از یاد خداى جل جلاله غافل نمى گرداند....

2 - این ارتباط (همان‏طور كه قبلاً به طور مختصر بدان اشاره شد) بهترین راهى است كه مى‏توان و با اراده خود با امام زمان‏علیه السلام مرتبط شویم و مورد ارشاد و راهنمایى آن وجود مقدس قرار بگیریم.

3 - این ارتباط به علت ویژگى‏هایى كه دارد، مختص اولیاءالله بوده و عمومیت ندارد؛ البته ناگفته نماند كه راه بر روى تمام مردم دنیا براى رسیدن به ارتباط دائمى با امام زمان‏علیه السلام باز است؛ ولى مردم با غفلت از یاد خدا، و امامشان خود را از این امر مهم محروم ساخته‏اند؛از این‏رو، این ارتباط در بین عموم مردم مشاهده نمى‏شود مگر در زمان ظهور امام زمان عجل‏الله‏تعالى فرجه‏الشریف كه آن زمان، زمان حیات طیبه و دوران زندگى حقیقى بنى‏آدم است.

لوازم و زمینه‏هاى انقطاع دائمى

پس از دانستن معناى انقطاع دائمى و ویژگى هاى آن، نكته‏ى دیگرى كه قابل توجه مى‏باشد این است كه چگونه مى‏توان از غیر خداى تعالى و معصومین بالاخص قطب عالم امكان، حضرت ولى عصر ارواحنافداه منقطع شد؟

در جواب باید گفت براى مثال دو دوست وقتى مى‏توانند با یكدیگر مرتبط شوند و دوستى آنها پابرجا بماند، كه موانعى را كه باعث جدایى بین او و محبوبش مى‏شود برطرف كرده، با انجام خواسته‏هاى محبوبش ، خود را بیش از پیش به او نزدیك كند و قرب روحى و معنوى و حتى ظاهرى با او پیدا كند. امامان معصوم‏علیهم السلام بالاخص امام‏عصر ارواحنافداه نیز محبوب شیعیان و محبینشان هستند و باید به ائمه اطهارعلیه السلام محبت كرد؛ زیرا این اظهار محبت به آنها، واجب است(6) ؛ اما چگونه مى‏توان این دوستى را پایدار و دائمى كرد و این دوست و پدر مهربان ؛ یعنى امام زمان‏علیه السلام را از خود راضى كرد تا دائماً با آن عزیز در ارتباط باشیم؟

در جواب باید گفت: انجام دادن دستوراتى كه مورد عنایت آنها است ، یعنى همان دستوراتى كه شارع مقدس اسلام براى ما قرار داده و ملزم به انجام یا ترك آن فرموده است، مهم‏ترین عامل براى ارتباط و انقطاع مى‏باشد ؛ همان‏طور كه امام عصر ارواحنافداه در نامه‏اى كه براى شیخ مفید (ره) ارسال داشتند، شیعیان را سفارش و توصیه به اعمالى فرمودند كه انجام آن اعمال باعث نزدیكى و قرب به سوى امام عصرارواحنافداه مى‏شود:


فلیعمل كل امرءٍ منكم بما یقرب به من محبّتنا، و لیتجنب ما یدینه من كراهتنا و سخطنا؛(7)

بنابراین هر یك از شما باید كارى كند كه وى را به محبت و دوستى، نزدیك كند و از آنچه كه خوشایند ما نبوده و باعث كراهت و خشم ماست، دورى گزیند.

پس اگر حجاب‏هاى بین خود و امام زمان علیه السلام را كه به‏واسطه‏ى انجام گناهان و وجود صفات رذیله و شیطانى در روحمان به وجود آمده است، از میان برداریم؛ این ارتباط دو طرفه شده و موجب اتصال و ارتباط روحى با امام عصر ارواحنافداه و معصومان‏علیهم السلام خواهد شد كه گاهى (همان‏طور كه در بحث مشاهد و مكاشفه بدان اشاره شد) این ارتباط روحى منجر به مشاهده بدنى آن حضرت نیز خواهد شد و آنقدر این قرب حاصل مى‏شود كه هنگام صحبت و اظهار محبت به آن جناب، اظهار لطف و عنایت آن حضرت را احساس مى‏كنیم ؛ همان‏طور كه شاعر در این باره گوید:

یو همینك الشوق حتّى كانَّمااناجیك من قرب و ان لم‏تكن قربى آنچنان شوق تو خیالت را برایم مجسم مى‏كند كه گویى از نزدیك با تو آهسته سخن مى‏گویم، هر چند كه نزدیك من نباشى.(8)

 

پی نوشتها :

1 - معجم‏الفاظ غرر الحكم و دررالكلم،ج 3، ص 2386.

2 - اصول كافى، ج 3، ص 219.

3 - دیوان عبدالرحمن جامى.

4 - سوره عنكبوت ،آیه‏ى 65.

5 - سوره نور، آیه 37.

6 - «و لكم المودّة الواجبه» ؛ خداى تعالى دوستى شما را بر خلق واجب كرد.

7 - ابومنصوراحمدبن على بن ابیطالب طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 599.

8 - محمدتقى موسوى اصفهانى، مكیال المكارم فى فوائد الدعاءالقائم ؛ مترجم مهدى حائرى قزوینى، ج 1، ص 286.

 


]]>
معناو چگونگی ارتباط با امام مهدى(ع) در زمان غیبت كبرى 2013-04-12T06:40:45+01:00 2013-04-12T06:40:45+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/112 مقنی زاده یکی از مسائل مهم و اختلاف‏برانگیزى كه پیرامون امام مهدى‏علیه السلام مطرح مى‏باشد و كتاب‏هایى نیز در بررسى جوانب آن نوشته و تألیف مى‏شود، ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام در زمان غیبت كبرى است. این اختلاف نظرها شامل معنى، لزوم، امكان و یا عدم‏امكان ارتباط، انواع ارتباط و... مى‏باشد. ما در این مقام به بحث و بررسى مختصر پیرامون معنى، لزوم و اهداف ارتباط با امام عصرعلیه السلام خواهیم پرداخت.   الف) معناى ارتباط   «ارتباط» و «مرابطه»، دو مصدر از ماده‏ى ربط مى‏با

یکی از مسائل مهم و اختلاف‏برانگیزى كه پیرامون امام مهدى‏علیه السلام مطرح مى‏باشد و كتاب‏هایى نیز در بررسى جوانب آن نوشته و تألیف مى‏شود، ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام در زمان غیبت كبرى است. این اختلاف نظرها شامل معنى، لزوم، امكان و یا عدم‏امكان ارتباط، انواع ارتباط و... مى‏باشد. ما در این مقام به بحث و بررسى مختصر پیرامون معنى، لزوم و اهداف ارتباط با امام عصرعلیه السلام خواهیم پرداخت.

 

الف) معناى ارتباط

 

«ارتباط» و «مرابطه»، دو مصدر از ماده‏ى ربط مى‏باشند؛ ربط به معناى گره‏زدن و متصل كردن چیزى به چیز دیگر است و به شخصى كه دو چیز را به یكدیگر متصل نماید و پیوند دهد، مرابط گویند؛ یكى از القاب شریف امام زمان‏علیه السلام «مرابط»(1) است ؛ زیرا ایشان وسیله‏ى اتصال و ارتباط بین آسمان و زمین و پیوند دهنده‏ى بین خداى متعال و خلق است.(2)

اما در اصطلاح، ارتباط به معناى رابطه برقرار شدن بین دو شخص است كه گاهى این ارتباط به صورت ملاقات حضورى، یا ارسال توقیع و نامه و یا گاهى به‏صورت مشاهده در عالم رؤیا، مكاشفه و مشاهده و بالاخره گاهى به وسیله‏ى نائب و واسطه‏اى كه نقش ارتباطى بین او و شخص مورد نظرش را ایفاء مى‏كند، مى‏باشد.

با توجه به معانى‏اى كه بدان اشاره شد، ارتباط با امام زمان‏علیه السلام نیز به صورت‏هاى زیر تصور مى‏شود:

یا به معناى ملاقات حضورى با ایشان است؛

یا به واسطه‏ى نامه و عریضه است؛

یا مشاهده‏ى ایشان در عالم رؤیا، مكاشفه و مشاهده است؛

یا ارتباط به وسیله‏ى نائب و واسطه بین ایشان و شیعیان است كه در مباحث بعدى به بحث تفصیلى آن خواهیم پرداخت.

 

ب) لزوم ارتباط

 

یكى از مباحث مربوط به ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام در عصر غیبت كبرى، لزوم ارتباط با آن جناب است كه در این‏جا به بحث پیرامون لزوم ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام نشسته و با توجه به دو دلیل عقلى و نقلى، به لزوم آن پى خواهیم برد.

 

1 . دلیل عقلى: نیاز جامعه‏ى بشرى به هدایت مستمر

 

از یك سو شكى نیست كه انسان مدنى‏الطبع و داراى گرایش به زندگى اجتماعى است. از طرفى دیگر زندگى اجتماعى نیازمند قانون‏هاى عادلانه است ؛ اما انسان‏ها غالباً براساس منافع خود حركت مى‏كنند و جانب انصاف را نگه نمى‏دارند و همین امر موجب تنازع و كشمكش بین افراد جامعه شده، از این رهگذر آثار سوء آن موجب از هم گسستن اركان جامعه مى‏شود.

بنابراین براى حفظ و پایدارى نظام جامعه و برپایى جامعه‏اى سالم و كامل به چند چیز نیاز است:

الف - قانون دقیق، كامل و محكم كه محدوده‏ى هر فرد را در قبال خویش و جامعه تعیین نماید.

ب - قانونگذار داراى شرایط تام و كامل، یعنى قانونگذارى كه داراى شناخت كاملى از انسان در زمینه‏هاى مختلف از جمله روحى، فطرى، عاطفى، اجتماعى و... باشد، و در وضع قانون نیز انتفاع شخصى براى خویش در نظر نگیرد.

با رجوع به عقل و تأملى پیرامون این قانونگذار، تنها خالق انسان مى‏تواند بهترین قانونگذار و واضع بهترین و كامل‏ترین قوانین بشرى باشد؛ زیرا تنها اوست كه داراى این دو شرط (شناخت كامل از انسان و نیازهاى او و دیگرى عدم‏انتفاع شخصى) مى‏باشد. با این تفاصیل و به مقتضاى حكمت الهى، ابلاغ و رسانیدن آن قوانین به انسان‏ها بر خداوند واجب است.(3) به عبارت دیگر، حكمت الهى اقتضا مى‏كند كه هر كس را كه خلق مى‏كند، هدایت نیز بفرماید(4)؛ لذا بر خالق لازم است كه تمام دستورات رستگارى را براى مردم ارسال نماید. بنابراین وجود افرادى معصوم در میان مردم براى رساندن امر خدا و نهى او به مردم ضرورى است. انبیا و اوصیاى الهى به‏عنوان واسطه‏ى میان خدا و مردم همواره دستورات و قوانین الهى را به مردم ابلاغ كرده‏اند و آنان را به راه‏هاى كسب منافع و دفع ضررهایشان آگاه نموده‏اند.(5) در حال حاضر نیز وظیفه‏ى تبیین علوم و معارف و قوانین الهى بر عهده‏ى آخرین ذخیره الهى، آخرین وصى خاتم الانبیاءصلى الله علیه وآله، امام مهدى‏علیه السلام مى‏باشد.

حال براى كسب این علوم و معارف باید فردفرد انسان‏ها خود را مرتبط با آن نماینده‏ى الهى نمایند و با كسب علوم و معارف در زمینه‏هاى مختلف، در جنبه‏هاى متعدد پیشرفت نموده و لحظه به لحظه به آن حیات طیبه و مدینه‏ى فاضله‏اى كه مطلوب خداى تعالى است، دست یابند.

 

2 . دلیل نقلى

 

دومین دلیل براى لزوم رابطه با امام مهدى‏علیه السلام، همان آیه‏ى شریفه 200 سوره آل عمران و روایات متعددى است كه در آنها خداى متعال و چهارده معصوم پاك‏علیهم السلام، مؤمنین را به ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام امر فرموده‏اند، كه در این‏جا به بیان برخى از روایات وارده در این باب مى‏پردازیم:

محمدبن ابراهیم نعمانى در كتاب غیبت مى‏نویسد: بریدبن معاویة عجلى، از ابوجعفر محمدبن‏على‏باقرعلیه السلام در باره‏ى فرموده‏ى خداى [عزّ و جلّ‏]: (یا ایهُّاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواللّه لعلَّكم تفلحون)(6) روایت مى‏كند كه آن حضرت فرمود: صبر كنید بر اَداى فرایض و در برابر دشمنتان پایدارى كنید و با امامتان )كه انتظارش را مى‏كشید) مرابطه نمایید.(7)

و نیز امام صادق‏علیه السلام پیرامون این آیه‏ى شریفه مى‏فرماید:... صبر كنید بر دستورات دینتان، یكدیگر را به صبر در برابر دشمنانتان وادار كنید و مرابطه كنید با امامتان بر آنچه كه به شما امر مى‏كند و بر شما واجب مى‏گرداند.(8)

 

ج) هدف‏هاو فوائد ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام‏

 

ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام داراى فوائد، آثار و بركات بسیارى است ؛ زیرا اگر این‏چنین نمى‏بود، خداى تعالى در كتاب شریف و با عظمتش، مؤمنین و شیعیان را امر به ارتباط با امامشان‏علیه السلام نمى‏فرمود؛ لذا در این قسمت از بحث به بیان پاره‏اى از این آثار و فوائد خواهیم پرداخت.

1 . اولین هدفى كه براى ارتباط باامام عصرعلیه السلام مى‏توان بیان نمود،

انجام امر الهى است كه اطاعت خداى تعالى فى‏نفسه، موجب قرب به او مى‏شود؛ همان‏طور كه شخصى از امام باقرعلیه السلام، پیرامون بهترین چیزى كه بندگان به خداى تعالى تقرب مى‏جویند سؤال كرد، آن حضرت در جواب فرمودند: بهترین چیزى كه بندگان به وسیله‏ى آن به خداوند عزّو جلّ تقرب مى‏جویند، اطاعت خداوند و اطاعت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و اولى‏الامرعلیه السلام است.(9)

2 . برآورده شدن حاجات و استجابت دعوات،

از فوائد دیگرارتباط با امام مهدى‏علیه السلام است؛زیرا براى عرضه آنها به نزد خداى تعالى، نیازمند ارتباط با امام‏علیه السلام هستیم. به عبارت دیگر باید به‏واسطه‏ى ارتباط به آنها و متوسل شدن به آن انوار مقدسه، به خداى تعالى مرتبط شویم تا دعاهایمان مستجاب و حاجت‏مان برآورده شود. در بحارالانوار از حضرت رضاعلیه السلام روایتى در این باره بیان شده است كه فرمود: هرگاه سختى و گرفتارى بر شما وارد شده، به وسیله‏ى ما از خداى عزّ و جلّ كمك بخواهید و این است معناى فرموده خداى تعالى كه: «ولله الاسماءالحسنى فأدعوه بها(10)».(11)

3 . سومین فایده‏ى ارتباط با امام مهدى‏علیه السلام ،

تمسك به حبل الهى و در پى آن هدایت شدن به صراط مستقیم؛ است.همان‏طور در زیارت جامعه در این باره عرضه مى‏داریم: (هدى‏ من اعتصم بكم)؛ یعنى كسى كه تمسك به شما نمود و مرتبط با شما گشت، هدایت شد.(12)

4 . فائده‏ى دیگر اینكه،

به واسطه‏ى ارتباط با معصومان‏علیه السلام بالاخص امام مهدى‏علیه السلام است كه مى‏توان خداى تعالى را حقیقتاً عبادت كرد و خداى تعالى را شناخت و عارف به خداوند جلّ على‏ شد؛ و به واسطه‏ى ارتباط با آنها است كه خداى تعالى را به یگانگى و احدیت مى‏توان شناخت ؛ همان‏طور كه مؤلف كتاب شریف بصائرالدرجات از امام باقرعلیه السلام روایت كرده است كه فرمود: به سبب ما خدا عبادت مى‏شود؛ به سبب ما خدا شناخته مى‏شود؛ به سبب ما خدا را به یگانگى مى‏شناسند و محمدصلى الله علیه وآله حجاب خداست؛ یعنى واسطه‏ى بین خدا و خلق است.(13)

 

پی نوشتها :

 

1 - حضرت مهدى (علیه السّلام) در توقیعى به شیخ مفید(ره) خود را مرابط فى سبیل الله معرفى فرمودند، آنجا كه مرقوم فرمودند: «من عبدالله المرابط فى سبیله...» (كلمة الامام المهدى (علیه السّلام)، 146- احتجاج / 2 / ص 124) .

2 - »این السبب‏المتصل بین الارض و السماء» (دعاى ندبه) .

3 - آیه‏ى شریفه‏ى»لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (سوره حدید، آیه 25) ناظر به همین معنى است.

4 - »ربُّناالَّذى أعطى كلَّ شى‏ءٍ خلقه ثم هَدى‏»؛ سوره طه ، آیه 50.

5 . اقتباس از كتاب محاضرات فى الالهیات، تألیف جعفر سبحانى، تلخیص على ربانى گلپایگانى، ص 247 و 248 و 249.

6 - سوره آل عمران، آیه 200.

7 - كتاب الغیبة نعمانى، ص 105؛ تفسیرالبرهان، ج 1، ص334.

8 - سیدهاشم بحرانى، البرهان ،ج 1 ،ص 334، ح 8.

9 - محمدبن‏یعقوب كلینى، اصول كافى، ج1، ص38.

10 - سوره‏ى اعراف ، آیه 180.

11 - محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج94، ص22، ح 17.

12 - زیارت جامعه كبیره

13 - بصائرالدرجات ص 64.

 

]]>
انواع دیدار 2013-03-15T15:01:24+01:00 2013-03-15T15:01:24+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/111 مقنی زاده دیدار امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت برای همگان در یک سطح و مرتبه اتفاق نمی‌افتد، بلکه بر دوگونه تحقق می‌یابد: 1- دیدار امام (ملاقات بدون شناخت)؛ 2- دیدار خاص (ملاقات امام همراه شناخت). ناگفته نماند که هر گونه دیدار خود دارای مراتب و درجاتی است که هر مرتبه‌ای بستگی تامی به شخص دیدار کننده و سطح کمال او دارد.   1- دیدار عام (ملاقات بدون شناخت)   امام زمان (علیه السلام) علاوه بر حضور روحانی در تمام عوالم، در سراسر عالم مادی نیز حضور جسمانی د Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

دیدار امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت برای همگان در یک سطح و مرتبه اتفاق نمی‌افتد، بلکه بر دوگونه تحقق می‌یابد:

1- دیدار امام (ملاقات بدون شناخت)؛

2- دیدار خاص (ملاقات امام همراه شناخت).

ناگفته نماند که هر گونه دیدار خود دارای مراتب و درجاتی است که هر مرتبه‌ای بستگی تامی به شخص دیدار کننده و سطح کمال او دارد.

 

1- دیدار عام (ملاقات بدون شناخت)

 

امام زمان (علیه السلام) علاوه بر حضور روحانی در تمام عوالم، در سراسر عالم مادی نیز حضور جسمانی دارند؛ چنان‌چه امام علی (علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند:

« صاحبُ هذا الامرِ یتَرَدَّدُ بَینَهُم و یمشی فِی أَسواقِهِم وَ یطَأُ فَرشَهُم و لا یعرِفونَهُ حَتَّی یأذَنَ اللهُ لَهُ أن یعَرِّفَهُم نَفسَهُ ...»؛1 «صاحب این امر در میان آن‌ها راه می‌رود، در بازارهایشان رفت و آمد می‌کند، روی فرش‌هایشان گام برمی‌دارد، ولی او را نمی‌شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به ایشان معرفی کند.»

بدین سان غیبت امام زمان (علیه السلام) به معنای نفی دیدار آن حضرت نیست، بلکه می‌تواند به معنای نفی شناخت آن حضرت باشد. چه بسیار افرادی که در دوران غیبت آن حضرت به شرف دیدارش نایل می‌شوند، ولی او را نمی‌شناسند. چه بسیار افرادی که سلام جان فزای آن حضرت را می‌شنوند و حتی به سلام حضرتش پاسخ می‌گویند، اما صاحب سلام را نمی‌شناسند.

چه بسیار مردمی که امام زمان (علیه السلام) را در طول مراسم حج دیده‌اند، ولی نشناخته‌اند. چه بسیار افرادی که آن حضرت را به هنگام ظهورش به یاد می‌آورند و می‌گویند به خدا سوگند او را بارها در مکان‌های متعدد دیده‌ایم، اما نشناخته‌ایم: « به خدا سوگند که صاحب این امر در مراسم حج هر سال حضور می‌یابدو یکایک مردمان را می‌بیند و می‌شناسد، مردم نیز آن حضرت را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند.»2

 

2- دیدار خاص (ملاقات همراه شناخت)

 

دانستیم که آن‌چه که عموم مردم در دوران غیبت امام عصر (علیه السلام)، از آن محروم می‌مانند، شناخت آن حضرت است و نه دیدار او.

« إعلَم یا أخِی، إنَّ کُلَّ مُؤمِنٍ مُخلِصٍ یمکِنُ أن یرَی الإمامَ وَ لایعرِفُهُ»؛3 «بدان ای برادرم، همانا برای هر مؤمن مخلصی این امکان وجود دارد که امام را ببیند و او را نشناسد.»

در این میان، مهم آن است که انسان به چنان لیاقتی دست یابد که به هنگام دیدار، امام خویش را بشناسد و از روی شناخت و معرفت عرض ارادت نماید.

بزرگ‌مردانی چون سید بن طاووس و حاج شیخ محمد علی فشندی به چنان درجه‌ای از صفا و صمیمیت دست یافته‌اند که حتی به نحوه‌ی راه رفتن امام و صدای پای آن حضرت آشنایند و می‌گویند: با امام زمان آن قدر آشنایم که حضرت را حتی از صدای کفش مبارکش می‌شناسم.4

دل‌باختگانی چون سید عبدالکریم کفاش، چنان غرق عشق روی یار می‌گردند که امام عصر (علیه السلام) هر هفته به دیدارشان می‌آیند و ایشان را می‌نوازند، چرا که به اعتراف خودشان: اگر هفته‌ای بر من بگذرد و روی مولایم را نبینم، به خدا سوگند که جان می‌دهم.5

عارفانی چون آیت حق سید علی آقای قاضی، چنان مست شهود و معرفت می‌گردند که هر روز به دیدار آن طلعت رشید بار می‌یابند و ناباوران را با این گفتار تأدیب می‌کنند: کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در نظر نگاهش به امام زمان نیفتد.6

با نگاهی گذرا به شرح حال کسانی که در طی دوران غیبت کبرای مولا امام زمان (علیه السلام) سعادت شرفیابی به محضرش را یافته و یا از کرامات و عنایات حضرتش بهره‌مند گشته‌اند، می‌توان دریافت که دیدار امام زمان (علیه السلام) بیش از آن که به شخص، زمان یا مکانی خاص بستگی داشته باشد، به عوامل روحی و معنوی ویژه‌ای وابسته است که مهم‌ترین آن‌ها در حصول این توفیق الهی، توجه قلبی، مواظبت عملی، رعایت تقوا و استمرار بر گونه‌ای خاص از عبادت خداوند و اطاعت اولیائش بوده است. با این همه، نقش زمان‌های خاص چون شب‌های جمعه، نیمه‌ی شعبان، نیمه‌ی رجب، و مکان‌هایی خاص چون مکه‌ی مکرمه، مدینه‌ی منوره، مسجد سهله، مسجد کوفه، و مسجد جمکران را برای حصول دیدار خاص و ملاقات همراه با شناخت حضرت و بهره‌مندی از عنایات و الطاف ویژه‌ی آن حضرت، نباید نادیده گرفت.

آخرین تحلیل ما نکته‌ای عرفانی است، و آن این که، در واقع امام (علیه السلام) را هیچ کس به آن‌گونه که هست درک نمی‌کند چرا که او در قالبی نگنجد. مرحوم حاج آقا اسماعیل دولابی از این زاویه به این مسئله‌ی عالی نگریست که فرمود: این که در روایت آمده است که هر کس ادعای مشاهده‌ی امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف را کرد تکذیبش کنید، به این معناست که آن‌چه دیده است فقط پرتو مختصری از امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است و مطلب خیلی بالاتر از این است. از طرف دیگر کسی که چیزی را دید، نباید به دیگران بگوید. لذا ما وظیفه‌ی تکذیب داریم، گرچه ممکن است راست بگوید.7

پی نوشت ها

1 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 154 .

2 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 350 .

3 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 350 .

4. حسین گنجی، ارتباط معنوی با حضرت مهدی (علیه السلام)، ص 22 .

5. حسین گنجی، ارتباط معنوی با حضرت مهدی (علیه السلام)، ص 62 .

6 . طیار مراغی و حسن‌زاده، اسوه‌ی عرفان، ص 110؛ به نقل از روح مجرد، ص 513.

7. مهدی طیب، مصباح الهدی در نگرش و روش عرفانی اهل محبت و ولاء، ص 321
]]>
دیدار یار 2013-03-15T14:51:20+01:00 2013-03-15T14:51:20+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/109 مقنی زاده از سختی‌ها و تلخی‌ها دوره غیبت، دوری شیعیان از مولای خود و محروم ماندن از دیدار جمال آن یوسف بی همتاست. با شروع روزگار غیبت، منتظران ظهور، پیوسته در حسرت تماشای آن سرو بلند فضیلت سوخته‌اند و آه فراق از دل كشیده اند! البته در دوران غیبت صغری، شیعیان به وسیله نائبان خاص با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارتباط داشتند و بعضی از آنها به فیض حضور آن بزرگوار رسیدند چنان كه در این باره روایات فراوانی وجود دارد ولی در دوره غیبت كبری كه روزگار غیبت كامل امام است، رابطه یاد شده قطع گردید Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4


از سختی‌ها و تلخی‌ها دوره غیبت، دوری شیعیان از مولای خود و محروم ماندن از دیدار جمال آن یوسف بی همتاست. با شروع روزگار غیبت، منتظران ظهور، پیوسته در حسرت تماشای آن سرو بلند فضیلت سوخته‌اند و آه فراق از دل كشیده اند! البته در دوران غیبت صغری، شیعیان به وسیله نائبان خاص با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارتباط داشتند و بعضی از آنها به فیض حضور آن بزرگوار رسیدند چنان كه در این باره روایات فراوانی وجود دارد ولی در دوره غیبت كبری كه روزگار غیبت كامل امام است، رابطه یاد شده قطع گردید و امكان شرفیابی به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طریق افرادی خاص، منتفی شد.

با این حال بسیاری از علما معتقدند كه در این زمان نیز، ملاقات با آن ماه منیر امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكایت شرفیابی بزرگانی چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبیلی، سیدبن‌طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتاب‌های بزرگان علما نقل گردیده است.1

امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نكات زیر توجه شود:

نكته اول اینكه، ملاقات با امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گاهی در حالت اضطرارو درماندگی افراد روی می‌دهد و گاهی در حالت عادی و به دور از اضطرار. به بیان روشن‌تر گاهی ملاقات‌ها برای دستگیری امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اشخاصی است كه در وضعیتی گرفتار شده‌اند و احساس تنهایی و بی كسی به آنها دست داده است مثل جریان ملاقات بسیاری از افراد كه در مكان‌های مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كرده‌اند و امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا یكی از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانی نجات داده است و اكثر ملاقات‌ها از همین قبیل است.

ولی در مواردی ملاقات‌ها در غیر حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوی ویژه‌ای كه داشته به حضور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شده است.

با توجه به نكته فوق باید توجه داشت كه ادّعای ملاقات و دیدار آن حضرت از هر كسی پذیرفته نیست.

نكته دوم اینكه، در طول مدت غیبت كبری و به ویژه در زمان ما، افرادی با ادّعای ملاقات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پی جمع كردن مردم و كسب نام و نانی برای خود بوده‌اند و از این راه بسیاری را به گمراهی و انحراف در عقیده و عمل كشانیده اند؛ با توصیه خواندن بعضی دعاها و انجام برخی اعمال كه بسیاری از آنها هیچ اصل و اساسی ندارد و با دعوت از مشتاقان دیدار، برای شركت در جلسه هایی كه محتوای قابل قبولی ندارد، وعده دیدار حجّت خدا را می‌دهند و بدینگونه امر ملاقات با آن امام غایب را كاری سهل و در دسترسِ همگان جلوه می‌دهند در حالی كه بدون تردید آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غیبت كامل قرار گرفته است و جز برای افرادی انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنایت مستقیم آن مظهر لطف الهی است رخ نمی‌نماید.

و نكته سوم اینكه جریان ملاقات تنها در صورتی ممكن است كه امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصلحت را در وقوع آن ببیند. بنابراین هرگاه با وجود همه شور و اشتیاق یك عاشق و تلاش او برای شرفیابی به محضر امام، ملاقاتی دست ندهد نباید گرفتار یأس و ناامیدی گردد و این را نشانه نبود لطف و عنایت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فیض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، این دیدار نشانه آن نیست كه در تقوا و فضیلت به كمال رسیده است.

جان سخن اینكه اگر چه دیدن جمال نورانی امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتی بزرگ است امّا امامان ما و به ویژه حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شیعیان نخواسته‌اند كه در پی دیدار امام زمان خود باشند و برای رسیدن به این مقصود، چلّه نشینی كرده و یا بیابان گردی پیشه كنند؛ بلكه در كلمات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) سفارش فراوان شده است كه شیعیان پیوسته به یاد آن حضرت بوده و برای فرج او دعا كنند و در جلب رضای او در گفتار و كردار بكوشند و در راستای اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمینه ظهور آن امید بشریت فراهم گردد و عالم از فیض مستقیم او بهره مند شود.

امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود می‌فرماید:

«اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم2؛

برای تعجیل فرج، بسیار دعا كنید كه همان فرج شماست».

در اینجا مناسب است جریان شیرین ملاقات مرحوم حاج علی بغدادی را كه از خوبان روزگار خویش بوده است نقل كنیم ولی به جهت رعایت اختصار به بیان نكات مهم آن اكتفا می‌كنیم:

آن مرد شایسته و با تقوا، همیشه از بغداد به كاظمین می‌رفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم(علیهما السلام) را زیارت می‌كرد. او می‌گوید: مقداری خُمس و حقوق مالی برعهده ام بود. به همین جهت به نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن را به عالم فقیه و پارسا شیخ انصاری و بیست تومان آن را هم به عالم فقیه شیخ محمد حسین كاظمی و بیست تومان هم به آیت الله شیخ محمد حسن شروقی دادم و تصمیم گرفتم كه بیست تومان دیگر بدهی خود را پس از بازگشت به بغداد به آیة الله آل یاسین بپردازم. روز پنج شنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوی كاظمین رفتم و دو امام بزرگوار را زیارت كردم. پس از آن به منزل آیة الله آل یاسین رفتم و بخشی از باقی مانده بدهی شرعی خود را به او تقدیم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقی مانده آن را به تدریج به او یا كسی كه او را مستحق بدانم بپردازم. ایشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهای ضروری، عذر خواهی كرده و خداحافظی كردم و به سوی بغداد حركت كردم. وقتی یك سوم راه را رفته بودم با سید بزرگوار و با وقاری روبرو شدم. او عمامه‌ای سبز بر سر داشت و بر گونه اش خالی مشكی آشكار بود و برای زیارت به سوی كاظمین می‌رفت. نزدیك من آمد و سلام كرد و به گرمی با من دست داد و مرا در آغوش كشید و به سینه چسبانید و به من خوش آمد گفت و فرمود: خیر است، كجا می‌روی؟

گفتم: زیارت كرده و اینك عازم بغداد هستم. گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمین (و امشب را در آنجا بمان) ! گفتم: نمی‌توانم! گفت، می‌توانی، برگرد تا گواهی دهم كه از دوستان جدّم امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از دوستانِ ما هستی و شیخ نیز گواهی می‌دهد. خداوند می‌فرماید: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهیدَین»3 ] = دو نفر را شاهد بگیرید.[

حاج علی بغدادی می‌گوید: من پیش از این از آیة الله آل یاسین خواسته بودم كه برای من سندی بنویسد و در آن گواهی كند كه من از شیعیان و دوستداران اهل‌بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) هستم تا آن نامه را در كفن خویش قرار دهم. از سید پرسیدم: از كجا مرا شناختی و چگونه این گواهی را می‌دهی؟! فرمود: چگونه انسان كسی را كه حق او را به طور كامل می‌دهد نمی‌شناسد؟! گفتم: كدام حقّ؟! فرمود: همان حقوقی كه به وكیل من دادی. گفتم: وكیل شما كیست؟ فرمود: شیخ محمد حسن! گفتم: آیا او وكیل شماست؟ فرمود: آری.

از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم میان من و او، دوستی دیرینه‌ای است كه من فراموش كرده ام زیرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغی از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است به او تقدیم كنم. بنابراین گفتم: از حقوق شما فرزندان پیامبر مقداری نزد من هست و اجازه گرفته ام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آری! مقداری از حقوق ما را به وكلای ما در نجف پرداختی. پرسیدم: آیا این كارم پذیرفته درگاه خداست؟ فرمود: آری!

به خود آمدم كه چگونه این سید، بزرگترین علمای عصر را، وكیل خود می‌خواند. اما بار دیگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم!

گفتم: سرورم! آیا درست است كه می‌گویند: هر كس در شب جمعه امام حسین(علیه السلام) را زیارت كند ] از عذاب خدا [در امان خواهد بود. گفت: آری! و در همان حال دیدگانش پر از اشك شد و گریست. چیزی نگذشت كه دیدم در حرم مطهر كاظمین(علیه السلام) هستیم بی آنكه از خیابان‌ها و راههایی كه به حرم می‌رسد، عبور كرده باشیم. كنار در ورودی ایستادیم. گفت: زیارت بخوان! گفتم: سرورم من نمی‌توانم خوب بخوانم. گفت: آیا من بخوانم تا با من زیارت كنی؟ گفتم: آری!

او شروع كرد و بر پیامبر و یك یك امامان(علیهم السلام) سلام گفت و پس از نام مبارك امام‌عسكری(علیه السلام) رو به من كرد و گفت: آیا امام زمانت را می‌شناسی؟ گفتم: چگونه نمی‌شناسم؟! فرمود: پس بر او سلام كن! گفتم، «اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا حُجَّةَ اللّه یا صاحِبَ الزَّمان یابْنَ الْحَسن!» تبسم كرد و فرمود: «عَلَیكَ السَّلام وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ».

پس وارد حرم شدیم و ضریح را بوسیدیم. فرمود: زیارت بخوان. گفتم: سرورم، نمی‌توانم خوب بخوانم. فرمود: آیا برایت بخوانم؟ گفتم: آری! او زیارت مشهور به «امین اللّه» را خواند و آنگاه فرمود: آیا جدّم حسین(علیه السلام) را زیارت می‌كنی؟ گفتم: آری امشب شب جمعه و شب زیارتی امام حسین(علیه السلام) است. او زیارت مشهور امام حسین(علیه السلام) را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپدید شد و هر چه جستجو كردم او را ندیدم!!

تازه به خود آمدم و به یاد آوردم كه سید مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمین برگردم و با اینكه نمی‌خواستم بازگشتم. فقهای بزرگ را وكیل خود خواند و سرانجام نیز به صورت ناگهانی پنهان شد. پس از این اندیشه دریافتم كه آن حضرت امام عصر(علیه السلام) بوده است و دریغا كه دیر او را شناختم.4

پی نوشت ها:

1. ر.ك: جنّة المأوى و النّجم الثاقب، محدث نورى.

2. كمال الدین، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

3. سوره بقره، آیه 282.

4. بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجم الثاقب، داستان 31.

 

]]>
ملاقات با امام زمان (ع)؛ ادعاها و واقعیت‌ها 2013-01-18T07:55:32+01:00 2013-01-18T07:55:32+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/108 مقنی زاده ملاقات با امام زمان (ع)؛ ادعاها و واقعیت‌ها اشاره: در سال‌های اخیر توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، به ویژه جوانان، به موضوع مهدویت و انتظار موجب رونق بازار كتاب‌ها و نشریات مرتبط با این موضوع شده و هر از چند گاه كتاب یا نشریه جدیدی به این جرگه وارد می‌شود. پدیده یادشده گرچه در جای خود بسیار مبارك و امیدواركننده است، اما بیم‌ها و نگرانی‌هایی را هم در پی دارد كه جا دارد علمای حوزه، صاحب‌نظران مسائل اعتقادی و مسئولان فرهنگی كشور با حساسیت و دقت‌نظر بیشتری این پدیده را مورد توجه قرار دهند. یكی ملاقات با امام زمان (ع)؛ ادعاها و واقعیت‌ها

اشاره:

در سال‌های اخیر توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، به ویژه جوانان، به موضوع مهدویت و انتظار موجب رونق بازار كتاب‌ها و نشریات مرتبط با این موضوع شده و هر از چند گاه كتاب یا نشریه جدیدی به این جرگه وارد می‌شود.

پدیده یادشده گرچه در جای خود بسیار مبارك و امیدواركننده است، اما بیم‌ها و نگرانی‌هایی را هم در پی دارد كه جا دارد علمای حوزه، صاحب‌نظران مسائل اعتقادی و مسئولان فرهنگی كشور با حساسیت و دقت‌نظر بیشتری این پدیده را مورد توجه قرار دهند.

یكی از موضوعاتی كه در این میان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند دقت و توجه بیشتری است، پرداختن افراطی به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع یادشده این روزها دستمایه بسیاری از كتاب‌ها و نشریات نوظهور قرار گرفته و نویسندگان و ناشران این قبیل كتاب‌ها و نشریات تلاش می‌كنند كه با داغ‌تر كردن فضای بحث و گفت‌وگو از این موضوع مخاطب بیشتری جلب كرده و بر تیراژ كتاب‌ها و نشریات خود بیفزایند.

با توجه به اهمیت موضوع یادشده و به دلیل پرسش‌های فراوانی كه در این زمینه از سوی دانشجویان، فرهنگیان و... مطرح می‌شود، در این مقاله به بررسی ابعاد مختلف آن پرداخته و تلاش می‌كنیم پاسخ مناسبی برای این پرسش‌ها ارائه دهیم.

 

1. امكان یا عدم امكان تشرف

 

امام مهدی(ع) در آخرین توقیعی كه خطاب به چهارمین نایب خاص خود، علی بن محمد سمری، صادر می‌كنند، می‌فرمایند:

یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانك فیك فإنّك میّت ما بینك و بین سته أیّام فاجمع أمرك و لاتوص إلی أحد یقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغیبه الثانیه [التامه] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّ و جلّ و ذلك بعد طول الأمد و قسوه القوب و امتلاء الأرض جوراً و سیأتی شیعتی من یدّعی المشاهده، ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو كاذب مفتر.1

ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر می‌میری، پس كارت را سامان ده و به كسی به عنوان جانشین پس از خود، وصیت مكن كه دیگر غیبت تامه واقع شده است. دیگر ظهوری نیست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتی دراز و بعداز آن كه دل‌ها سخت شد و زمین از ستم پرشد، به وقوع خواهد پیوست. به زودی از شیعیانم، كسانی خواهند آمد كه ادعای دیدار (مشاهده) مرا می‌كنند. آگاه باشید هركس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای دیدار مرا كرد، دروغگو و مفتری است.

این توقیع شریف زمینه‌ساز بحث و گفت‌وگوهای فراوانی در زمینه امكان یا عدم امكان ملاقات حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت شده و علمای شیعه را به اظهارنظر در این زمینه واداشته است.2 آنچه كه از مجموع این بحث و گفت‌وگو برمی‌آید این است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت تردیدی نیست و اینكه افراد زیادی در طول دوران غیبت كبرا به این شرافت نائل شده‌اند، گواه روشنی بر این مدعاست، اما سخن در شرایط و ویژگی‌های آن است.

یكی از نكاتی كه همه علمای شیعه در این زمینه بر آن اتفاق نظر دارند این است كه در عصر غیبت كبرا باب نیابت و سفارت، به گونه‌ای كه در مورد نایبان خاص آن حضرت و در دوران غیبت صغرا وجود داشت، بسته شده و هیچ كس نمی‌تواند ادعا كند كه با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده كند می‌تواند با ایشان ملاقات كند؛ یا به طور خاص از سوی ایشان نیابت یافته كه اموری را به انجام رساند یا دستورهایی را به مردم ابلاغ كند.

نكته دیگری كه بسیاری از علمای شیعه در كتاب‌ها و آثار خود به آن اشاره كرده‌اند این است كه ملاقات با امام زمان(ع) مستلزم لیاقت‌ها و شایستگی‌های خاصی است كه حتی بسیاری از بزرگان به آن دست نیافتند و گروهی هم كه به این توفیق دست یافتند با مجاهدت‌ها و تلاش‌های فراوانی بوده است.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی در این زمینه می‌فرماید:

امام(ع) وحید دهر است، مثل شمس آسمان است، همان‌طور كه شما با دستتان نمی‌توانید به آفتاب برسید، نمی‌توانید به راحتی به امام برسید.3

با توجه به آنچه گفته شد باید بسیار مراقب بود كه در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(ع) به گونه‌ای رفتار نكنیم كه مردم گمان كنند هركس می‌تواند ادعای رؤیت كند و هر ادعایی را هم، به راحتی می‌توان پذیرفت

 

2. انواع و اقسام تشرفات

 

یكی دیگر از موضوعاتی كه در این زمینه باید بدان توجه داشت این است كه آیا همه كسانی كه ادعا می‌كنند با امام زمان(ع) ملاقات كرده‌اند، به راستی شخص آن حضرت و وجود واقعی ایشان را دیده‌اند یا احتمالات دیگری در این میان وجود دارد؟

در پاسخ این پرسش باید گفت: احتمالات و فروض مختلفی در این زمینه مطرح است و هرگز نمی‌توان ادعا كرد كه همه مدعیان رؤیت امام مهدی(ع) به واقع آن حضرت را دیده‌اند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی در زمینه دسته‌بندی كسانی كه موفق به دیدار امام زمان(ع) شده‌اند، می‌فرماید:

خیلی از موارد است كه انسان بیمار دارد، شفا پیدا می‏كند، یا گمشده‏ای دارد، پیدا می‏كند. اما آیا اینها به وسیله شخص حضرت است یا اولیای فراوانی كه زیر نظر حضرت هستند، و یا شاگردان فراوانی كه حضرت دارد؟ یا این كه یكی از اولیای خود را اعزام می‏كند؟ هیچ برهانی بر مسئله نیست كه مثلاً آن كسی كه شخص گمشده را به منزل می‏رساند، یا مشكل كسی را حل می‏كند، شخص حضرت باشد. اولیای فراوانی در خدمت و تحت تدبیر حضرت هستند. حضرت ممكن است به یكی از اینها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. در بعضی از موارد آن تمثلات نفسانی را انسان مشاهده می‏كند و خیال می‏كند واقعیت است. این بخش اول كه مشهود است تمثلات نفسانی بوده، باید از واقعیت‏بینی جدا شود.

در بخش دوم كه حقیقتاً كسی را می‏بیند و مشكل او حل می‏شود یا شفای مرضی بوده یا گمشده‏ای را به مقصد می‏رساند؛ در این‏جا نیز هیچ برهانی ندارد كه حضرت باشد یا شاگردی از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراوانی دارد. این سیصد و سیزده نفری كه هستند، الان ممكن است افراد فراوانی باشند كه تحت تدبیر آن حضرت مأموریت‌هایی را انجام می‏دهند.

بخش سوم، آن است كه نظیر مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت می‏رسد. این را هم بعضی منكر هستند، [ولی] این هیچ استبعادی ندارد، بلكه امكان هم دارد. اما در این بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده‏ام؛ 2. ما حق نداریم قبول كنیم. به ما گفته‏اند كه شما تكذیب كنید، یعنی نگویید او دروغ می‏گوید، بلكه اثر عملی بار نكنید، تكذیب، به معنای این كه شما دروغ می‏گویید و حضرت غیر قابل دیدن است، نیست.4

با توجه به مطالب یاد شده می‌توان گفت كه: اولاً نباید هر عنایتی را كه از سوی امام زمان(ع) به شخصی می‌شود و هر گره‌گشایی را كه از سوی آن حضرت صورت می‌گیرد، به حساب ملاقات یا تشرف گذاشت و ثانیاً نباید هر ادعای تشرفی را به سادگی پذیرفت و بر گفته‌های مدعی مهر تأیید زد.

 

3. خطرات دامن‌زدن به‌موضوع تشرفات

 

امروزه شاهد هستیم كه گروهی از نویسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبی برای جلب توجه عوام و جذب هر چه بیشتر آنها به موضوعات و مباحث مهدوی، با به فراموشی سپردن فلسفه واقعی انتظار و كاركردهای اجتماعی آن، مردم را صرفاً به نقل خواب و رؤیا و حكایت‏های ضعیف و بی‏اساس مشغول داشته و با بستن باب هرگونه تعقل و تدبر در معارف مهدوی، برداشت‏های سطحی خود از روایات را ملاك تحلیل و بررسی پدیده ظهور قرار داده‏اند.

سخنرانی‏ها و آثار مكتوبی كه از سوی این گروه ارائه می‏شوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگینی كه در برابر حجت خدا، حضرت صاحب‏الامر(ع) و مسئولیت بزرگی كه در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به این اندیشه وامی‏دارد كه تنها باید در خلوت خود در جست‏وجوی امام غائب بود و تلاش كرد كه با به دست آوردن ادعیه، توسلات و ختوماتی راهی برای تشرف خدمت آن حضرت پیدا كرد.5 قطعاً اگر این قبیل افراد به آرزوی خود دست نیابند و راهی برای ملاقات با امامشان پیدا نكنند دچار دل‏زدگی و ناامیدی شده و شاید به‏طور كلی از فرهنگ مهدوی روی‏گردان می‏شوند.

خطر دیگری كه این قبیل سخنرانی‏ها و آثار دارد این است كه اعتقاد به امام مهدی‏(ع) را در نزد كسانی كه هنوز به حقایق شیعه و عمق اندیشه مهدوی پی نبرده‏اند، اعتقادی موهوم و آمیخته با خرافه جلوه می‏دهد.

با توجه به این آسیب‌ها و خطرات است كه مراجع عظیم الشان تقلید و علمای حوزه، افراد را از دامن زدن به این مباحث برحذر داشته و همه را دعوت به پرداختن بیشتر به مباحث اعتقادی و معارف اصیل و حقیقی دین می‌كنند.

حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنكرانی در این زمینه می‌فرماید:

باید همه باور نماییم كه آن حجت خدا نظاره‌گر اعمال ماست. باید بدانیم مهم‌ترین مسئله مورد نظر ایشان مسائل اعتقادی و عملی است و از این جهت لازم است هرچه بیشتر در رابطه با مسائل واقعی اسلام ساعی و كوشا باشیم و از خرافات و دروغ‌گویی و خواب‌های بی‌اساس و ادعاهای واهی پرهیز كنیم و بدانیم كه این امور غیرواقعی، چهره اسلام و شیعه را مشوه و زبان طعن دشمنان را می‌گشاید. باید واقعیت‌ها و معارف اصیل و حقیقی را كه دین ما مشحون از آنهاست بیاموزیم.6

بیان حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز در این زمینه راهگشاست. ایشان می‌فرماید:

می‏بایست پژوهشگران و محققان بسیار ژرف‏اندیشی داشته باشید تا آنچه را درباره وجود مبارك حضرت(ع) است از هم تفكیك كنند. باید مدعیان رؤیت، بساطشان را جمع كنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقه‏مند و ارادتمندند، اگر كسی ادعای رؤیت كند و ظاهرالصلاح هم باشد ممكن است مقبول قرار بگیرد و این مشكلات فراوانی دارد.7

با توجه به آنچه بیان شد بر همه گویندگان و نویسندگان لازم است كه به جای دامن زدن به موضوع تشرفات و طرح حكایت‌هایی كه بعضاً اساس محكمی هم ندارد، تلاش خود را متوجه اصل لزوم انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم و یادآوری وظایف منتظران نمایند.

 

4. محوریت یا عدم محوریت تشرف

 

نكته دیگری كه در این زمینه حائز اهمیت است این است كه آیا موضوع درخواست ملاقات با امام عصر(ع) و تشرف خدمت ایشان از موضوعات محوری مباحث مهدویت است یا خیر؟

با بررسی روایات مهدوی به دست می‌آید كه آنچه بیش از هر موضوع دیگری در عصر غیبت اهمیت دارد، معرفت امام عصر(ع)، منتظر بودن و عمل به شرایط انتظار و تكالیف منتظران است. تا آنجا كه به تعبیر روایات حتی اصل درك زمان ظهور هم چندان موضوعیتی نداشته و مهم این است كه شیعه منتظر در زمان غیبت امام خود را به درستی بشناسد و به وظایف خود در برابر او به خوبی عمل كند. كه در این صورت، درست مانند كسی خواهد بود كه زمان ظهور را درك كرده و با امام خود همراه و همداستان است.

برای روشن‏تر شدن این موضوع چند روایت را با هم مرور می‏كنیم:

ابو بصیر می‏گوید به امام صادق(ع) عرض كردم:

جعلت فداك متی الفرج؟

فدایت شوم، این گشایش كی فرا می‏رسد؟

آن حضرت فرمود:

یا أبابصیر و أنت ممّن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره.8

ای ابابصیر! آیا تو از آن گروهی كه به دنبال دنیایند؟ هر كس این امر را بشناسد، به سبب انتظارش برای او گشایش حاصل می‏شود.

امام رضا(ع)نیز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ایشان در مورد فرا رسیدن گشایش می‏پرسد، می‏فرماید:

أولست تعلم أنّ إنتظار الفرج من الفرج؟

آیا تو نمی‏دانی كه چشم به راه گشایش بودن، خود [جزیی] از گشایش است؟

او در پاسخ می‏گوید:

لا أدری إلّا أن تعلّمنی.

نمی‏دانم، مگر اینكه شما به من بیاموزید.

آن حضرت بار دیگر می‏فرماید:

نعم، إنتظار الفرج من الفرج.9

آری، انتظار گشایش، [جزیی] از گشایش است.

براساس همین نگرش است كه در روایت‌های متعددی تأكید شده كه برای منتظران واقعی تفاوتی ندارد كه ظهور را درك كنند یا نكنند؛ چون آنها در عصر غیبت نیز در خدمت امام زمان خویش هستند؛ چنانكه در روایتی از امام صادق(ع) می‏خوانیم:

من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فی فسطاطه... .10

هر كس بمیرد در حالی كه منتظر این امر باشد همانند كسی است كه با حضرت قائم(ع) و در خیمه‏اش بوده باشد... .

آری، اگر كسی در عصر غیبت مؤمنانه زندگی كند؛ از بدی‌ها و زشتی‌ها دوری گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفی را كه در صحنه حیات فردی و اجتماعی متوجه اوست، به درستی به‏جا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعی را كه همان یافتن راه هدایت و رستگاری و رسیدن به سعادت و نیك‌بختی در دنیا و آخرت است، نصیب او می‏سازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور برای او هیچ تفاوتی نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمی‏یابد.

از این‌رو می‌توان گفت كه برای منتظران واقعی آنچه بیش از هر موضوع دیگری اهمیت دارد عمل به تكلیف و وظیفه در برابر امام عصر(ع) است و موضوع ملاقات با آن حضرت برای آنان در مرتبه بعدی قرار دارد.

 

5. دیدن یا دیده شدن، كدامیك؟

 

یكی دیگر از نكاتی كه در زمینه موضوع ملاقات با امام زمان(ع) باید به آن توجه داشت این است كه دیدن امام زمان(ع) به خودی خود نمی‌تواند فضیلت باشد، بلكه آنچه فضیلت است رسیدن به قیام معرفت امام(ع) و بصیرت داشتن نسبت به جایگاه ایشان در عالم است.

برای روشن‌تر این مطلب، توجه شما را به سختی از بیانات حضرت آیت‌الله جوادی آملی جلب می‌كنیم.

ایشان در این زمینه می‌فرماید:

در زمان پیامبر(ص) ـ كه مقامش بالاتر از همه ائمه است ـ كم نبودند كسانی كه وجود مبارك حضرت را می‌دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها در قرآن فرمود:

و تراهم ینظرون إلیك و هم لایبصرون.11

آنها را می‌بینی كه به تو نگاه می‌كنند ولی تو را نمی‌بینند.

اهل نظرند ولی اهل بصیرت نیستند. اگر ما سعی كنیم وجود مبارك امام زمان(ع) ما را ببیند، هنر است.

در قرآن كریم آمده است: خدا كه به كلّ شیء بصیر است روز قیامت به یك عده نگاه نمی‌كند: «ولایكلّمهم الله و لا ینظر إلیهم یوم القیامه ولایزكّیهم».12 آن نگاه تشریفی را نسبت به عده‌ای اعمال نمی‌كند. اگر ما واقعاً در مسیر صحیح حركت كنیم، حضرت ما را می‌بیند، و دیدن و نظر تشریفی ایشان برای ما شرف است وگرنه دیدن فیزیكی خیلی كارساز نیست. همچنان كه خیلی‌ها پیامبر اكرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) را می‌دیدند، ولی بصیرت نداشتند. دیدن‌های تشریفی مهم است، نه نگاه صوری، البته گاهی همان نگاه صوری هم پدید‌ می‌آید و انسان وجود حضرت را از نزدیك زیارت می‌كند و فیضی می‌برد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل می‌شود. اما مهم همان دیدن از روی بصیرت است.13

برای تكمیل این مطلب خوب است كه اشاره‌ای داشته‌باشیم به پاسخ روحانی وارسته و پارسا مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ محمدتقی بهلول(ره).14

ایشان در پاسخ به این پرسش كه: «چه وقت می‌شود به حضور آقام امام زمان، ارواحنافداه، مشرف شد؟» می‌فرماید:

با تقوا باشید؛ وقتی كه بین شما و حضرت(ع) سنخیت باشد.

سپس می‌فرماید:

دیدن امام زمان، روحی‌فداه، مهم نیست، مهم این است كه او ما را ببیند، خیلی‌ها هم علی(ع) را دیدند اما دشمن او شدند. اگر كاری كردیم كه نظر آنها را جلب كنیم، آن ارزش دارد.15

با امید به آنكه از این پس، همه ما با دقت و وسواس بیشتری از موضوع ملاقات و تشرفات صحبت كنیم و مردم ما نیز با حساسیت بیشتری با كتاب‌ها و نشریاتی كه به طرح افراطی این موضوع می‌پردازند، برخورد كنند.

 

پی‏نوشت‌ها :

 

1. شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص 243ـ242.

2. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ك: هادی دانشور، «تشرفات بین نفی و اثبات»، موعود، سال اول، شماره 1، 3 و 5، فروردین تا دی 1376.

3. ر.ك: آیت‌الله جوادی آملی، «این ماییم كه غایبیم» (متن سخنرانی)، موعود، سال نهم، شماره 48، آبان 1383.

4. همان.

5. این سخن هرگز به معنای نفی فضیلت تشرف خدمت حضرت صاحب‌الامر(ص) و ملاقات ایشان نیست؛ چرا كه اگر دیدار آن حضرت فضیلت نداشت هرگز به ما سفارش نمی‌كردند كه در هر بامداد و به هنگام تجدد عهد با امام عصر(ع) با خدای خود نجوا كنید كه: «أللّهم أرنی الطلعه الرشیده»؛ بار خدایا آن چهره زیبای رشید را به من بنمای. بلكه این سخن ناظر به دیدگاه‌هایی است كه ملاقات با امام زمان(ع) و تلاش برای رسیدن به آن‌را به عنوان اصلی‌ترین وظیفه منتظران مطرح می‌كند.

6. افق حوزه (هفته نامه خبری حوزه‌های علمیه)، سال چهارم، شماره 44، 28 شهریور 1384.

7. آیت‌الله جوادی، آملی، همان.

8. محمدبن یعقوب كلینی، الكافی، ج1، ص371، ح3.

9. شیخ طوسی، همان، ص276.

10. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص126، ح18.

11. سوره اعراف(7)، آیه 198.

12. سوره آل‌عمران(3)، آیه 77.

13. توصیه‌ها، پرسش‌ها و پاسخ‌ها در محضر حضرت آیت‌الله جوادی آملی، تدوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، ج 1، ص 73ـ74.

14. مقام معظم رهبری درباره شخصیت این مرد بزرگوار می‌فرماید: «نود سال از یك قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانید. زهد و وارستگی او، تحرك و تلاش بی‌وقفه پیكر نحیف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه بی‌نظیر او، دهان همیشه صائم او، غذا و لباس و منش فقیرانه او، شجاعت و فصاحت و ویژگی‌های اخلاقی برجسته او، از این مؤمن صادق، انسانی استثنایی ساخته بود». افق حوزه (هفته‌نامه خبری حوزه‌های علمیه)، شماره 41، دوشنبه 17 مرداد 1382.

15. عباس موسوی مطلق، ملكوتی خاك‌نشین، ص

 

ابراهیم شفیعی سروستانی - ماهنامه موعود - شماره 58

]]>
در كیفیت ظهور و مراسم آن(سال ظهور و ماه و روز آن) 2012-12-21T07:28:12+01:00 2012-12-21T07:28:12+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/107 مقنی زاده در كیفیت ظهور و مراسم آن   حضرت باقر و صادق (علیه السلام) فرمودند: «در سال طاق خواهد بود (یك، سه، پنج،‌ هفت، نه)».(1) و حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: «سفیانی و قائم در یك سال خواهد شد».(2) و اما به طور مشخص تعیین سال نشده، بلكه نهی هم از تعیین شده و علم آن موكول به خداست، چنانكه در مدت غیبت و وقت ظهور گذشت، پس هر كس هر چه پیشگوئی كند باطل و عاطل است. و اما ماه آن: در مقدمه نداهای آسمانی گفته شد: آنچه مسلم است آن است كه آن حضرت در ماه رمضان در وقت

در كیفیت ظهور و مراسم آن

 

حضرت باقر و صادق (علیه السلام) فرمودند:

«در سال طاق خواهد بود (یك، سه، پنج،‌ هفت، نه)».(1)

و حضرت باقر (علیه السلام) فرمود:

«سفیانی و قائم در یك سال خواهد شد».(2)

و اما به طور مشخص تعیین سال نشده، بلكه نهی هم از تعیین شده و علم آن موكول به خداست، چنانكه در مدت غیبت و وقت ظهور گذشت، پس هر كس هر چه پیشگوئی كند باطل و عاطل است.

و اما ماه آن: در مقدمه نداهای آسمانی گفته شد: آنچه مسلم است آن است كه آن حضرت در ماه رمضان در وقت ندا به اسم او، از محفل غیبت خارج شده و در مكه سكنی گرفته و اما آیا پیش از آن خراج شده یا مقارن ندا و قریب به آن معلوم نیست، مگر آن كه از سه ندای در ماه رجب اسفتاده شود كه از آن وقت است. و همچنین از حدیث كافی از حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:

«هرگاه رجب شد پس رو بیاورید به سوی ما به نام خدا و یاری خدا و اگر بخواهید تا شعبان تأخیر بیندازید ضرری ندارد و اگر میل داشته باشید روزه در اهل و عیال خود بگیرید، شاید برای شما بهتر باشد و بیشتر سبب قوت شما باشد و از علامت كفایت می كند برای شما سفیانی».(3)

از این كه فرموده است: «ماه رجب به سوی ما بیائید». معلوم می شود كه امام (علیه السلام) ظاهر است و اینكه تجویز فرموده تأخیر شعبان و رمضان، از جهت این است كه غرض از حضور،‌ نصرت است و قیام بعد از ذیحجه است. پس فائده نیست مگر صرف اجتماع، لوی باز هم مسلم نیست كه امر به حركت كردن در رجب از جهت ظهور باشد. بلكه ممكن است از جهت تسهیل و سرعت در آمدن باشد چنانكه در شوال و ذیقعده نیز همین است، چه اینكه تا ذیحجه آن حضرت برای همه ظاهر نیست و قیام هم بعد از ذیحجه است، پس امر به حركت دلیل نمی شود بر ظهور او.

و اما روز قیام و خروج: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:

«قائم ما اهل بیت روز جمعه خروج خواهد كرد».(4)

و در حدیث دیگر فرمود:

«قیام می كند در روز عاشورا».(5)

و در حدیث دیگر فرمود:

«ندا می شود به اسم او در شب بیست و سوم (یعنی رمضان) و قیام می كند در روز عاشورا روزی كه حسین بن علی (علیه السلام) كشته شد».(6)

لكن حضرت باقر (علیه السلام) فرمود:

«قائم خروج خواهد كرد روز شنبه روز عاشورا همان روزی كه حسین (علیه السلام) در آن كشته شد».(7)

مؤلف گوید: بر حسب حساب و استظهار از تواریخ نزد حقیر مسلم است كه روز عاشورا جمعه بوده و روی حساب كه بیست و سوم ماه رمضان جمعه باشد نیز عاشورا جمعه خواهد بود.

پس حدیث دوم از دو جهت مخالف با واقع است مگر اینكه سه ماه از این چهار ماه رمضان و شوال و ذیقعده و ذیحجه سی پر باشد تا اینكه عاشورا در آن سال شنبه شود و روایت حمل شود بر اینكه مراد از شنبه عاشورای آن سال است نه عاشورای شهادت، ولی مع ذلك مخالف با واقع است و مخالف با حدیث حضرت صادق (علیه السلام)، پس بهترین حملش آن است كه حمل بر اشتباه راوی شود كه جمعه را به شنبه اشتباه كرده و یا اینكه گفته شود امام مطابق عرف راوی فرموده، چون معروف آن بوده كه عاشورای شهادت شنبه بوده.

و اما روایتی كه از معلی بن خنیس نقل شده از حضرت صادق (علیه السلام) كه فرموده:

«نوروز آن روزی است كه ظاهر می شود در وی قائم ما اهلبیت و والیان امر و ظفر می دهد او را خدا بر دجال، پس او را در كناسه كوفه به دار می آویزد».(8)

در فصل دجال گ فته شد كه اعتباری به این حدیث نیست نه از حیث سند و نه از حیث متن، و مخالف است با احادیث دیگر در محل كشتن دجال، به علاوه عجم را نوروز ثابتی نبوده قبل از اسلام بلكه تبدیل و تغییر در وی بسیار شده كه محل شرحش این جا نیست و اینكه اكنون ثابت است كه اول حمل است بنابر خواست سلطان الب ارسلان سلجوقی شد و لهذا او را نوروز سلطانی گویند.

به علاوه نوروز هم روز ظهور باشد و هم روز ظفر یافتن بر دجال معنی ندارد، در یك سال دو نوروز نیست، مگر اینكه گفته شود ظهور تنها موافق با نوروز است و ذكر دجال از باب شرح حال است، یا بالعكس قتل دجال در نوروز است و ذكر ظهور از باب مقدمه حال است، دوم كه معنی ندارد، اول هم از اتفاقات نادره است. زیرا كه اخبار صحیحه دال استبر اینكه در عاشورا خواهد بود و بسیار به ندرت شود كه نوروز عاشورا باشد آن هم جمعه، و اگر گفته شود مقصود صرف ظهور بدون قیام است پس اگر ظهور در بیست وس وم ماه رمضان باشد، آن هم بسیار بعید الاتفاق است كه نوروز در بیست و سوم آن هم جمعه، و اگر ظهور پیش از آن در روز غیر معین باشد چندان لطفی ندارد تعیین وقت به وقت مجهول.

پس بهرتین حمل حدیث معلی بر فرض صحت و اعتبار این است كه گفته شود: مراد این است كه نوروز این نیست كه اعاجم برای خود ساخته اند، یا نوروز ما اهل بیت این نیست، بلكه نوروز ما آن روزی است كه قائم ما ظاهر شد آن روزی است كه دجال را بكشند و همچنین در سائر فقرات، نه اینكه مراد این است كه قائم ما در روز نوروز عجم ظاهر خواهد شد، آن هم نوروزی كه اصل ثابت ندارد، آن هم این نوروز سلطانی كه بعد ساخته شده.

 

مقدمات و دلائل رخصت خداوند به ظهور

 

سه چیز است: ظهور ـ قیام ـ خروج.

ظهور حركت او است از محل غیبت، قیام آمدن او است برای گرفتن بیعت، خروج خارج شدن او است برای دعوت و انتقام، گاهی ظهور بر قیام و خروج نیز اطلاق می شود.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«مهدی از ما اهل بیت است، خداوند امر او را در یك شب اصلاح می كند».(9)

حضرت صادق (علیه السلام) در آیه: «فإذا نقر فی الناقور...»(10) فرمود:

«از ما است امامی كه مستتر خواهد شد، پس هرگاه خداوند عزوجل اراده كند اظهار امر او را، در قلب او بیندازد پس ظاهر شود».(11)

و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«هرگاه وقت خروج او برسد او را شمشیری هست در غلاف، پس آن شمشیر او را ندا كند كه برخیز ای ولی خدا و بكش دشمنان خدا را».(12)

حضرت جواد (علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«خروج می كند از تهامه هنگامی كه ظاهر شود برای او دلائل و علامات».

ابی بن كعب عرضه داشت:

«یا رسول الله دلائل و علامات چیست؟»

فرمود:

«عَلَمی دارد كه هرگاه وقت خروج او شود پرچم آن عَلَم باز شود و خداوند آن را به نطق آورد، پس عَلَم ندا كند او را: كه ای ولیّ خدا خروج كن و بكش دشمنان خدا را، و این خود دو آیت و علامت است و دیگر او را شمشیری است در غلاف، كه چون هنگام خروج او شود از غلاف بیرون آید و خداوند عزوجل آن را به نطق آورد، پس او را ندا كند كه خروج كن ای ولی خدا، دیگر نشستن برای تو روا نیست، پس خروج كند و دشمنان خدا را در هر كجا بیابد بكشد و حدود خدا را اقامه كند و به حكم خدا حكم كند».(13)

 

شرح ظهور او تا هنگام قیام برای بیعت اول

 

به طوری كه در مقدمه نداهای آسمانی گذشت، ابتدای ظهورآن حضرت از همان وقت ندای آسمكانی است در بیست و سوم ماه رمضان یا اندكی پیش از آن و یا در ماه رجب یعنی از محل غیبت خود كه كوه رَضْوی است یا صابر در اطراف مدینه و یا غیر آن، به سوی مكه حركت می كند. چنانكه در حدیث كافی حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:

«چون سفیانی و یمانی و حسنی خروج كنند، صاحب این امر با میراث پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و آن شمشیر و زره و برد و عمامه و قضیب و اسب (و به روایتی رایت پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم)) از مدینه به سوی مكه حركت كند. پس بیاید و در كوه ذی طوی كه مجاور و متصل به مكه است ساكن شود و تا هنگامی كه اجازه خروج به او داده شود در مكه بماند و با مردم به طور ناشناس رفت و آمد كند و خود را به كسی معرفی نكند و اظهار دعوت نكند تا اینكه یاران او كم كم بر اثر ندای آسمانی جمع شوند و چون ایام حج رسد، مردم برای حج از اطراف بیایند و عده ای از جهت فرار از سفیانی و غیر او، نیز به مكه هجوم آورند، در آن وقت قهراً اجتماع عظیمی در مكه خواهد شد، حضرت همچنان در میان مردم بر سنت موسی (علیه السلام) «خائفاً یترقّب» زیست كند تا در ماه ذیحجه كم كم به بعضی از خواص خود را معرفی كند، ‌اصحاب و یاران او كه بر اثر ندا آمده اند در جستجوی او باشند تا اینكه بعد از اعمال حج قبل از قیام به عقب جمعی از ‌آنان بفرستد و از ایشان بیعت بگیرد».(14) چنانكه در شرح ظهور خواهد آمد.

 

پی نوشت ها :

 

1.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/484 ح 1035، المستجاد: ص 279، فصول المهمه: ص 298، بحار: 52/291 ب 26 ح 36، امام صادق علیه السلام.

. معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/273 ح 803، غیبت نعمانی: ص 178، الزام الناصب: 2/131، بحار: 52/240 ب 25 ح 106.

2.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/273 ح 803، غیبت نعمانی: ص 178، الزام الناصب: 2/131، بحار: 52/240 ب 25 ح 106.

3.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/438 ح 993، روضه كافی: ص 21-27 ح 381، بحار: 52/302 ب 26 ح 67.

4.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/497 ح 1067، بحار: 52/279 ب 26 ح 1

5.غیبت نعمانی: ص 189، بحار: 52/297 ب 26 ح 56

6.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/489 ح 1060- ص 490 ح 1061، غیبت طوسی: ص 452 ف 7 ح 458، المستجاد: ص 279، فصول المهمه: ص 298، بحار: 52/290 ب 26 ح 29.

7.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/293 ح 830، غیبت طوسی: ص 453 ف 7 ح 459، عقد الدرر: ص 65 ب 4 ف 1، بحار: 52/285 ب 26 ح 17

8.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 4/74 ح 1145، بحار: 52/276 ب 25 ح 171- ص 308 ب 26 ح 84

9.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 1/458 ح 311، ینابیع الموده: 2/82 ح 125، فرائد السمطین: 2/331 ح 583، بحار: 52/280 ب 26 ح 7

10.مدثر: 8.

11.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 5/470 ح 1970، اصول كافی: 1/385 ح 912/30، بحار: 51/58 ب 5 ح 49-52/284 ب 26 ح 11.

12.منتخب الاثر: ص 179 ف 1 ب 8 ح 44، بحار: 52/304 ب 26 ح 72

13.عیون اخبار الرضا (علیه السلام): 1/62-63 ب 6 ح 29، بحار: 52/310 ب 27 ح 4.

14.معجم احادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف): 3/497 ح 1068، روضه كافی: ص 183 ح 285، بحار: 52/242 ب 25 ح 112- ص 301 ب 26 ح 66.

 

منبع: مهدی منتظر علیه السلام

محمد جواد خراسانی

]]>
تجزیه و تحلیلی درباره ی 313 نفر از یاران مخصوص امام زمان (علیه السّلام) 2012-10-26T16:01:17+01:00 2012-10-26T16:01:17+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/106 مقنی زاده یکی از دوستان این سوال را مطرح کرده اند که (آیا کسی که پر از گناه است اگر توبه کند وخوب شود میتواند از313 نفر یاران حضرت باشد؟لطفاًبااستدلال جواب دهید)  جواب سوال این دوست گرامی از حد و ازدازه من خارج است من فقط توانسته ام این مطلب را  فراهم کنم  اگر گرامیانی که به این وب مراجعه میکنند جوابی برای این عزیز دارند لطفا کمک کنن تواتر حدیث 313 نفر:   در همه جا معروف است و در کتاب های مربوط به امام زمان علیه السّلام نوشته شده که هنگام ظهور آن حضرت،
یکی از دوستان این سوال را مطرح کرده اند که (آیا کسی که پر از گناه است اگر توبه کند وخوب شود میتواند از313 نفر یاران حضرت باشد؟لطفاًبااستدلال جواب دهید)  جواب سوال این دوست گرامی از حد و ازدازه من خارج است من فقط توانسته ام این مطلب را  فراهم کنم  اگر گرامیانی که به این وب مراجعه میکنند جوابی برای این عزیز دارند لطفا کمک کنن

تواتر حدیث 313 نفر:

 

در همه جا معروف است و در کتاب های مربوط به امام زمان علیه السّلام نوشته شده که هنگام ظهور آن حضرت، 313 نفر یاران مخصوصش به او می پیوندند و هم چون کوه در برابر حوادث ایستادگی کرده و همراه امام علیه السّلام هستند، اکنون به جاست که در این کتاب درباره ی این افراد خاص به بررسی فشرده ای بپردازیم. برای روشن شدن مطلب نخست صحّت اصل حدیث را مورد بررسی قرار داده، سپس ویژگی های این یاران را بیان می کنیم. به طوری که در کتب مربوطه مانند بحارالانوار (ج52) اثبات الهداة (ج 7)، منتخب الأثر و ... آمده، حدیث ماجرای پیوستن 313 نفر از یاران خاصّ حضرت قائم علیه السّلام به آن حضرت، هنگام ظهور در مکه متواتر است ، یعنی به اندازه ای نقل شده که انسان با بررسی آن ها علم پیدا می کند که این حدیث صحیح است، و از پیامبر و ائمه علیهم السّلام نقل شده است. بنابراین نباید شکّی در صدور حدیث مذکور از جانب معصومین علیهم السّلام نمود. توضیح بیش تر این که: این حدیث با تعبیرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح تواتر معنوی بر صحّت صدور آن از معصومین علیهم السّلام داریم، اکنون با توضیحات کوتاه، ویژگی های این افراد و یاران مخلص دیگر امام قائم علیه السّلام را در امور ده گانه زیر بررسی می کنیم:

 

1-امام در انتظار آن ها به سر می برد

 

هنگام ظهور امام قائم علیه السّلام ، آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود و تکیه بر کعبه (کانون و مرکز توحید) کند و صدای دل آرای خود را بلند کرده و به جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار 313 نفر از یاران خاصّش توقف می کند، تا این که آن ها می آیند و به آن حضرت می پیوندند... 1 و در آن جا همراه امام به کنار کعبه می روند ...2

 

2- آن ها از اطراف جهان جمع می شوند

 

این 313 نفر از اطراف جهان و دورترین نقطه ها جمع شده و به امام قائم علیه السّلام می پیوندند ، چنان که در حدیثی از امام باقر علیه السّلام بیان شده: « یَجمَعُ اللهُ مِن أَقاصِی البِلادِ عَلی عِدَّةِ أَهلِ بَدرٍ ثَلاثَمِأَةَ وَ ثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً ؛ خداوند – برای حضرت قائم علیه السّلام – از دورترین شهرها، به تعداد جنگ آوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع می کند»3 .

 

3- آن ها نخستین بیعت کنندگان با امام قائم هستند

 

هنگام ظهور، نخستین کسانی که پس از جبرییل امین با امام قائم علیه السّلام بیعت می کنند ، همین 313 نفر هستند. این مطلب را امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود4 . البته باید توجّه داشت که در آغاز ظهور، یاران امام زمان علیه السّلام 313 نفرند، وگرنه به طور سریع بر یاران آن حضرت افزوده می شود، به طوری که در همان آغاز به ده هزار نفر می رسند، چنان که امام صادق علیه السّلام فرمود: « مایَخرُجُ إِلّا فِی أَوَّلِهِ قَومٌ وَ ما یَکُونُ أُولُوا القُوَّةِ أَقَلَّ مِن عَشَرَةَ آلافٍ ؛ امام زمان علیه السّلام خروج و ظهور نمی کند مگر همراه یاران نیرومند و رشید، و این یاران کمتر از ده هزار نفر نیستند»5 .

 

4- آن ها جانبازان سلحشورند

 

این 313 نفر در حدّی از ایثار و جانبازی و شجاعت و سلحشوری هستند که دشمنان قائم علیه السّلام جمع می شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همین 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازی در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع کرده و آنان را در راه رسیدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شکست می دهند ، چنان که این مطلب در ضمن حدیثی از امام سجّاد علیه السّلام نقل شده است6 .

 

5- آن ها پرچم داران و حاکمان روی زمینند

 

این افراد، در روایات بسیار، تشبیه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشوری شده اند که در جنگ بدر، نخستین شکست بزرگ را بر کفّار و دشمنان اسلام وارد آوردند، که تا آن وقت دشمنان چنین شکستی از اسلام نخورده بودند و اصلاً تصوّر چنین شکستی را نمی کردند. به علاوه، این 313 نفر پرچم داران روی زمین و حاکمان خدا بر مردم در سراسر زمین می باشند، این ویژگی ها حکایت از آن می کند که این افراد علاوه بر سلحشوری و شجاعت، دارای علم و بینش بوده که لیاقت رهبری جامعه ها را دارند و شایستگی آن را دارند که پرچم دار کشورها باشند. شاید بتوان گفت: هنگام برقراری حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السّلام همه ی جهان به 313 ایالت و استان تقسیم گردد و در هر یک از این ایالت ها و استان ها، این مردان بزرگ رهبر آن جا گردند. اینک به اصل روایت توجّه کنید که امام صادق علیه السّلام فرمود: « وَ کَأَنِّی أَنظُرُ القآئِمِ علیه السّلام عَلی مِنبَرِ الکُوفَةِ وَ حَولُهُ أَصحابُهُ ثَلاثَمِأَةَ وَ ثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةٌ أَهلِ البَدرِ ؛ وَ هُم أَصحابُ الأَلوِیَةِ وَ هُم حُکّامُ اللهِ فِی أَرضِهِ عَلی خَلقِهِ...؛ گویا امام قائم علیه السّلام را بر بالای منبر کوفه می نگرم که یارانش 313 نفر ، به تعداد جنگ آوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، این یاران پرچم داران و حاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند»7 .

 

6- آن ها امّت معدوده و هم چون پاره های ابرهای متراکم هستند

 

در قرآن می خوانیم: « هر جا باشید، خداوند همه ی شما را حاضر می کند»8 . در تفسیر این آیه ، امام باقر علیه السّلام فرمود: « یَعنِی أَصحابَ القآئِمِ علیه السّلام ، اَلثَّلاثَمِأَةَ وَ البِضعَةَ عَشَرَ رَجُلاً ،وَ للّهِ هُمُ الأُمَّةُ المَعدُودَةُ. یَجتَمِعُونَ وَاللهِ فِی ساعَةٍ واحِدَةٍ قُزَعٌ کَقُزَعِ الخَرِیفِ ؛ منظور یاران قائم علیه السّلام هستند که 313 نفرند، به خدا سوگند! منظور از امّت معدوده (که در آیه ی 8، سوره ی هود آمده) آن ها هستند. به خدا سوگند! در یک ساعت همگی جمع می شوند هم چون پاره های ابر پاییزی که بر اثر باد جمع و متراکم می گردد»9 . و در حقیقت آیه ی مبارکه ی مذکور می گوید: خدایی که قدرت دارد ذرّات پراکنده ی خاک انسان ها را در قیامت از نقاط مختلف جهان جمع آوری کند، به آسانی می تواند یاران مهدی علیه السّلام را در یک روز و یک ساعت برای افروختن نخستین جرقّه های انقلاب به منظور تأسیس حکومت جهانی عدل الهی و پایان دادن به ظلم و ستم جمع نماید. تعبیر « أمّة معدودة» و هم چنین به پاره های ابر پاییزی که توده های آن جمع و متراکم هستند و هم چون توده های ابر متراکم ، خلل ناپذیر و تیز پرواز و نیرومند می باشند.

 

7- آن ها رکن ها و پایه های خلل ناپذیر و پشتیبان محکمند

 

امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه ی 80، سوره ی هود، که در آن آمده، حضرت لوط علیه السّلام به قوم سرکش و تبهکار خود گفت: (لَو أَنَّ لِی بِکُم قُوُّةً آوِی إِلی رُکنٍ شَدِیدٍ )؛ (افسوس) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود (آن گاه می دانستم که با شما پست فطرتان چه کنم)». فرمود: « منظور از قوّة ، همان قائم علیه السّلام است و منظور از رکن شدید (پشتیبان محکم) 313 نفر از یارانش هستند»10 آری، حضرت لوط علیه السّلام آرزو می کند که ای کاش مردانی مصمّم ، با قدرت روحی و جسمی کافی و هم پیمان های نیرومند همانند 313 نفر مردانی که هسته مرکزی حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السّلام را تشکیل می دهند ، در اختیار داشت تا قیام کند و با تکیه بر قدرت، با فساد و انحراف مبارزه نماید. و طبق روایتی می خوانیم آن ها هم چون پاره های آهن، محکم استوار هستند11 .

 

8- چند نشانه ی دیگر از این 313 نفر

 

امام صادق علیه السّلام به یکی از یاران مخصوص به نام مفضّل رحمت الله علیه فرمود: « هنگامی که امام قائم علیه السّلام از سوی خداوند اجازه ی خروج و ظهور بگیرد، خدا را به اسم اکبر در لغت عبرانی بخواند و 313 نفر از اصحابش که از افراد نخستین در مورد قبول ولایت امام هستند، مانند پاره های ابر پاییزی به سوی او می شتابند، جمعی شبانگاه از بستر خود ناپدید شوند، و صبح گاه در مکه باشند و جمعی در روز دیده شوند که بر روی ابر حرکت می کنند. پس فرمود: این آیه « هر کجا باشید خداوند همه را حاضر می- کند»12 درباره ی آن ها نازل شده است»13 . یکی از اصحاب می گوید: در مسجدالحرام در مکه در حضور امام باقر علیه السّلام بودم، آن حضرت دستم را گرفت و فرمود: « به زودی خداوند متعال 313 نفر را در همین مسجد حاضر کند، مردم مکه می دانند که هنوز پدران و اجداد آن ها خلق نشده اند، همراه آن ها شمشیرهایی است که بر هر شمشیری نام شخص و نام پدر و واصاف و نصبش نوشته شده، سپس به دستور امام علیه السّلام شخصی اعلام می کند: این مهدی علیه السّلام هم چون داود و سلیمان علیهم السّلام قضاوت می کند و گواه نمی خواهد»14 . و در ضمن روایتی از امام صادق علیه السّلام می فرماید: « بر شمشیرهای آن ها هزار کلمه نوشته شده که هر کلمه ی آن، کلید هزار کلمه ی دیگر است و آن حضرت باد را در هر درّه ای بفرستد که ندا کند: این مهدی علیه السّلام است که قضاوت و حکومتش هم چون قضاوت و حکومت داوود علیه السّلام است و گواهی از متخلّفین نمی خواهد»15 . و بالاخره امام باقر علیه السّلام فرمود: « امام قائم علیه السّلام دارای 313 نفر یاور است که این افراد از نژاد عجم هستند، بعضی از آن ها در روز بر روی ابر سوار شده و راه می روند، و به نام و پدر و اوصاف و نسب معروفند16 و بعضی از آن ها در بستر خود خوابیده اند و بدون وعده ی قبلی در مکّه به حضور امام قائم علیه السّلام شرفیاب می گردند»17 . این روایات حاکی است که 313 نفر در همه ی ابعاد انسانی، افراد شایسته و شخصیت های ممتاز و قاطع و دلیر و دارای امکانات وسیع بوده و شایستگی آن را دارند که نخستین دسته ی گروندگان به آن حضرت باشند و هسته ی مرکزی حکومت حضرت قائم علیه السّلام و سران ارتش انقلاب جهانی ایشان را تشکیل می دهند.

 

]]>
تاریخ پس از ظهورچگونه خواهد بود 2012-08-17T18:51:04+01:00 2012-08-17T18:51:04+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/105 مقنی زاده تاریخ پس از ظهورچگونه خواهد بود واقعة والای ظهور، با سخنان امام مهدی(ع) در بین ركن و مقام آغاز می‌گردد. سیوطی از امام محمد باقر(ع) روایت كرده است: «مهدی شب‌هنگام در مكه ظهور كند؛ در حالی كه پرچم، پیراهن، شمشیر، نشانه‌ها، نور و بیان رسول خدا(ص) همراه اوست. چون نماز عشا را بخواند با صدای بلند ندا دهد...اشاره: سخن از «تاریخ پس از ظهور»، به همان اندازه كه جالب توجه، مهم و درس‌آموز است، به همان اندازه نیز پُرچالش و لبالب از نادانسته‌هاست؛ زیرا تنها منبع آگاهی از آن، روایات اندكی است كه به گشودن تاریخ پس از ظهورچگونه خواهد بود
 
واقعة والای ظهور، با سخنان امام مهدی(ع) در بین ركن و مقام آغاز می‌گردد. سیوطی از امام محمد باقر(ع) روایت كرده است: «مهدی شب‌هنگام در مكه ظهور كند؛ در حالی كه پرچم، پیراهن، شمشیر، نشانه‌ها، نور و بیان رسول خدا(ص) همراه اوست. چون نماز عشا را بخواند با صدای بلند ندا دهد...

اشاره:

سخن از «تاریخ پس از ظهور»، به همان اندازه كه جالب توجه، مهم و درس‌آموز است، به همان اندازه نیز پُرچالش و لبالب از نادانسته‌هاست؛ زیرا تنها منبع آگاهی از آن، روایات اندكی است كه به گشودن روزنه‌ای محدود در برابر دیدگان ما بسنده كرده و تنها خطوطی كلی از كتاب سعادت آدمی را واسپس ظهور منجی كل(ع) ترسیم نموده است. این روایات در مواردی، دارای مشكلات و كاستی‌هایی از قبیل: نمادین و رمزی بودن، كلّی‌گویی، وجود گسست در نقل زنجیرة حوادث و... می‌باشد.
با همة این اوصاف، در این مقال برآنیم تا به شكلی فشرده و مجمل از «تاریخ پس از ظهور» بگوییم. آنچه در پی می‌آید گزارشی گذرا از كتابی تحت همین عنوان است. این كتاب نسبتاً قطور، تألیف شهید آیت‌الله سید محمد صدر می‌باشد كه ترجمة آن در سال 1384 به قلم راقم این سطور، توسط مؤسسة فرهنگی موعود چاپ و منتشر گردیده است.
این كتاب در سه بخش، با این عناوین سامان یافته است: 1. نشانه‌ها و مقدمات ظهور، 2. حوادث دوران ظهور و برپایی دولت جهانی امام مهدی(ع) تا وفات (شهادت) آن حضرت، 3. جهان پس از امام مهدی(ع).
در اینجا به رئوس مهم‌ترین مطالب بخش‌های دوم و سوم خواهیم پرداخت.

1. سخنرانی امام(ع)، نقطه آغازین ظهور

واقعة والای ظهور، با سخنان امام مهدی(ع) در بین ركن و مقام آغاز می‌گردد. سیوطی از امام محمد باقر(ع) روایت كرده است: «مهدی شب‌هنگام در مكه ظهور كند؛ در حالی كه پرچم، پیراهن، شمشیر، نشانه‌ها، نور و بیان رسول خدا(ص) همراه اوست. چون نماز عشا را بخواند با صدای بلند ندا دهد: ای مردم به یادتان می‌آورم لحظه‌ای را كه در برابر پروردگارتان خواهید ایستاد. خداوند حجّت ستاند، پیامبران را برانگیخت، كتاب را فرستاد، به شما فرمان داد كه چیزی را شریك او نگیرید و بر طاعت خدا و رسولش محافظت نمایید. آنچه را كه قرآن زنده ساخته، زنده بدارید و آنچه را كه بر آن خط بطلان كشیده بمیرانید. در مسیر هدایت یار و یاور یكدیگر باشید و در راه تقوا نیز كمك‌كار هم؛ كه نابودی جهان نزدیك شده و بانك وداعش بلند گردیده است: «من شما را به سوی خدا و رسول و عمل به كتاب او و به ریشه‌كن ساختن باطل و احیای سنت دعوت می‌نمایم». علامه مجلسی از امام علی بن الحسین(ع) نقل كرده است كه فرمود: «امام(ع) به پا خاسته و می‌گوید: ای مردم من فلانی پسر فلانی‌ام؛ من فرزند پسر رسول خدایم. شما را به آنچه پیامبر فراخوانده، دعوت می‌كنم. [در این هنگام] گروهی به او حمله‌ور می‌شوند تا به قتلش رسانند امّا سیصد و اندی نفر به یاری‌اش قیام كرده، مانع از آن كار می‌شوند». در حدیث دیگری امام محمد باقر(ع) فرمود: او (امام مهدی(ع) به مسجدالحرام می‌آید و چهار ركعت نماز در مقام ابراهیم به جای می‌آورد؛ سپس به حجرالاسود تكیه می‌زند و حمد و ستایش خدای را به جای می‌آورد و از پیامبر(ص) یاد نموده، بر او درود می‌فرستد و سخنانی می‌گوید كه هرگز كسی چنان سخنانی نگفته است...» آن حضرت در روایتی دیگر، بخش‌های دیگری از سخنان امام مهدی(ع) را متذكر می‌شوند: «... شما را به خدا سوگند می‌دهم هر كه سخن مرا می‌شنود به دیگران نیز برساند... ما را یاری كنید و از ما در برابر ستمگران حمایت كنید؛ به ما ستم شده و از شهرهایمان رانده شده‌ایم و حقّ ما ستانده شده است...» آن حضرت همچنین فرمود: «... نخستین جملة او این آیه است: «بقیـ[الله خیرٌ لكم إن كنتم مؤمنین» پس می‌فرماید: من بقیـ[الله در زمین هستم...».

2. بیعت یاران

پس از آنكه امام(ع) سخنانش را به پایان می‌رساند، یارانش با او بیعت می‌نمایند. در روایات، نخستین بیعت كننده، جبرئیل(ع) معرفی شده است. در روایت آمده است: «خداوند جبرئیل را به سوی مهدی می‌فرستد. او از امام می‌پرسد: به چه دعوت می‌كنی؟ امام پاسخش را می‌دهد. جبرئیل می‌گوید: من نخستین بیعت‌كننده‌ام، دستت را پیش آور. پس از این، سیصد و اندی نفر به نزدش آمده، بیعت می‌كنند...» دربارة مفاد این بیعت، از روایات استفاده می‌شود كه امام(ع) با آنها براساس امری جدید و كتابی جدید كه بر عرب سخت می‌آید، بیعت می‌نماید.
از امام امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است كه «آن حضرت از یارانش بیعت می‌ستاند كه هرگز دزدی نكنند، زنا ننمایند، مسلمانی را دشنام ندهند، بی‌گناهی را نكشند، پرده حرمت انسان‌ها را ندرند... طلا و نقره و گندم و جو را نیندوزند، بدانچه نمی‌دانند گواهی ندهند، به كم دنیا قناعت كنند و... در برابر، او نیز بر خویشتن تعهداتی را می‌پذیرد: از راه آنها برود، همان‌طور بپوشد كه آنها می‌پوشند، هر آنچه آنها سوار می‌شوند، سوار شود... به كم راضی باشد... و برای خود نگهبان در دربانی نگمارد. سیوطی ماجرای بیعت را از ابن مسعود چنین نقل می‌كرده است: «او (مهدی) در بین ركن و محبّت او را در دل مردم می‌افكند و با گروهی كه شیران روز و زاهدان شب‌اند همراه می‌شود».

3. یاران امام(ع)؛ ویژگی‌ها

دربارة خصوصیات و ویژگی‌های یاران امام مهدی(ع)، روایات بسیاری رسیده است. به عنوان نمونه ابن‌مسعود روایت شده است كه پیامبر(ص) فرمود: «من به نام آنها (یاران مهدی) و پدرانشان و رنگ‌هایشان [از هر كس دیگری] آگاه‌ترم. آنها در آن روزگار بهترین سواران روی زمین هستند». در حدیث از ام سلمه نقل شده است كه آن حضرت(ص) فرمود: «مؤمنان واقعی شام و گروه‌هایی از عراق به نزد او می‌آیند و با وی در بین ركن و مقام بیعت می‌نمایند». محمد بن حنفیه گوید: «نزد علی بن ابی‌طالب بودیم. مرد از او دربارة مهدی پرسید، حضرت فرمود: ... پس از ظهور، خداوند گروهی از یاران پراكنده او را همچون ابرها برایش جمع می‌كند و دل‌هایشان را با یكدیگر الفت می‌دهد. آنها نه از كسی هراس دارند و نه به كسی دل خوش‌اند. تعداد آنها به شمار اصحاب پیامبر در جنگ بدر می‌باشد و نیز به تعداد اصحاب طالوت كه به همراه او از نهر آب عبور كردند...» قندوزی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل كرده است كه آن دو بزرگوار در تفسیر آیة شریفه «و لئن أخّرنا عنهم العذاب إلی أمّـ[ٍ معدودةٍ»،1 امت معدوده را همان اصحاب مهدی(ع) در آخرالزمان دانسته‌اند كه سیصد و سیزده نفرند كه همگی در یك زمان مانند ابرهای پراكندة پاییزی گرد هم می‌آیند. در خبری از امام علی(ع) نقل شده است: «آنها گروهی هستند كه همچون ابرهای پراكندة پاییزی در آخرالزمان گرد هم می‌آیند... به خدا سوگند فرماندة آنان را می‌شناسم و محلّ فرودشان را می‌دانم... آنان جوان‌اند و پیری در میان آنها نیست مگر به اندازة سرمه در چشم یا نمك در غذا». حلقة نخست یاران امام مهدی(ع)، سیصد و سیزده نفراند و البته به همین تعداد، محدود نخواهند ماند. شیخ صدوق روایت كرده است: «مردی كوفی از امام صادق(ع) پرسید: چند نفر به همراه قائم قیام خواهند كرد؟ چون برخی می‌گویند شمار آنها به تعداد جنگ‌جویان بدر (سیصد و سیزده نفر) است. حضرت پاسخ فرمود: او جز با گروه نیرومندان (اولوالقوة) قیام نخواهد كرد و آنها كمتر از ده‌هزار نفر نیستند». در حدیثی دیگر آن حضرت فرمود: «مهدی پس از بیعت سیصد و سیزده نفر، در مكه باقی می‌ماند تا كه شمار یارانش به ده‌هزار نفر برسد، سپس از آنجا به مدینه می‌رود». امّا دراین‌باره كه یاران خاصّ امام(ع) از كدام سرزمین‌ها هستند، در روایت‌ها به چهار دسته برمی‌خوریم: 1. مؤمنان واقعی شام و نیكانی از عراق، 2. مردمی از شرق، 3. گروهی غیر عرب. سیوطی از علی بن ابی‌طالب(ع) روایت كرده است: «خوشا طالقان! زیرا خداوند را در آنجا گنج‌هایی است كه از جنس طلا و نقره نیستند؛ بلكه مردانی در آنجا هستند كه خداوند را آنچنان كه شایستة اوست پرستش می‌كنند. آنان یاوران آخرالزمانی مهدی می‌باشند».

4. طلیعه پیروزی

زنجیرة پیروزی‌های امام مهدی(ع) از همان شب ظهور آغاز می‌شود. امامیه و عامه روایاتی را به این مضمون نقل كرده‌اند كه: «خداوند كار مهدی ما اهل بیت را در شبی اصلاح می‌فرماید». در حدیثی دیگر، امام جواد(ع) این اصلاح یك شبه را به كار موسای كلیم همانند كرده است تا پاره‌ای آتش برای خانواده‌اش برگیرد و آنجا بود كه به پیامبری برگزیده شد.

5. فرو رفتن لشكریان سفیانی در زمین بیداء

برخی روایات این واقعه را یكی از حلقات زنجیرة وقایع پس از ظهور برشمرده‌اند. در روایتی كه علامه مجلسی از امام باقر(ع) نقل كرده است، آن حضرت پس از بیان حوادث ظهور و تجمع یاران امام مهدی(ع) و بیعت آنها، از لشكركشی سفیانی و فرو رفتن لشكرش در حدّ فاصل مكه و مدینه، به نام «بیداء» خبر می‌دهد.

6. كوفه، مقصد نخست

شیخ مفید از امام باقر(ع) نقل كرده است كه فرمود: «گویی قائم را در نجف كوفه می‌بینم كه از مكه با حمایت پنج هزار فرشته، در حالی كه جبرئیل از سمت راست، میكائیل از سمت چپ و مؤمنان در پیشاپیش او در حركت‌اند، به آنجا آمده است». در روایت دیگری آن حضرت از ورود امام مهدی(ع) به كوفه خبر می‌دهند در حالی كه سه جریان سیاسی در آن شهر با یكدیگر اختلاف پیدا كرده‌اند. امام مهدی(ع) بر فراز منبر قرار می‌گیرد و سخن آغاز می‌كند. در آن حال مردم آنچنان می‌گریند كه نمی‌فهمند امام(ع) چه می‌گوید. شیخ طوسی روایتی را بدین مضمون نقل می‌كند: «مردم در دومین جمعه از آن حضرت می‌خواهند تا پشت سرش نماز جمعه بخوانند و بلافاصله اضافه می‌كنند: ولی این مسجد گنجایش ما را ندارد. امام(ع) در پاسخ می‌فرماید: «این خواستة شما را پیگیری خواهم كرد». آنگاه به سوی نجف می‌رود و حدّ و مرز مسجد را مشخص می‌سازد كه با طراحی و تعبیة هزار در، گنجایش مردم را داشته باشد. در روایات آمده است: «پس از ورود امام به كوفه، همگی مؤمنان به آن شهر و اطراف آن كوچ می‌كنند و امام(ع) آنجا را منزل خویش قرار می‌دهد. مفضل بن عمر گوید: «به امام صادق(ع) عرض كردم: آقای من، خانة مهدی و محل اجتماع مؤمنان كجا خواهد بود؟ فرمود: مركز دولت او كوفه است؛ محل صدور احكام و فتوای او در مسجد جامع آن و محل نگهدرای بیت‌المال و تقسیم غنایم، مسجد سهله است. محل خلوت كردن او برای نیایش و اعتكاف تپه‌های سفید نجف است.

7. گسترة حكومت مهدوی

كوفه، نقطة آغازین حركت جهانی امام مهدی(ع) است. از آنجاست كه ایشان به همراه یاران خاصّش، حركت مسلحانة خود را آغاز می‌نماید. باز از مفضل بن عمر بشنویم كه از امام صادق(ع) نقل كرده است: «گویی قائم را می‌بینم كه روی منبر مسجد كوفه نشسته و گردش را سیصد و سیزده نفر به شمار جنگجویان بدر گرفته‌اند، آنان پرچمداران و فرماندهان سپاه قائم و حاكمان خداوند در زمین هستند». امام محمد باقر(ع) در روایتی دیگر ما را به تماشای افقی دورتر می‌برند آنجا كه می‌فرماید: «گویی یاران قائم(ع) را می‌بینم كه بر شرق و غرب جهان چیره و مسلط شده‌اند و چیزی نیست جز آنكه فرمانبر آنهاست».
در حدیث دیگری پیامبر خدا(ص) گسترة حكومت امام(ع) را به وسعت حكومت ذوالقرنین تشبیه فرموده است. نعمانی از امام محمد باقر(ع) چنین نقل كرده است: «وقتی قائم آل محمد(ص) ظهور كند... خداوند دروازه‌های روم، چین، ترك، دیلم، سند، هند، كابل شاه و خزر را به روی او خواهد گشود...» این گستره، تمام نقاط كرة زمین را در بر می‌گیرد؛ چنان‌كه در روایات آمده است: دین محمد [به دست قائم] به هر جایی كه شب و روز می‌رسد، خواهد رسید و شهری نخواهد ماند جز آنكه در آن بانگ لا إله إلّا الله، صبحگاهان و شامگاهان ندا می‌شود.

8. نگاهی دیگر به ویژگی‌های یاران امام مهدی(ع)

1. بسیار پایدارند؛ زیرا به هر یك نیروی چهل مرد داده شده است.
2. قلب آنها سخت‌تر از پاره‌های فولاد است.
3. از شمشیر برنده‌تر و از نیزه تیزترند.
4. تا خداوند راضی نگردد، دست از پیكار برنمی‌دارند.
5. زاهدان شب و شیران روزند.
فضیل بن یسار در حدیثی طولانی از امام صادق(ع) آورده است: یاران مهدی، مردانی پولاددل‌اند و همة وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت‌تر از صخره‌ها كه اگر به كوه‌ها روی آرند، آن را از جای بركنند. پرچم پیروزمند آنان به هر شهری روی نهد، آنجا را به سقوط وامی‌دارد گویی آن مردان، عقابان تیزچنگال‌اند كه بر مركب‌ها سوار شده‌اند. آنان، او (مهدی) را در میان می‌گیرند و جان خویش را در جنگ‌ها پناه او می‌سازند و هر چه را اشاره كند با جان و دل انجام می‌دهند. در میانشان مردانی‌اند كه شب هنگام نخوابند و قرآن و مناجاتشان، چون صدای زنبوران عسل باشد و تا بامداد به عبادت خداوند بایستند و پس از آن سوار بر مركب‌ها باشند. زاهدان شب و شیران روز، آنان گوش به فرمان امام خویش و چون مشعل‌های فروزان‌اند. دل‌های منور آنان بسان قندیل‌های نور در سینه‌هایشان آویخته است. این مردان تنها از خدا می‌ترسند و فریاد لا إله إلّا الله آنها بلند است و همواره در آرزوی شهادت در راه خدایند. شعارشان «یالثارات الحسین» است. به هر سو روی آورند، ترس از آنها، پیشاپیش در دل مردمان افتد. این خداجویان، دسته دسته، برای خداوند (یا امام خود) روی آرند و خداوند به دست آنان امام حق را یاری نمایند.

9. ضمانت‌هایی برای پیروزی امام(ع)

1. بهره‌گیری از اصل غافلگیری: پیامبر خدا(ص) دراین‌باره فرموده‌اند: «مَثَل ظهور همچون قیامت است كه جز خداوند هیچ كس آن را به موقع خود آشكار نمی‌سازد. این حادثه بر آسمان‌ها و زمین گران است و جز ناگهان به شما نمی‌رسد».
2. وحشت‌زدگی دشمنان: در روایات می‌خوانیم: «قائم ما اهل بیت، با رعب و ترس در دل دشمنان یاری می‌شود و با نصرت الهی حمایت می‌گردد».
3. عنایت امام(ع) به مشتركات اسلامی: این موضوع به ویژه در آغاز حركت و انقلاب مهدوی، امری اساسی برای آماده سازی فضای كلی به نفع ایشان و به دست آوردن پایگاه مردمی است تا بتواند از این پایگاه، دولت حق و عدل را بنیان نهد. به عنوان مثال ایشان شعار جنگ‌های پیامبر(ص) را برمی‌گزیند.
4. یاری فرشتگان: عامه (اهل سنت) از امام علی‌بن ابی‌طالب(ع) نقل كرده‌اند:
«خداوند او (امام مهدی) را با هزار فرشته كه بر چهره و پشت دشمنان می‌زنند، یاری می‌كند». امامیه نیز روایات نسبتاً مفصلی را در توصیف آن فرشتگان نقل كرده‌اند و در برخی از آنها، تعداد این فرشتگان سیزده هزار و سیصد و سیزده نفر اعلام شده است.

10. نبرد با سفیانی

نخستین جنگی كه سپاه امام(ع) در آن وارد می‌شود، جنگ با سفیانی است. این نبرد با پیروزی لشكریان بقیـ[الله الاعظم(ع) و تصرف عراق، بلكه همة مناطق زیر سلطه سفیانی كه دست‌كم سوریه و عراق را شامل می‌شود، پایان خواهد پذیرفت. این نبرد، هشت ماه به طول خواهد انجامید. از حسین بن علی(ع) روایت شده است كه به بشر بن غالب اسدی فرمود: «ای بشر، بقای قریش دیگر چه سودی دارد؟! هنگامی كه مهدی قائم قیام كند، پانصد نفر از آنها را می‌آورد و گردن می‌زند. پس پانصد نفر دیگر را می‌آورد و حبس می‌كند تا گردن بزند. عرض كردم: خداوند كارتان را اصلاح فرماید، آیا این همه را گردن می‌زند؟ امام(ع) فرمود: آری، رهبر آن گروه (سفیانی) نیز در میان آنهاست». نیز از حضرت باقر(ع) نقل شده است: «اگر می‌دانستند كه قائم پس از ظهورش چه كشتاری به راه می‌اندازد، بیشترشان دوست می‌داشتند كه او را نمی‌دیدند. او این كار را از قریش آغاز می‌كند. از آنها جز شمشیر نمی‌گیرد و نمی‌دهد؛ تا آنجا كه بسیاری می‌گویند: این شخص از خاندان پیامبر نیست زیرا اگر چنین بود بر ما رحمت می‌آورد».

11. فتح جهان بدون خونریزی و كشتار

از روایات چنین استفاده می‌شود كه امام مهدی(ع) سرزمین‌های غیراسلامی را بدون خونریزی و كشتار آزاد خواهند كرد و رومی‌ها خود، دروازة شهرهایشان را به روی آن حضرت خواهند گشود.

12. موضع‌گیری‌های مسلحانه در برابر امام(ع)

در روایتی، امام صادق(ع) از سیزده شهر و منطقه یاد می‌كند كه مردمان آن با قائم(ع) خواهند جنگید. همچنین امام باقر(ع) می‌فرماید:
«صاحب این امر هرگاه قیام نماید، چونان رسول خدا(ص) ـ بلكه بیشتر ـ از دست مردم اذیت و آزار می‌كشد».

13. مدت حكومت امام مهدی(ع)

مأموریت امام(ع) تحقق عدالت و تثبیت آن در سطح جهان است و لذا باید مدت حضور ایشان در رأس حكومت برای نیل به چنین مقصودی كافی باشد. دراین‌باره مفاد روایات با یكدیگر متفاوت است تا آنجا كه محققان را دچار سردرگمی ساخته است. این روایات بر دو گونه‌اند: شماری از آنها مدت حاكمیت امام(ع) را ده سال یا كمتر دانسته‌اند و شماری دیگر بیشتر از ده سال. البته روایات دستة نخست، شهرت بیشتری دارند و مؤلف شهید(ره) در تحلیلی مبسوط، همان را ترجیح داده است.

14. امر جدید، كتاب جدید و...

مهم‌ترین مؤلفه ایدئولوژی دولت مهدوی، امر جدید و كتاب جدیدی است كه آن امام(ع) خواهد آورد. دراین‌باره امامیه روایات متعددی را نقل كرده است. امام محمد باقر(ع) فرمود: «قائم آل محمد(ص) كه ظهور نماید... امری جدید، سنّتی جدید و قضاوتی جدید را كه بر عرب سخت می‌آید، برپا خواهد نمود». بدیهی است عباراتی هم چون امر جدید، سنّت جدید، قضاوت جدید، نیروی جدید و دعوت جدید، نه به این معناست كه امام عصر(ع) مردم را به دین جدید دعوت می‌نماید؛ همچنان‌كه بسیاری چنین نداشته‌اند. نویسنده شهید در اینجا نیز به طور مستوفی، برای ارائه برداشتی صحیح و فراگیر از این روایات، به تلاشی درخور پرداخته است.

15. ضمانت‌هایی برای تحقق سریع و عمیق عدالت در جهان

نگارنده در اینجا به سه نوع ضمانت می‌پردازد:
1. ضمانت‌های موجود در سطح جامعه، 2. ضمانت‌هایی كه از ویژگی‌های شخصیتی امام مهدی(ع) سرچشمه می‌گیرد، 3. ضمانت‌هایی كه از خصوصیات یاران آن حضرت ناشی می‌شود.

16. قابلیت‌های فرماندهی در یاران امام(ع)

آن مردان الهی، پست‌های كلیدی حكومتی را با هدایت و نظارت حضرت ولی‌عصر(ع) بر عهده می‌گیرند. مؤلف شهید، پس از نقل روایاتی دراین‌باره به ذكر روایاتی منسوب به علی بن ابی‌طالب(ع) می‌پردازد كه به طور مبسوط نام و شهر یاران خاص امام مهدی(ع) در آن آمده است و سپس به نقد و ردّ این روایت می‌پردازد. به طور كلی از روایات دیگر چنین برمی‌آید كه سیصد و سیزده نفر یار خاصّ حضرت ولی‌عصر(ع) در آغاز قیام، سمت فرماندهی نظامی را بر عهده دارند و بعداً همان‌ها، فرماندارانی خواهند شد كه به مناطق مختلف جهان گسیل می‌شوند. روشن‌ترین دلیل بر این مطلب، این تعبیر روایی است: «هم الحكام و القضاة و الفقهاء».

17. آزمون امام(ع) از یاران خاص و نیز همه امّت اسلامی

مؤلف پس از بیان ثمرات این آزمون، به شرح تفاوت‌های آن با آزمون‌های الهی در دوران غیبت می‌پردازد. هدف از آزمون‌های پس از ظهور، تربیت ریشه‌ای همة انسان‌ها، چه حاكمان و چه دیگران، به منظور پدید آمدن جامعه‌ای كاملاً عدالت‌محور یعنی همان «جامعة معصوم» می‌باشد. دراین‌باره روایت‌های زیادی رسیده است.

18. روش‌های تربیتی امام(ع)

سخن از این روش‌ها به دلیل عدم اطلاع از جزئیات آن، بحثی اجمالی خواهد بود؛ زیرا بررسی همه‌جانبه آن نیازمند آگاهی كامل از عمق بینش و بصیرتی است كه امام مهدی(ع) در سراسر جهان پدید می‌آورد. در نتیجه تفصیل این بحث در عرصه ظهور روشن می‌گردد و تنها به طرح عناوین كلی و روش‌های قابل دركی كه مطابق با اصول كلی اسلامی است، بسنده كرده است. نویسنده در ادامه به بیان برخی روایات و نقد و بررسی آنها می‌پردازد.

19. دستاوردهای امام(ع) در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی

نویسنده در آغاز این فصل نوشته است: چه بسا آگاهی كامل از جزئیات این دستاوردها برای كسی كه پیش از دوران ظهور می‌زید، هرچند از نبوغ سرشاری نیز برخوردار باشد، غیرممكن نماید؛ ولی باید كوشید به مدد اصول كلی اسلامی و نیز روایت‌هایی كه دربارة دستاورهای دولت جهانی مهدوی به دست ما رسیده است، از برخی از این دستاوردها مطلع گردیم. پس نویسنده روایات متعددی را از طریق عامه و امامیه در دو بخش مجزا می‌آورد. كثرت این اخبار بیان‌گر اهتمام فراوان پیشوایان اسلام به بیان ویژگی‌ها و اقدامات دولت امام مهدی(ع) است؛ زیرا تشكیل آن دولت، تبلور همة تلاش‌ها، رنج‌ها و جان‌فشانی‌های آنان و میوة پاك اخلاص ایشان می‌باشد. به هر روی، این فصل یكی از خواندنی‌ترین فصل‌های كتاب است.

20. امام مهدی(ع)، مسیح و اهل كتاب

در این فصل نیز با ذكر روایاتی از امامیه و عامه، به تحلیل و بررسی این موضوع پرداخته شده است. این فصل نیز یكی از فصل‌های جذاب و خوش‌خوان كتاب است.

21. پایان زندگی امام(ع)

در این فصل، مؤلف با ذكر روایاتی به واقعة رحلت امام مهدی(ع) می‌پردازد و دربارة رحلت یا شهادت ایشان به بحث می‌نشیند. در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده است: «پس از مهدی(ع) خیری در زندگی دنیا نیست».

22. جهان پس از امام مهدی(ع)

سومین و آخرین بخش كتاب به موضوع «جهان پس از مهدی» اختصاص دارد. این بخش نیز حاوی دو گفتار است؛ نخست: ویژگی‌های دولت و جامعه پس از امام، دوم: برپایی قیامت در زمان انسان‌های شرور و تبه‌كار. در گفتار نخست، دو نظریه مورد بررسی و كاوش قرار گرفته است: 1. رجعت و بازگشت امامان معصوم(ع) به دنیا و تداوم حكومت جهانی، 2. حكومت اولیای صالح كه بحث نو و بدیعی است. در گفتار دوم به ذكر روایات منقول در منابع امامیه و عامه و نیز نقد و بررسی آنها پرداخته شده است.

پی‌نوشت:

1. سورة هود (11)، آیة 8.


ماهنامه موعود شماره 97
]]>
وابستگی جهان به امام زمان(سخنی دیگر) 2012-05-25T17:27:10+01:00 2012-05-25T17:27:10+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/104 مقنی زاده سخنی دیگر   خواننده عزیز، این بحث بیش از این قابل اطاله است، ولی چون ظرافت و لطافت آن زیاد است و با اندک لغزش قلم، مطلب نامفهوم و بلکه ممکن است اشتباه عرضه شود، از آن بیمناکم که عبارات و الفاظم رسا نباشد و مطلب را چنانکه حق آن است، نرساند. تا این حد هم که توضیح دادم، چون کافی و خالی از قصور بیان نیست، معذرت می خواهم و با استشهاد به این شعر با مضمون محتوی:   و ان قمیصا خیط من نسج تسعه و عشرین حرفا عن معالیه قاصر     [ صفحه 50]   سخن را به گونه دیگری که تعقی سخنی دیگر

 

خواننده عزیز، این بحث بیش از این قابل اطاله است، ولی چون ظرافت و لطافت آن زیاد است و با اندک لغزش قلم، مطلب نامفهوم و بلکه ممکن است اشتباه عرضه شود، از آن بیمناکم که عبارات و الفاظم رسا نباشد و مطلب را چنانکه حق آن است، نرساند. تا این حد هم که توضیح دادم، چون کافی و خالی از قصور بیان نیست، معذرت می خواهم و با استشهاد به این شعر با مضمون محتوی:

 

و ان قمیصا خیط من نسج تسعه

و عشرین حرفا عن معالیه قاصر

 

 

[ صفحه 50]

 

سخن را به گونه دیگری که تعقیب بحث و موجب مزید معرفت و بصیرت شود، ادامه می دهیم: انسان در بین تمام انواع موجودات ممکنه، استعداد ترقی و کمالش از همه بیشتر است و چنانست که از حضرت صادق - علیه السلام - روایت شده است: الصوره الانسانیه هی اکبر حجج الله علی خلقه، و هی الکتاب الذی کتبه بیده و هی الهیکل الذی بناه بحکمته، و هی مجموع صور العالمین و هی المختصر من العلم فی اللوح المحفوظ [1] .

یعنی: صورت انسانیت بزرگترین حجت های خدا بر خلق او است و آن کتابی است که خدا با دست توانائی خود آن را نوشته و آن هیکلی است که به حکمت خود آن را بنا کرده و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومی است که در لوح محفوظ است. بر اساس همین شرافت و شان و استعداد، انسان نیازش به تربیت الهی و بارش باران رحمت و فیض ربوبی از همه بیشتر است. نیاز یک کوزه به آب به همان مقدار است که شاعر گفته:

 

گر بریزی بحر را در کوزه ای

چند گنجد قسمت یک روزه ای

 

اما نیاز جوی و نهر و رودخانه به مقدار ظرفیت آنها است. انسان به رحمت بیشتر، به علم زیادتر، به تربیت متعالی تر محتاج است، چنانکه رودخانه و دریا به آب بیشتر نیاز دارند:

 

[ صفحه 51]

 

 

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

موجودات بر حسب استعداداتی که برای کمالات دارند، و بر حسب سعه درکی که به سعه فقر و حاجت خود داشته باشند، از فیوضی غیبی و عنایات لا ریبی بهره مند خواهند شد. بدیهی است فقر نبات به تربیت، از فقر جماد بیشتر است، یعنی قابلیت قبول تربیت در آن زیادتر است، و فقر و نیاز حیوان هم از نبات بیشتر، چنانکه فقر و حاجت انسان از کل ممکنات زیادتر و وسیع تر است، و فقر افراد انسان نیز به حسب ذات و بعضی عوارض و امور غیر اختیاری متفاوت است، و به حسب جهل و عملشان تفاوت می کند. جاهل اگر چه فقر علمی دارد، آن چنانکه عالم احساس فقر می کند احساس نمی کند یک دانشجو یا یک طلبه، با یاد گرفتن چند اصطلاح، بسا گکان کند که همه علوم را یاد گرفته است، در حالی که یک نفر فقیه و عالم و فیلسوف هر چه علمش زیادتر می شود، فقر و نیاز و وابستگی و تعلق خود را به خدا بیشتر درک می کند، و تواضع و فروتنیش زیادتر می شود، و خود را در برابر علم الهی چون قطره ای از دریا و از آن کمتر و فرمایه تر می یابد، و زبان حالش این شعر خواهد شد:

 

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

 

که جائی که دریا است من کیستم

ور او هست حقا که من نیستم

 

از این جهت است که امام انسان ما فوق (نه ما فوق انسان) و ممکن ما فوق (نه ما فوق ممکن) است رئیس فقر است یعنی تمام

 

[ صفحه 52]

 

هویتش فقر و احساس نیاز به خدای بی نیاز است و چون بیشترین استعدادها را دارد، بیشترین نیازها را به خدا دارا است و لذا به کسب بیشترین عنایات و عطیات و اضافات الهیه به حکم العطیات بقدر الابلیات نایل است. از دعاهائی که از امامان - علیهم السلام - روایت شده است و از حالاتشان در هنگام دعا و عبادت، استفاده می شود که چنان عرض فقر و مسکنتی که از آنان در درگاه خدا ظاهر شده، از دیگران، - حتی بزرگترین فلاسفه الهی - دیده نشده است. و این شعور به فقر و نیاز و خود را ندیدن و چیزی نشمردن در آن بزرگواران چنان شدت و رسوخ داشته است که احساس حاجت به خدا و لطف و کرم او از بزرگترین و متعالی ترین درجات ایشان بوده است آنان عزت خود را به عبودیت و پرستش و بندگی او می دانستند که در مقام مناجات عرضه می داشتند: الهی کفی لی عزا ان اکون لک عبدا و کفی لی فخرا ان تکون لی ربا و حجت خود را فقر خود قرار می دادند، و به آن از خدا حاجت می طلبیدند که: الهی حجتی حاجتی و وسیلتی فاقتی حقا باید سیر قافله ممکنات و کاروان انسانیت برای وصول به این مقام و برای نزدیک شدن به این مقام و شباهت یافتن به صاحبان این مقام باشد، که اگر این نباشد مسیر آنان لغو و پوچ و بیهوده خواهد شد و عالم به آن گونه که اگزیستانسیالیست ها و سارترها و مارکسیست ها و ملحدان دیگر معتقدند، هیچوجه تفسیر و توجیهی نخواهد داشت، و همان بهتر که با بمب های ویران کننده

 

[ صفحه 53]

 

یکباره آن را ویران و نابود کنند،و به این مرارت ها و جنگ ها و کشمکش ها و ناکامی ها و ناراحتی ها و فلاکت ها پایان دهند، و همه را و آیندگان را از این تاریک خانه و وحشت کده خلاص سازند. اما اگر بشر به منتهای واقعی مسیر جهان و مسیر انسان آگاه شد، و نظام امامت و انسان کامل و کمال انسان را شناخت، آگاهی می یابد و امیدوار می شود، و به زندگی و کمال و ترقی علاقمند می گردد، و عالم را با معنی و با محتوا می شناسد، معنائی که جمال حقیقت را به انسان نشان می دهد و عالم را گلستان و با روح و با هدف معرفی می نماید. چه زیبا و چه با حقیقت است حرکت جهان که به سوی شخصیت هائی مانند ابراهیم و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین می رود، و افرادی مانند سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و شهیدانی چون حمزه و جعفر و پاکبازان و فداکارانی چون شهیدان کربلا، و کوبندگان ستمگران چون حجر بن عدی و عمرو بن حمق و میثم و رشید هجری، و دانشمندان و علمائی مانند زراره و محمد بن مسلم و ابن ابی عمیر و زکریا بن آدم قمی و کلینی و صدوق و شیخ مفید و سید مرتضی و رضی و شیخ طوسی و علامه حلی و شهیدین و شیخ انصاری و میرزای شیرازی و آیت الله بروجردی، و هزارها افراد از این قبیل در هر رشته از کمال انسانی، به دنیا تحویل می دهد. از نظر یک نظام سوسیالیستی، سیر جهان و سیر انسان به سوی جامعه ای است منهای درک های انسانی و معنویات، سیر به سوی جامعه ای که فردی مثل استالین در آن دیکتاتور و فرمانروا، و عملا و بی منازع مدعی خدائی باشد، یا فرعون دیگر مثل برژنف زمامدار باشد که کشوری ضعیف را که در همسایگی او قرار دارد،

 

[ صفحه 54]

 

مورد هجوم وحشیانه قرار دهد و از زمین و هوا به کشتار مردم و ویران کردن خانه های مردم مستمند روستاها و شهرها بپردازد و مدرن ترین اسلحه ها را برای زیر یوغ گرفتن یک ملت آزاده بکار برد و بیش از یک میلیون انسان از کوچک و بزرگ و زن و مرد را قتل عام و بیش از یک میلیون نفر را از خانه و کاشانه آواره سازد، و هنوز هم که هنوز است، دست از سر آنها بر ندارد و چنان نشان دهد که تا کشورشان را تصرف نکند، اگر چه بقیمت جان تمام مردم باشد، تصمیم سبعانه خود را نخواهد شکست. چنین جامعه ای با چنین رهبران خونخوار و بی ایمان به شرف انسانیت، اگر هم در بین خودشان با استضعاف دیگران و غارت مستضعفان خوراک و مسکن و سائر وسائل رفاه مادی را فراهم کنند، از یک دام داری آماده و پر از کاه و علف، که در آن همه ارزشهای متعالی انسان پوچ و بی معنی و مسخره باشد، بیشتر نخواهد بود. و اما از نظر نظام سرمایه داری هم بهتر از این نیست که هدف سیر آن، سیر به سوی خود کامگی ها و حیوانیت و شهوات و آزادی های غیر سالم و نامحدود و طبقه بندی و تبعیض و استثمار و کاخ سفید و آن تجملات، و حکومت کندی های شهوتران و آلوده دامان و کارتر و هنر پیشه ای چون ریگان و نوکرهای صهیونیسم و سرمایه داران خون آشام است. حتما هدف جهان را هر چه بگویند، و مقصد جهان را هر چه بدانند، این جامعه ها و این نظامها - که در آنها سرنوشت بشریت در اختیار دو نفر وحشی درنده قرار دارد که جز از جهت ترس بسوی یک دیگر حمله نمی کنند - نمی باشد، و این رژیم ها که بخش عمده محصول زحمت و تلاش انسانها را صرف تجهیزات جنگی و ساختن

 

[ صفحه 55]

 

سلاح ها مخرب و وحشتناک برای ادامه استکبار و استعلای خود می نمایند، نیست. و اگر این هدف باشد (که هرگز نیست) جا دارد همه با فرشتگان هم زبان شوند و بگویند: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء [2] .

نظام الهی امامت به همه این پرسش ها پاسخ می دهد و وجود امام همه این ایرادات را از میان می برد، و بر همه کاخ نشین ها و استکبارها و استعلاها و استعباد انسانها، که در عصر ما بزرگترین و ستمکارترین و برتری جوترین آنها حکومت مارکسیسم و ملحد شوروی و رژیم استعمارگر و صهیونیسم پرور امریکا است، خط بطلان می کشد و علو و برتری جوئی را، حتی در کمترین جلوه اش، به شدت محکوم می سازد و شعار و بنیاد رابطه خود را با مردم و هر قوی و نیرومندی را با ضعیف، این آیه می داند: تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین [3] .

ما این دار آخرت را برای آنانکه در زمین اراده علو و فساد و سرکشی ندارند قرار می دهیم و عاقبت نیک مخصوص پرهیزکاران است.

پس هر کجا ذره ای علو خواهی و برتری جوئی بر دیگران است، آنجا نظام امامت مستقر نیست. طغیان و دیکتاتوری و زور و استبداد - حتی در یک ده و یک خانه و از یک کدخدا و یک سرپرست خانواده - به هر صورت و به هر شکل محکوم است، و اینان از بهشت خدا محرومند و عاقبت نیک و پایان خوب برای کسانی است که از مظاهر گردنکشی و خود برگزینی و فخر و اعتبار فروشی و استضعاف و کوچک شمردن دیگران پرهیز می نمایند.

 

[ صفحه 56]

 

نظام امامت یعنی حرکت همه برای علی و به سوی روش علی و حکومت علی و مهدی، علیهما السلام. در این نظام است که حکومت به عنوان یک هدف مقصود نیست و هر کس هم آن را به عنوان یک هدف بخواهد، شایسته حکومت و هیچ منصبی در این نظام نیست، بلکه حکومت وسیله اقامه عدل و دفع باطل و ستم و احقاق حقوق و اجراء احکام و ترقی واقعی انسانها و کمک به ضعفا و تامین رفاه و امنیت و آزادی همگان است: الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور [4] .

رهبران این نظام امامت، افرادی هستند که خدا می فرماید: اگر آنها را در زمین متمکن و صاحب نیرو گردانیم، نماز را بر پا داشته و زکوه را می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند و پایان کارها با خدا است. در پرتو این نظام است که زندگی اصالت

 

[ صفحه 57]

 

می یابد، معنی پیدا می کند و برای آن سیر و کوشش و حرکت و کار و تلاش با ارزش و عقلانی خواهد شد. و الا بشر کجا می رود؟ و کجا می رود؟ به سوی بمب های اتم و ئیدروژن و جنگ های جهانسوز؟ یا به سوی دنیای مادی و صنعتی، و تمدنی که این همه بدبختی ها و فشارها و عیاشی ها و تجمل پرستی ها و تبعیضات را به وجود آورده است؟ یا به سوی نژاد پرستی و استعمار آمریکا؟ یا به سوی جامعه حیوانی و ماشینی و مسلوب الاختیار کمونیسم که در آن آزادی و انسانیت به معانی حقیقی و متعالیش قابل درک نیست؟ کدام یک از این نظام ها و سازمان ها می تواند هدف نهائی و پاسخگوی روح وسیع بشر باشد؟ بشر به هر کدام رسید، گمشده خود را در آن نیافت. این سازمان های بین المللی است که هر کدام زیر نفوذ یک ابر قدرت قرار دارند و به اسم حق، باطل، و به اسم عدل، ظلم، و به نام همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری، توطئه و خیانت و تجاوز به همسایه، می نمایند، و از هیچ گونه عمل خلاف قواعد انسانی روی گردان نمی باشند. این سازمان ملل است که علاوه بر هزار و یک ایراد که به آن وارد است، بارزترین نشان اساس خبیث آن - که حفظ منافع زورمندان و استضعاف گران است - حق و تو است که پنج حکومت مستکبر و جهان خوار و عامل عمده فساد دنیا و عقب ماندگی مستضعفان، در این سازمان دارند. این حق غیر شرعی و خلاف عدالت، این پنج حکومت را مسلط می سازد از اجراء هر تصمیمی که مخالف منافع خودشان باشد، جلوگیری نمایند و آن را و تو کنند، دیگر

 

[ صفحه 58]

 

این مطرح نیست که چرا این حق برای آنها باشد؟ و چرا حکومت های دیگر و کوچک این حق را نباید داشته باشند؟ و چرا در تمام افریقا یک کشوری دارای این حق نیست؟ همه این سخنان و نقشه هائی که ابر ستمگران برای فریب عوام یا بهانه داشتن و بهانه ساختن برای مداخله در امور دیگران عنوان می کنند، فاقد حقیقت و ارزش است، چنانکه وقتی که سازمان ملل تشکیل شد و دولتها در آن قبول عضویت می کردند، خطاب به حضرت ولی عصر - عجل اله تعالی فرجه - در ضمن اشعاری عرض کرده ام:

 

منشور سازمان ملل حرف است

چون نیستش حقیقت و مبنائی

 

آوازه عدالت و آزادی

اسم است و هیچ نیست مسمائی

 

تا کی به جان و مال بشر دارند

این رهزنان حکومت و آقائی

 

واقعا اگر امید به رسیدن به حکومت جهانی - مهدی علیه السلام - و برقرار شدن نظام امامت در محدوده های کشوری و منطقه ای در تحت ولایت نواب عام آن حضرت فقهاء عادل نباشد، هیچ گونه امیدی برای بشر باقی نخواهد ماند و تمام سعی و تلاش های او بیهوده و بی نتیجه خواهد شد. این آزمایش هائی که بشر از رژیمهای گوناگون کرده و این که به هر رژیمی روی می آورد، آن را بر آورده خواسته های واقعی خود نمی بیند، موجب می شود که وقتی منادی آسمانی مردم را به حکومت جهانی مهدی - سلام الله علیه - بخواند جمعیت های محروم و گروه های مستضعف در همه جهان از آن استقبال نمایند، و حکومت الهی را به جای تمام این حکومتهای گوناگون از جان و دل بپذیرند.

 

[ صفحه 59]

 

چنان که در روایات قریب به این مضمون روایت شده است که هنگامی حکومت مهدی - علیه السلام - اعلام و برقرار می شود که تمام حکومتها و رژیمها را بشر امتحان کرده باشد، و ناتوانی ها و نارسائی ها و مفاسد و معایب آنها را دانسته و فهمیده باشد که در حقیقت برایش یک راه و یک امید بیشتر باقی نمانده باشد. متن روایت این است: لن یبق اهل بیت لهم دوله الا و لوا قبلنا حتی لا یقول احد و انا لو ولینا لعدلنا مثل هولاء [5] .

بدیهی است در چنین وضعی که همه از کارسازی رژیم ها و مکتبهای گوناگون مایوس شدند، دعوت الهی مهدی - علیه السلام - را از جان و دل می پذیرند و مستضعفان جهان به یاری آن حضرت که منصور به رعب و موید به نصر خدا است بر می خیزند و مستکبران را از صحنه مداخله در امور جوامع بشری بر کنار می نمایند. و در چنان جهانی که پر از استکبار و استضعاف شده و همه چشم به راه و منتظر یک حرکت و نهضت و بیرون آمدن دست غیبی از آستین مصلح جهان و موعود پیغمبران باشند، ناگهان وعده الهی محقق می شود و مهدی موعود که علائم و نشانی ها و خصوصیاتش در صدها حدیث بیان شده است ظهور می فرماید و عالم را پر از عدل و داد می کند:

 

[ صفحه 60]

 

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(توجیه 5) 2012-05-25T17:22:54+01:00 2012-05-25T17:22:54+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/103 مقنی زاده توجیه 5   چنانکه کل عالم و تمام آفرینش کلمه الله الکبری و کتابه التکوینی و آیته الجامعه و اسمه الاعظم است و دلالت بر ذات جامع جمیع صفات کمال او دارد، افراد و انواع و اجزاء و اعضاء این عالم نیز هز یک جدا جدا، آیه و نشانه حق تعالی و کلمه و اسم و فعل و حرف کتاب تکوینی او هستند:   ففی کل شیی ء له آیه تدل علی انه واحد   و لله فی کل تحریکه و فی کل تسکینه شاهد   هر گیاهی که از زمین روید وحده لا شرک له گوید     [ صفحه 44]     به نزد آنکه ج توجیه 5

 

چنانکه کل عالم و تمام آفرینش کلمه الله الکبری و کتابه التکوینی و آیته الجامعه و اسمه الاعظم است و دلالت بر ذات جامع جمیع صفات کمال او دارد، افراد و انواع و اجزاء و اعضاء این عالم نیز هز یک جدا جدا، آیه و نشانه حق تعالی و کلمه و اسم و فعل و حرف کتاب تکوینی او هستند:

 

ففی کل شیی ء له آیه

تدل علی انه واحد

 

و لله فی کل تحریکه

و فی کل تسکینه شاهد

 

هر گیاهی که از زمین روید

وحده لا شرک له گوید

 

 

[ صفحه 44]

 

 

به نزد آنکه جانش در تجلی است

همه عالم کتاب حق تعالی است

 

عرض اعراب و جوهر حروف است

مظاهر همچو آیات و وقوف است

 

همه ظهور قدرت و علم او و تسلیم فرمان او هستند: و له اسلم من فی السماوات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون [1] و دلیل بر کمال و باکی و تنزه او از تمام نقایص می باشند. یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم. [2] بر هر موجودی به حسب کمال مراتب وجودی خود، و بر هر انسانی به حسب کمال مراتب انسانیت و تخلق به اخلاق الهیه اسم او و کلمه او صادق می باشد هر چه کمال فرد و نوع بیشتر باشد، صدق اسم و کلمه بر او کاملتر خواهد شد. لذا در تفسیر آیه شریفه: و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها [3] وارد شده است از حضرت امام جعفر صادق، علیه السلام: نحن و الله الاسماء الحسنی الذی لا یقبل من احد طاعه الا بمعرفتنا قال فادعوه بها [4] .

یعنی مائیم به خدا سوگند، اسماء حسنی که از احدی طاعتی پذیرفته نمی شود مگر به معرفت ما، که فرمود خدا: پس بخوانید او را به آنها.

 

[ صفحه 45]

 

چون امام در بین تمام آیات و کلمات الهی آیت کبری و تامه و کلمه علیا و اسم اعظم تکوینی است، چنانکه از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است: ما لله آیه اکبر منی امام اسم تکوینی الولی و الحاکم و الهادی و العادل و العالم و القادر است، و به عبارت دیگر امام کسی است که هر یک از اسماء و صفات الهی را که در ممکن، در حد امکانیتش، امکان حصول داشته باشد، دارا باشد. بدیهی است همه ممکنات کلمات و اسماء الهیه هستند و در کثرت چنانند که در قرآن کریم می فرماید: قل لو کان البحر مدادا لکمات ربی لنفذ البحر قبل ان تنفذ کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا [5] همه آیات خدا هستند، اما مانند اسماء لفظی که دلالت آنها بر مسمی در صراحت و ظهور و ذات و صفت، و صفت ذات و فعل متفاوتند، اسماء تکوینی نیز متفاوتند، مثلا هر عالمی علمش دلالت بر علم خدا دارد، اما دلالت علم یک شاگرد دبستانی در حد یک معلم و دلالت علم یک معلم در حد یک استاد و یک فیلسوف و مجتهد و مرجع تقلید نیست. دلالت علم کسی که عنده علم من الکتاب [6] است در حد علم من عنده علم الکتاب [7] .

کسی که نزد اوست علم کتاب الهی.

که امام - علیه السلام - است، نمی باشد.

 

[ صفحه 46]

 

پس بدیهی است چنین اسمی جامع مراتب و کمالات اسماء ما دون خود می باشد و چنانکه در اسماء لفظی بعضی از اسماء، جامع مفاد اسماء دیگر هستند - مثلا اسم القادر جامع مفاد اسم الخالق و الرازق و المحیی و الممیت و الشافی و اسم های شریفه دیگر است، یا اسم العالم جامع مفاد السمیع و البصیر و الخبیر است، و کلمه و اسم جلاله الله حاکی از تمام اسماء و جامع مفاد همه است - در اسماء تکوینی و کلمات الله نیز بعضی از اسماء جامع مراتب و کمالات اسماء دیگر می باشند و دلالتشان بر مسمی ظاهرتر و جامع تر است و به عبارت دیگر، چنانکه بعضی صفات از شئون و جلوات صفات دیگرند و ذات به واحدایته، و احدیته، مصداق آن صفات است. بعضی از اسماء نیز به اعتبار مسمیاتشان - که صفات فعلیه یا ذاتیه می باشند - از شئون، و از جلوات اسماء مسمیات دیگرند که گاه آن مسمیات صفات فعل یا صفات ذات و یا ذات مقدسه الوهیت می باشند. بنابر این وجودات و ذوات مقدسه چهارده معصوم - علیهم السلام - اسماء تکوینی الهیه هستند و همانطور که اسمائی مثل الخالق و المعز و المذل به اسم القادر و همه اسماء به اسم الله و لا اله الا هو منتهی می گردند و به آن وابسته اند و تحت آن اسم قرار دارند، اسماء تکوینی نیز همه تحت اسم تکوینی

 

[ صفحه 47]

 

محمد یعنی وجود محمد صلی الله علیه و آله، و در درجه بعد تحت اسماء سایر چهارده معصوم، یعنی وجودات آنها قرار دارند و همه آن اسماء تکوینی ظهور صفتی و کمالی از کمالات آن ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه هستند که اسم اعظم و اکبر تکوینی بر آن دلالت دارد، و وابسته به آن اسم هستند. اسامی لفظی لفظشان وابسته به اسم اعظم و کلمه جلاله است، به اعتبار آنکه مسمیات آنها شئون و صفات مسمی به اسم اعظم است و آن اسم اعظم حاکی از آن صفات و حاوی تمام آنها است و نزدیک به این بیان است، این شعر مشهور:

 

نام احمد نام جمله انبیاء است

چون که صد آمد نود هم پیش ما است

 

همانطور که عدد صد حاوی تمام اعداد از یک تا صد است، اسم احمد نیز نام تمام انبیاء است و آن حضرت جامع کمالات تمام مخلوقات ما دون خود است و آنها نیز به آن وابستگی دارند، همان وابستگی که اسم المتکلم و العزیز و المقتدر با اسم القادر و همه اسماء به اسم اعظم و جلاله الله دارند. و به عبارت دیگر ذات الوهیت است که قادر است و عالم و... صفات او عین ذات اوست، و او مصداق همه صفات کمالیه است. و اگر چه همه اسماء الحسنی بر او عز اسمه صادق است و بالالتزام بر ذات جامع جمیع صفات کمالیه هم دلالت دارند، چون القدیر و العزیز و العالم و الخالق مطلق و بالذات جز ذات جامع جمیع صفات کمال نیست، اما به دلالت مطابقی، چنانکه در اسم جلاله می فرمایند، دلالت بر او ندارند و به عبارت

 

[ صفحه 48]

 

دیگر مضمونشان هو القدیر و هو الجلیل و الله علی کل شی ء قدیر و الله عالم بکل شیی ء است. و چنانکه درک صفت بدون موصوف امکان پذیر نیست، اسم صفت نیز بدون اسم موصوف قابل درک نیست، یا لا اقل تبادر موصوف از آن به ذهن با وجود اسم موصوف و اسم اکبر و اعظم او بیشتر خواهد بود. و بنابر این دلالت این اسماء بر معنی و شناخت آنها در حدی به اسماء دیگر، و شناخت مفاد آنها، ارتباط دارد و به احتمالی هر چند بعید شمرده شود، محتمل است مفاد حدیث معروف من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه همین باشد، چون امام کلمه الله العلیا و آیه الله العظمی و اسم اکبر الهی است، کسی که این اسم را نشناسد، خدا را نشناخته است، چنانکه اگر کسی اسماء الحسنای الهی را نشناسد، او را نشناخته است.

 

[ صفحه 49]

 

 

پاورقی

[1] سوره اعراف، آیه 180.

[2] سوره جمعه، آیه 1.

[3] سوره اعراف، آیه 180.

[4] کافی، کتاب التوحید، باب النوادر، ح 4.

[5] ترجمه آیه شریفه پیش از این گفته شد.

[6] سوره نمل، آیه 131.

[7] سوره رعد، آیه 43 - در تفسیر این آیه در تفسیر صافی روایت شده است که از حضرت صادق - علیه السلام - سوال شد، کسی که نزد او علمی از کتاب (علم من الکتاب) است داناتر است یا آن کسی که نزد او علم کتاب (علم الکتاب) است، حضرت فرمودند: نبود آن کسی که نزد او علمی از کتاب است در برابر آنکه نزد او علم کتاب است مگر به مقداری که بال مگس از آب دریا می گیرد. و امیرالمومنین علیه السلام فرمود: علمی که آدم به زمین آورد و آنچه جمیع پیامبران تا حضرت خاتم الانبیاء - صلی الله علیه و آله - به ان فضیلت داده شدند، در عترت خاتم النبیین - صلی الله علیه و آله - است.

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(توجیه 4) 2012-05-25T17:19:59+01:00 2012-05-25T17:19:59+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/102 مقنی زاده توجیه 4   امام الگو و نمونه و اسوه و علامت است که هر تند رو باید به سوی او برگردانده شود و الا گمراه می شود، و هر کند رو باید خود را به او برساند و الا هلاک می گردد. چنانکه مضمون احادیث بسیار از طریق شیعه و اهل سنت است [1] کمال دیگران باو تضمین و تامین می شود و حرکت و سیر   [ صفحه 42]   همه در راه مستقیم فقط با حرکت و سیر او کنترل و تصحیح و تعدیل می گردد. بنابر این نقش امام نقش سازنده ای است که بدون آن سالکان راه کمال نمی توانند به درستی مسیر خود اطمینان داشته باشند، و ای توجیه 4

 

امام الگو و نمونه و اسوه و علامت است که هر تند رو باید به سوی او برگردانده شود و الا گمراه می شود، و هر کند رو باید خود را به او برساند و الا هلاک می گردد. چنانکه مضمون احادیث بسیار از طریق شیعه و اهل سنت است [1] کمال دیگران باو تضمین و تامین می شود و حرکت و سیر

 

[ صفحه 42]

 

همه در راه مستقیم فقط با حرکت و سیر او کنترل و تصحیح و تعدیل می گردد. بنابر این نقش امام نقش سازنده ای است که بدون آن سالکان راه کمال نمی توانند به درستی مسیر خود اطمینان داشته باشند، و این است معنای احادیث متواتری مانند احادیث سفینه که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - می فرماید: مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت، و هر کس تخلف کرد هلاک شد پس هر کس متمسک به امام و هدایت امام و تاسی به امام شود نجات می یابد و هر کس تخلف کند هلاک می شود و همین است معنای احادیث ثقلین [2] که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - در آنها تمسک به قرآن و عترت رایگانه وسیله امان از ضلالت معرفی فرموده است. بنابر این کمال عالم و ما سوی الله، به وجود امام منوط است و بدون وجود امام عالم فاقد کمال لایق به خود خواهد بود و ناقص خواهد شد، و چون فیض خدا کامل است و نقص در آن تصور نمی شود لذا نقص همه به کمال وجود امام می شود و کسر همه به وجود او جبران می گردد.

 

[ صفحه 43]

 

 

پاورقی

[1] در نهج البلاغه، در ضمن خطبه دوم، در شان اهل بیت - علیهم السلام - می فرماید: الیهم یفی ء الغالی و بهم یحلق التالی یعنی غالی و پیش افتاده باید به سوی آل محمد - علیهم السلام - بازگردد و عقب مانده باید به ایشان ملحق شود. و در حکمت 109 می فرماید نحن النمرقه الوسطی بها یلحق التالی و الیها یرجع الغالی یعنی: مائیم متکای میانه که وامانده به آن ملحق می گردد و تجاوز کننده به آن رجوع می نماید.

[2] پیرامون سند و متن احادیث ثقلین و امان و سفینه و مفاد آنها در کتاب امان الامه من الضلال تالیف نگارنده، توضیحات کامل داده شده است.

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(توجیه 3) 2012-05-25T17:18:13+01:00 2012-05-25T17:18:13+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/101 مقنی زاده توجیه 3   اگر تقدیر خداوند قادر حکیم چنان باشد که چنانکه بعضی از ملائکه واسطه نزول بعضی برکات و انجام ماموریت هائی شده اند، فیوض عامه و خاصه به واسطه امام به سائرین برسد و امام مجرای فیض باشد، خواه ناخواه وجود و بقاء سائر ممکنات که به فیض الهی حدوث و بقا دارند، به مجرای فیض او که به تقدیر او از آن مجرا فیض به آنها می رساند مرتبط خواهند بود، و اگر چه در فرض عدم این مجاری فیض باز هم فیاضیت خدا اگر قصوری در مفاض نباشد، برقرار است، اما می توان گفت که ممکنات همه آن استعداد را ندارند که بدون و توجیه 3

 

اگر تقدیر خداوند قادر حکیم چنان باشد که چنانکه بعضی از ملائکه واسطه نزول بعضی برکات و انجام ماموریت هائی شده اند، فیوض عامه و خاصه به واسطه امام به سائرین برسد و امام مجرای فیض باشد، خواه ناخواه وجود و بقاء سائر ممکنات که به فیض الهی حدوث و بقا دارند، به مجرای فیض او که به تقدیر او از آن مجرا فیض به آنها می رساند مرتبط خواهند بود، و اگر چه در فرض عدم این مجاری فیض باز هم فیاضیت خدا اگر قصوری در مفاض نباشد، برقرار است، اما می توان گفت که ممکنات همه آن استعداد را ندارند که بدون واسطه تلقی فیض نمایند و قصور خودشان مانع از کسب فیض به

 

[ صفحه 38]

 

طور مستقیم است، نظیر اینکه در تعداد معدودات شمارش از یک شروع می شود و بدون آن دوم و سوم و بیشتر معدود نمی شود، و اعداد بعد از یک همه به گونه ای حاوی عدد یک می باشند، هر چند معدودشان غیرهم باشند. و این نه برای نقص قدرت شمارش کننده است، بلکه به جهت این است که عنوان معدود سوم مثلا، بدون عنوان معدود دوم و اول امکان وجود ندارد. همچنین فیوض الهی بدون رسیدن به مخلوق اکمل و اشرف، امکان وصول آن به مخلوق ما دون نیست، نه برای اینکه در فیض قصوری است بلکه برای آنکه فیض گیرنده استعداد ندارد. لذا امام - علیه السلام - که در جنبه یلی الربی و یلی الخلقی کامل است، واسطه ایصال برکات می باشد، چنانکه بسیاری از نعمت های الهی در این عالم به واسطه و بلکه به وسایط به ما می رسد، و چنانکه شاخه ها و برگ های درخت به واسطه تنه درخت و ریشه درخت از آب و مواد زمین که برایشان مقرر شده است، استفاده می نمایند، و چنان که همه مردم استعداد تلقی وحی را ندارند و باید به واسطه نبی و پیغمبر باشد، امکان دارد که تمام فیوض یا بعضی فیوض دیگر نیز به همین نحو با وسایط مقتضی و مناسب به نیازمندان و مستعدان برسد. بدیهی است چنین واسطه ای غیر از امام نخواهد بود و مسئله یک مسئله تکوینی خواهد شد که تخلف از آن نامعقول است. یکی از محدثین بزرگ اهل سنت بنام ابراهیم بن محمد جوینی شافعی متوفی سال 730، در کتابی که بنام فرائد السمطین آن را موسوم کرده است (ص 45 - ج 11 (حدیثی را به سند منتهی به حضرت زین العابدین - علیه السلام - روایت کرده

 

[ صفحه 39]

 

است، که در ضمن آن فرمود: و نحن الذین بنا یمسک الله السماء ان تقع علی الارض الا باذنه، و بنا یمسک الارض ان تمید باهلها و بنا ینزل الغیث، و ینشر الرحمه و یخرج برکات الارض و لولا ما فی الارض منا لساخت باهلها: یعنی مائیم که به ما نگاه می دارد خدا آسمان را از اینکه بر زمین افتد، مگر به اذن او، و به ما زمین را نگه می دارد از اینکه به اهلش مضطرب گردد و به واسطه ما (یا برای ما و به طفیل وجود ما) باران نازل می کند و نشر رحمت می نماید و برکت های زمین را بیرون می آورد، و اگر آنچه (آن کس) که در زمین است از ما، نبود، زمین اهل خود را فرو می برد [1] .

بدرالدین رومی، شارح قصیده برده، در شرح خود به نام تاج الدره فی شرح البرده در شرح این بیت:

 

و کل آی اتت الرسل الکرام بها

فانما اتصلت من نوره بهم

 

می گوید: هر معجزه از معجزاتی که پیامبران آوردند و سایر آیاتی که دلالت بر کمال فضل و راستی گفتارشان از علم و حکمت

 

[ صفحه 40]

 

در ایشان دارد، متصل به ایشان و واصل به ایشان نشد، مگر از نور او که اول هر نور و مبدا آن است. زیرا که فرمود: اول ما خلق الله نوری و شکی نیست که انبیاء و رسولان همه از نور واحد مخلوق می باشند و آن نور پیغمبر ما است. پس انوار ایشان، شعبه هایی از آن نور و فروع آن نورند و او نور الانوار و شمس الاقمار است. و عصام اسفراینی در شرحش بر برده می گوید: انوار سایر پیغمبران اثری از آثار نور آن حضرت است، پس از نور محمد است نور عرش و کرسی، و نور آفتاب و ماه، و انوار جمیع پیغمبران. الخ [2] .

و نیز بدرالدین رومی در شرح این بیت بوصیری:

 

فانه شمس فضل هم کواکبها

یظهران انوارها للناس فی الظلم

 

می گوید: این آیات روشن به انبیا از نور پیغمبر - صلی الله علیه و آله - رسید، به جهت اینکه او خورشید فضل خدا و رحمت از برای عموم مردم است و پیغمبران مظاهر نور او و حاملان سر او به حسب درجات استعدادات و مراتب قابلیت های خود بودند، انوار حقایق و اسرار دقایق آن حضرت را برای اقوام خود به دعوت آنها به تصدیق او و اقرار به آمدن او اظهار می کردند چنانکه ماه نور آفتاب را ظاهر می نماید و حکایت می کند. [3] .

 

[ صفحه 41]

 

 

پاورقی

[1] مخفی نماند که در کتاب فرائد السمطین بعضی احادیث مبشره به حضرت مهدی - علیه السلام - را روایت کرده است و در مقام مدح آن حضرت در دیباچه کتاب می گوید: الحجه القائم بالحق العارف بحقائق ما صدر من الکاف و النون المحیط علما بدقائق ما جری به القلم و نفث به النون، سبحانه من لطیف خبیر زرع فی اراضی الایجاد و التکوین حبه الولایه فاخرج شطاها بعلی المرتضی سیف الله المنتضی، و آزره بالائمه المعصومین من ذریته اهل الهدایه و التقوی فاستغلظ بمیامن اجتهاد اولیاء الله الصالحین، ذوی المجاهدات و المکاشفات المجدین فی قمع الهوی فاستوی علی سوقه بالمهدی المکین الامین و بالاخره این عالم سنی یکی از علماء اهل سنت است که معتقد به امامت ائمه اثنی عشر - علیهم السلام - است.

[2] خلاصه العبقات، ص، 177 و 178.

[3] خلاصه العبقات، ص، 178 و 179.

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(توجیه 2) 2012-05-25T17:13:35+01:00 2012-05-25T17:13:35+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/100 مقنی زاده توجیه 2   چنانکه ثابت و مسلم است، تمام اجزاء عالم امکان به سوی موجود ممکن اشرف در حرکت است و به عبارت دیگر علت غائی عالم امکان و متحرکات، وجود مخلوق اشرف است. هر عالم مقدمه عالم بعد و عالم کاملتر است، چنانکه عالم جنین مقدمه عالم دنیا، و عالم دنیا مقدمه عالم آخرت است، و به طور کلی هر ما دونی مقدمه ما فوق، و هر ناقصی برای کامل و هر کاملی برای اکمل و به سوی کمال و بسوی اکمل، در مسیر حیات و عالم امکان سیر می کنند، تا در عین به فعلیت رسیدن استعداد خاص خود، در مسیر کمالی خود، کمال موجود ک توجیه 2

 

چنانکه ثابت و مسلم است، تمام اجزاء عالم امکان به سوی موجود ممکن اشرف در حرکت است و به عبارت دیگر علت غائی عالم امکان و متحرکات، وجود مخلوق اشرف است. هر عالم مقدمه عالم بعد و عالم کاملتر است، چنانکه عالم جنین مقدمه عالم دنیا، و عالم دنیا مقدمه عالم آخرت است، و به طور کلی هر ما دونی مقدمه ما فوق، و هر ناقصی برای کامل و هر کاملی برای اکمل و به سوی کمال و بسوی اکمل، در مسیر حیات و عالم امکان سیر می کنند، تا در عین به فعلیت رسیدن استعداد خاص خود، در مسیر کمالی خود، کمال موجود کامل تر را فراهم سازند و به او بپیوندند. پس اگر سیر

 

[ صفحه 24]

 

جهان بدون موجود ممکن اکمل باشد، و منتهی به آن نباشد، جهان از هدف اسنی و اشرف خود محروم می شود و حرکت جهان، اگر بی ثمر و بی هدف نباشد، اقلا بدون فائده اکمل خواهد بود. لذا همیشه و تا حرکت در عالم امکان هست، باید برای موجود اکمل و به سوی آن باشد و آن امام و حجت خدا و ولی دوران و قطب زمان خواهد بود که یا در کسوت و منصب نبوت ظهور دارد، و یا در کسوت امامت و منصوب وصایت قائم مقام و جانشین نبی و پیغمبر خواهد بود. بدیهی است با امکان موجود اشرف و فیاضیت خدا و عدم بخل در مبدا فیاض اکتفا به موجود غیر اشرف نخواهد شد. و خلاصه این بیان این است که وجود حضرت رسول اکرم و سیده نساء العالمین و ائمه اثنی عشر - صلوات الله علیهم اجمعین - مقصد اصلی خلقت می باشند. [1] و دیگران، علاوه بر آنکه نسبت به ما دون خود، کامل تر و علت غایی هستند، طفیل وجود آنها و فرع وجود آن بزرگواران می باشند. و این موضوع مستفاد از روایات معتبره است. از جمله از حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - در نهج البلاغه روایت است که در ضمن یکی از نامه های تاریخی خود به معاویه مرقوم فرمود: فانا صنائع ربنا و الناس بعد صنایع لنا. [2] .

 

ما تربیت یافتگان پروردگارمان هستیم و مردم پس از آن تربیت یافته ما هستند.

 

[ صفحه 25]

 

و صدوق - علیه الرحمه - از حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - روایت نموده است که به امیرالمومنین - علیه السلام - فرمود: یا علی لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حواء و لا الجنه و لا النار و لا السماء و لا الارض. [3] .

ای علی اگر ما نبودیم خداوند خلق نمی کرد آدم و حوا را و بهشت و جهنم و آسمان و زمین خلق نمی شدند.

و رافعی - یکی از علماء معروف عامه - در ضمن حدیثی طولانی، روایت کرده است که خداوند متعال به آدم - علی نبینا و آله و علیه السلام - فرمود: هولاء (یعنی محمدا و علیا و فاطمه و الحسن و الحسین) خمسه من ولدک، لولاهم ما خلقتک، هولاء خمسه شققت لهم خمسه اسما من اسمائی، لولاهم ما خلقت الجنه و لا النار و لا العرش و لا الکرسی و لا السماء و لا الارض و لا الملائکه و لا الانس و لا الجن [4] .

ترجمه: اینان (محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین، صلوات الله علیهم) پنج تن از فرزندان تو هستند، اگر نبودند ایشان تو را خلق نمی کردم. اینان پنج تن اند که برای ایشان پنج اسم از اسم های خودم مشتق کردم. اگر ایشان، نبودند خلق نمی کردم بهشت و نه آتش، و عرش و نه کرسی و نه آسمان و نه زمین و نه فرشتگان و نه انس و نه جن را.

 

[ صفحه 26]

 

و نظیر این ارتباط است، ارتباط آفرینش آنچه در زمین است با آفرینش آدم و بنی آدم، چنانکه در قرآن مجید می فرماید: خلق لکم ما فی الارض جمیعا. [5] .

و در آیه دیگر می فرماید و الارض وضعها للانام [6] .

زمین را برای خلق مقرر فرموده.

و در آیه دیگر فرموده است: الذی جعل لکم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم. [7] .

آن خدائی که برای شما زمین را گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان آبی که به سبب آن بیرون آورد و میوه هائی گوناگون روزی شما فرمود.

و همچنین آیاتی که دلالت دارند بر تسخیر زمین و آفتاب و ماه و نجوم برای انسان. و چنانکه مرحوم پدرم آیت الله آخوند ملا محمد جواد صافی - قدس سره - در یکی از تالیفات خود به نام مصباح الفلاح یا تالیف دیگر به نام نفایس العرفان تحقیق کرده، آیاتی مثل و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [8] .

ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت.

نیز دلالت دارند، زیرا وقتی خلقت جن و انس برای عبادت باشد، با اینکه عالی ترین مرتبه عبادت و اطاعت که نمایش و تبلور کمال اعلای موجود ممکن است همان است که از امام - علیه السلام - صادر می شود، و با توجه به اینکه عبادات دیگران نیز باید در خط عبادت امام و پیروی از او باشد تا از شرک و انحراف و معایب و موانع دیگر مصون بماند، پس امام مقصد اصلی و علت غائی خلقت خواهد بود. و نظیر این تحقیق است آنچه که آن مرحوم و دیگران از محققان بزرگ فرموده اند که غرض از خلقت، تخلق به اخلاق الهی مثل علم و قدرت و ظهور قدرت ربوبی است، که اگر چه در تمام

 

[ صفحه 27]

 

اشیاء و خلقت تمام کائنات آثار علم و قدرت و حکمت او ظاهر و هویداست و هر چه هست آیه و کلمه او است، اما ظهور علم و قدرت او در انسان و استعداد و تخلق انسان به اختیار خود به اخلاق الهی، در مرتبه ای است که هیچ موجودی غیر از انسان آن استعداد را ندارد و تحقق و فعلیت کمال این استعداد و جلوه و نمایش برین و برترین آن، وجود امام [9] و افعال و اخلاق و جامعیت و نواحی متعدد کمالی او است. بنابر این باز هم امام مقصد اصلی خلقت و خلاصه و نتیجه علیای آن می باشد و خدا همه اشیاء را برای بشر و بشر را برای انسان کامل که ولی امر هر عصر و قطب دوران و صاحب الزمان است، آفرید، چنانکه برای پدید آمدن میوه، انسان به ایجاد باغ و آباد کردن زمین و ساختن و کندن جوی و جدول و تهیه آب و احداث قنات و غرس درخت اقدام می نماید که در واقع همه را برای میوه می خواهد و

 

[ صفحه 28]

 

میوه، مطلوب با لذات و خواسته حقیقی و اولی او است و دیگر چیزها مطلوب بالعرض و خواسته تبعی و ثانوی است و شاید همین بود سر اینکه ملائکه گفتند: ا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک [10] .

آیا می خواهی کسانی را در زمین بگماری که فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما تو را تسبیح می کنیم.

و پاسخ خداوند متعال که فرمود: انی اعلم ما لا تعلمون [11] .

من می دانم آنچه را که شما می دانید.

اشاره به همین باشد که اگر چه مفسد و خونریز در بین بشر پیدا خواهد شد، اما چون این نظام منتهی و متضمن وجود بندگان صالح و شایستگان مقام خلافت الهی خواهد شد، باید برقرار شود و خدا می داند که محصول این جعل خلیفه در زمین چه خواهد بود و چه موجودات کاملی را متضمن می باشد، و مانند ابراهیم و موسی و عیسی و محمد خاتم الانبیاء و علی مرتضی و مهدی خاتم الاولیاء، از آن به وجود خواهد آمد. و مخفی نماند که محققین علماء اهل سنت نیز همه بر اینکه حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - دارای چنین منزلتی و مقامی است اتفاق دارند و زبان حالشان این اشعار است:

 

محمد المجتبی معنی جبلته

و ما لادم طین بعد مجبول

 

و المجتبی تاج علیاه الرفیع و ما

للبدر تاج و لا للنحم اکلیل

 

لولاه ما کان ارض لا و لا افق

و لا زمان و لا خلق و لا جیل

 

و لا مناسک فیها للهدا شهب

و لا دیاریها للوحی تزیل [12] .

 

 

[ صفحه 29]

 

و این اشعار:

 

یا صفوه الرسل الذی لولاه لم

یثبت علی حد المقام کلیم

 

کلا و لاسکن الجنان اب و لم

ینهض الی الروح المسیح رمیم

 

الله قد صلی علیک فکل ذی

مجد لمجدک دابه التسلیم [13] .

 

و این اشعار:

 

محمد کازل تا ابد هر چه هست

به آرایش نام او نقش بست

 

چراغی که انوار دانش بدو است

فروغ همه آفرینش از او است

 

و ابن حجر در المنح المکیه فی شرح الهمزیه در شرح این شعر:

 

لک ذات العلوم من الغیب

و منها لادم الاسماء

 

می گوید مقصود از خلق آدم، خلق پیغمبر ما - صلی الله علیه و آله - از صلب او بوده است، پس خلق پیغمبر ما، به طریق ذات بوده و خلق آدم به طریق وسیله. [14] .

و مخفی نماند که محدثین بزرگ اهل سنت نیز احادیثی روایت کرده اند که این وجه به صراحت از آنها استفاده می شود، از

 

[ صفحه 30]

 

جمله در ذیل حدیثی که متضمن شرح توسل حضرت آدم - علی نبینا و آله و علیه السلام - به حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - می باشد و حاکم آن را از پیغمبر - صلی الله علیه و آله - روایت نموده و به صحت آن گواهی داده است، چنین آمده که خدا خطاب به آدم فرمود: انه لاحب الخلق الی و اذ سالتنی بحقه فقد غفرت لک، و لولا محمد ما خلقتک یعنی به درستی که او (محمد، صلی الله علیه و آله) محبوب ترین خلق به سوی من است، و حال که به حق او از من سوال کردی، تو را آمرزیدم، و اگر محمد نبود تو را خلق نمی کردم. این حدیث را علاوه بر حاکم ابن حجر در الجواهر المنظم و بیهقی در دلائل النبوه و طبرانی روایت نموده اند. [15] .

و نیز در ضمن حدیثی که ابن حجر از ابن عباس روایت نموده و آن را صحیح دانسته، آمده است: اوحی الله تعالی الی عیسی - صلوات الله علی نبینا و علیه و سلامه -: یا عیسی آمن بمحمد و مر من ادرکه من امتک ان یومنوا به، فلولا محمد، ما خلقت آدم، و لولا محمد ما خلقت الجنه و لا النار - الحدیث [16] .

یعنی: وحی کرد خدای تعالی به سوی عیسی: ای عیسی ایمان آور بمحمد و امر کن کسانی از امت تو که او را درک می نمایند به او ایمان آورند، پس اگر محمد نبود آدم را نمی آفریدم، و اگر محمد نبود، بهشت و آتش را خلق نمی کردم.

 

[ صفحه 31]

 

و نیز این حدیث قدسی معروف بین شیعه و دیگران است: لولاک لما خلقت الافلاک و همچنین این حدیث قدسی را روایت نموده اند: خلقتک لاجلی و خلقت الاشیاء لاجلک و در همین معنی، و بلکه در تقدم آفرینش آن حضرت بر آفرینش سایر مخلوقات، ظهیر فاریابی می گوید:

 

ایزد چو کارگاه فلک را بکار کرد

از کائنات ذات تو را اختیار کرد

 

اول تو را یگانه و بی مثل آفرید

و انگه سپهر هفت و عناصر چهار کرد

 

نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت

کایز در سوم دولت تو آشکار کرد

 

بدیهی است هر مقامی از این گونه مقامات بغیر از نبوت و پیغامبری که به حضرت خاتم الانبیاء ختم شده است، بر حسب دلائل عقلی و احادیث، برای اولیای بعد از آن حضرت که ائمه اثنی عشر - علیهم السلام - می باشند، ثابت و مسلم است.

 

هم القوم من اصفاهم الود مخلصا

تمسک فی اخراه بالسبب الاقوی

 

هم القوم فاقوا العالمین مناقبا

محاسنهم تروی و آیاتهم تتلی

 

و چه نیکو گفته است ابونواس در خطاب به حضرت رضا، علیه السلام:

 

تا لله لما بری خلقا فاتقنه

صفاکم و اصطفاکم ایها البشر

 

و انتم الملا الاعلی و عندکم

علم الکتاب و ما جائت به السور

 

 

[ صفحه 32]

 

 

مطهرون نقیات جیوبهم

تتلی الصلاه علیهم اینما ذکروا

 

من لم یکن علویا حین تنسبه

فما له من قدیم الدهر مفتخر

 

اگر گفته شود این گونه ارتباطی که شما به آن به ارتباط آب و جوی و حتی شاخه و برگ درخت با میوه، مثل زدید، به عکس نیز وجود دارد، یعنی میوه هم به وجود آب و جوی و باغ وابستگی دارد، بلکه وابستگی آن بیشتر و موکدتر است زیرا بدون وجود آب و درخت میوه حاصل نمی شود، در حالی که بدون میوه وجود درخت امکان پذیر است. پاسخ داده می شود: اولا: آن چه در خارج دیده می شود از درخت های بی میوه، غرض از وجودشان میوه نبوده است، هر چند شخصی که آن را کاشته است قصدش میوه بوده است و اگر او به این جهت عالم بود هرگز آن را نمی کاشت. اما مدبر حقیقی و فاعی وقعی که عالم به همه چیز است، از وجود آن درخت آنچه را تکوینا خواسته است، حاصل شده است و این اشکال از این ناشی شده که بین فاعل حقیقی عالم با فاعل ظاهری جاهل فرق نگذارده اند. در اینجا موضوع سخن فاعل حقیقی عالم حکیم است که خود فرموده است: ا فرایتم ما تحرثون ء انتم تزرعونه ام نحن الزارعون [17] .

آیا ندیدید تخمی را که در زمین کاشتید آیا شما آن را رویاندید یا ما رویاندیم؟

و نیز در آیه دیگر می فرماید:

ا فرایتم ما تمنون ء انتم تخلقونه ام نحن الخالقون [18] .

آیا ندیدید که شما نخست نطفه ای بودید؟ آیا شما آن نطفه را به صورت انسان آفریدید، یا ما آفریدیم؟.

ثانیا: ارتباط بدن عنصری امام مانند غیر امام، با اشیاء

 

[ صفحه 33]

 

مادی و عناصر بسیطه و مرکبه دیگر، اگر چه معلوم و مسلم است، اما این خصوصیت را که فرد خاصی چنان باشد که دیگران وجودشان به او وابستگی معنوی داشته باشد، هیچ کس غیر از امام دارا نیست، چنانکه در عالم ارتباطات ظاهری خصوصیت اینکه فردی بدون پدر و مادر خلق شده باشد، اختصاص به آدم و حوا دارد و خصوصیت اینکه فردی بدون پدر باشد، اختصاص به مسیح دارد. و ثالثا: ارتباط وجود امام با مواد و عناصر، مثل سائر افراد، در جهت مادی آنها است در صورتی که ارتباط آنها و وابستگی آنها به امام در جهت جسم و روح و ظاهر و باطن وجودشان می باشد و بعبارت دیگر اگر چه وجود عنصری امام به ماده و عناصر ارتباط دارد اما نفس این عناصر و مواد و غیب وجود تمام اشخاص و افراد به وجود امام و غیب وجود آن حضرت که حقیقت وجود او و اصل ذات او است ارتباط دارد و این خصوصیتی است که باذن الله تعالی فقط امام و انوار پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و ائمه معصومین - علیهم السلام - دارای آن می باشند. و رابعا: ارتباط میوه به وجود جوی و درخت و خاک و آب، از قبیل ارتباط شی ء به علت مادی آن است، و ارتباط آنها با میوه از قبیل ارتباط شی ء به علت غائی آن می باشد. بنابر این ارتباط وجود عنصری امام با آب و خاک و تمام عناصر و هوا و آفتاب و سائر مخلوقات، نظیر ارتباط شی ء با علت مادی خود می باشد، و اما ارتباط سائرین با او، نظیر ارتباط شی ء با علت غائی خود است. و پر واضع است که علت غائی شی ء از علت مادی و همچنین علت صوری آن افضل است زیرا که علت غائی مقصود بالذات و بالاصاله و استقلال است و علت صوری و مادی مقصود بالتبع و بالعرض است.

 

[ صفحه 34]

 

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(توجیه 1) 2012-05-25T17:02:41+01:00 2012-05-25T17:02:41+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/99 مقنی زاده توجیه 1   عالم انسان که آن را عالم صغیر می گویند، نمونه کل جهان و مجموع عالم است که آن را عالم کبیر و اکبر می خوانند، چنانکه در شعر منسوب به حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - آمده است:   اتزعم انک جرم صغیر  و فیک انطوی العالم الاکبر   بلکه همه عالمها از عالم اتمها تا عالم منظومه ها و کهکشانها همه و همه نمونه مجموع عالم هستند و چنانکه همه دارای یک نقطه مرکزی هستند که وجودشان به آن مرتبط است و:   [ صفحه 16]     دل هر ذره را که بشکافی  آفتابیش توجیه 1

 

عالم انسان که آن را عالم صغیر می گویند، نمونه کل جهان و مجموع عالم است که آن را عالم کبیر و اکبر می خوانند، چنانکه در شعر منسوب به حضرت امیرالمومنین - علیه السلام - آمده است:

 

اتزعم انک جرم صغیر  و فیک انطوی العالم الاکبر

 

بلکه همه عالمها از عالم اتمها تا عالم منظومه ها و کهکشانها همه و همه نمونه مجموع عالم هستند و چنانکه همه دارای یک نقطه مرکزی هستند که وجودشان به آن مرتبط است و:

 

[ صفحه 16]

 

 

دل هر ذره را که بشکافی  آفتابیش در میان بینی

 

مجموع عالم و کل جهان نیز دارای چنین نقطه مرکزی است. این نقطه مرکزی در ظاهر هر چه باشد، در باطن وجود ولی عصر و قطب هر زمان است، چنانکه نقطه مرکزی انسان در ظاهر مغز است اما در باطن روح انسان یا به تعبیر دیگر قلب او می باشد. انسان ظاهر بین گمان می کند که ارتباطات منحصر در آن چیزهائی است که با حواس ظاهر یا با تجربه دریافت می شود و از ارتباط عالم ظاهر با باطن، و عالم شهادت و حضور با عالم غیب و ماوراء ستور، و محسوس با معقول و آنچه از دسترس تجربه خارج است، غافل است و ارتباطات ظاهری و محسوس را فقط بر اساس تاثیر و تاثر ذاتی اشیاء می پندارد، خصوصا که نظام اتم و کهکشانها را به یک نوع می بیند و تحت یک برنامه و جریان متحد الشکل مشاهده می کند، پس گمان می کند که یک جزء بالذات مرکز و ثابت است و جزء یا اجزاء دیگر بالذات یا به تاثیر دیگر سیار و متحرک است و از تاثیر عالم غیب در آن غافل است و نمی داند که ذلک تقدیر العزیز العلیم

 

در دیده تنگ مورنور است ز او در پای ضعیف پشه زور است ز او

 

ذاتش سزا است مر خداوندی را هر وصف که ناسزا است دور است از او

 

و نمی پرسد که جهت جامعه و ارتباط بخش این اجزاء چیست؟ و چگونه این نظام ها بر آنها حاکم شده و این عناصر مختلف

 

[ صفحه 17]

 

به وجود آمده؟ و کجا و در چه مجلس و محفلی و با کدام عقل و شعوری این قرار با یک دیگر گذاردند که با ترکیبات و اجزاء متفاوت این عناصر را بیافرینند، و از ترکیب آنها این همه صورت های گوناگون را به وجود آورند؟ و چه جهت جامعه ای این جهان را این چنین با هم مرتبط و متناسب ساخته که از قواعد و قوانین و تناسبی که در آن است، بشر توانسته است با کشف قسمتی از آنها، حتی در کیهان و جهان های برین، تصرف و رفت و آمد نماید، و از فاصله میلیون ها سال نوری کسب اطلاع کند؟ خدا دانا است که در این همه عوالم چه خبرها و چه شگفتی ها و چه پدیده ها، و چه زیبائی ها و چه اسرار و روابطی برقرار کرده است، و چه محکم و استوار است این آیه کریمه که می فرماید: قل لو کان البحر مدادا لکمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا [1] .

یعنی بگو اگر دریا برای نوشتن کلمات و آثار قدرت و آیات پروردگار من و مخلوقات او مرکب باشد، هر آینه دریا تمام شود پیش از اینکه کلمات پروردگار من تمام شود، اگر چه مانند آن مدد بیاوریم. چه غافل می باشند آنان که چشمشان از ظاهر به باطن نفوذ نمی کند و جهان را و صاحب جهان را نشناخته از این جهان می گذرند و مصداق یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون [2] .

به امور ظاهری زندگی دنیا آگاهند ولی از عالم آخرت غافل می باشند.

 

[ صفحه 18]

 

آری همه جا نظام او و دست قدرت او است، از اتم تا کهکشان ها و بالاتر و آنچه هنوز بشر به کشفش موفق نشده، همه آیات و نشانی های اویند.

 

شنید ستم که هر کوکب جهانی است جداگانه زمین و آسمانی است

 

تو پنداری جهانی غیر از این نیست زمین و آسمانی غیر از این نیست

 

چه نیکو و معرفت افزا است سخن سرور اولیا و اشرف اوصیا و رهبر عرفا امیرالمومنین علی، علیه السلام: سبحانک ما اعظم شانک، سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک، و ما اصغر عظمه فی جنب قدرتک، و ما هو اهول ما نری من ملکوتک، و ما احقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک، و ما اسبغ نعمک فی الدنیا و ما اصغرها فی نعم الاخره [3] .

یعنی تسبیح تو را می گویم، چه عظیم است شان تو، تسبیح تو را می گویم، چه بزرگ است آنچه را می بینیم از آفرینش تو و چه کوچک است بزرگی آن در کنار قدرت تو، و چه هولناک است آنچه مشاهده می کنیم از ملکوت تو، و چه حقیر است این در جنب آنچه از ما پنهان است از سلطان تو، و.... و البته جهان به حکمت الهی و اراده ازلی، دارای قوانین و قواعدی است که بهتر این است که با اقتباس از قرآن کریم بگوئیم دارای سنتی است و هر پدیده و حادثی معلول علتی است که علوم مادی و طبیعی چیزی غیر از اطلاع و آگاهی بر بخش مختصری از این قواعد و سنن و سلسله علل و معلولات نیست. اما چنان نیست که

 

[ صفحه 19]

 

احتمال وجود عالم غیب، و تاثیر آن در حدوث و بقاء موجودات مادی، و ارتباط وجود ولی و قطب، در تاثیر و تاثری که در اشیاء است، با قانون علیت قابل نفی و انکار باشد، و به طریق اولی نفی ارتباط وجود عالم با وجود ولی قابل اثبات نمی باشد، و هرگز چنین نفی و اثباتی امکان پذیر و معقول و منطقی نیست، زیرا قانون علیت می تواند نفی یا تاثیر بعض اشیاء را در وجود تمام اشیاء یا بعض اشیاء اثبات کند، و به عبارت دیگر اگر با حذف بعضی از عوامل مادی که علیت و ارتباط آن به وجود یک پدیده یا بقاء آن محتمل است، آن پدیده را همچنان باقی و موجود یافتیم، عدم علیت آن عامل، و عدم ارتباط بقاء آن پدیده به وجود آن عامل احتمالی، استکشاف می شود، اما با حذف عاملی که علیت آن نسبت به یک پدیده محتمل باشد، به فرض آن که آن پدیده نیز حذف شود، ثابت نمی شود عاملی که حذفش حذف پدیده را در پی داشت، علت مستقل آن پدیده است، زیرا معلوم نمی شود که تاثیر آن عامل به نحو شرط بوده یا به نحو مقتضی و یا رافع یا مانع یا علت، پس احتمال اینکه چیز دیگر و امر غیبی و غیر قابل تجربه هم در وجود آن به نحو مقتضی یا شرط موثر باشد، نفی نمی شود، چنانکه با از کار انداختن مغز یا قلب، هر چند جسم انسان از کار می افتد و وجود عنصری و مادی او از تحرک و فعالیت باز می ایستد و تاثیر مغز و قلب در کار و اعمال اندام و اعضاء انسان ثابت می شود، اما نمی توان با این آزمایش نفی روح را ثابت نمود و رابطه اعضاء و بدن را در حال سلامت و صحت با روح و تاثیر روح را در آنها، انکار کرد و هرگز صحیح نیست که بگوئیم حیات جزء مادی انسان که اندام او باشد فقط مرتبط به مغز یا قلب است و به روح و عالم غیب ارتباط ندارد.

 

[ صفحه 20]

 

اشتباه نشود، نمی خواهیم با این بیان ارتباط ممکنات را با وجود امام یا اعضاء و اندام انسان را با روح او ثابت نمائیم، بلکه می خواهیم بگوئیم که این ارتباط از مسائلی که با قانون علیت و آزمایش های مادی و تجربی و به اصطلاح بعضی علمی، قابل نفی باشد، نیست. هر چند در مقام پذیرش و ایمان و ایمان به آن باید به دلائلی که برای اثبات این گونه موضوعات اقامه می شود، استناد کرد. و بالاخره می گوئیم ارتباط وجود سائر ممکنات با وجود ولی و قطب جهان، به حکم خبر صادق مصدق، یعنی پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - و ائمه طاهرین - علیهم السلام - ثابت است، اگر چه این ارتباط غیر ارادی باشد، مثل ارتباط منظومه شمسی با شمس و اجزاء اتم با هسته مرکزی و هزاران هزار روابط تکوینی که در عالم جماد و نبات و حیوان و انسان و بین اعضاء و اجزاء آنها برقرار است، و نفی تاثیر وجود قطب در وجود پدیده های این عالم - باذن الله تعالی - با قانون علیت و تجربه و آزمایش امکان پذیر نیست و امکان احتمال تاثیر آن به هیچ وجه قابل رد نمی باشد. و بنابر این ایمان به آن علاوه بر ادله عقلی با توجه به احادیث و روایات نیز کاملا عقلائی و منطقی است و موجب شرک و غلو و این گونه امور نخواهد بود چنانکه احتمال تاثیر یا یقین به تاثیر هر شی ء در شی ء دیگر - بتقدیر الله تعالی - شرک نمی باشد. و حاصل این توجیه این است که چنانکه در ارتباطات و تاثیر و تاثرها، وجود هسته مرکزی و ما به الارتباط و ما به البقاء و ما به النظام مادی دیده می شود، و مثلا حیات اعضاء و اندام و بخش مادی وجود انسان به وجود مغز و قلب بستگی دارد و حتی بسیاری از تصرفات، و بلکه بیشتر یا همه تصرفات غیب وجود افراد عادی

 

[ صفحه 21]

 

(روح) در این عالم، به این اعضاء بستگی دارد، امکان دارد که وجود قطب و امام نیز ما به الارتباط تکوینی مجموع این عالم باشد. و همان گونه که آن ارتباطات و ارتباط ملائکه با این عالم توجیه می شود، این ارتباط که دلائل عقلی و نقلی بر آن اقامه شده نیز توجیه و تفسیر می شود. [4] .

 

[ صفحه 23]

 

پاورقی

[1] سوره کهف، آیه 109.

[2] سوره روم، آیه 7.

[3] نهج البلاغه، 107.

[4] مناسب این توجیه است، این اشعار از مرحوم حاج میرزا حبیب الله خراسانی:

 

ای چرخ کهن به طلعتت نو

از روی تو مه گرفته پرتو

 

بندی ز کمند تو مجره

نعلی ز سمند تو مه نو

 

از حزم تو شد زمین گرانبار

و از عزم تو شد فلک سبک رو

 

حزمت بزمین که این چنین باش

عزمت به فلک که آن چنان رو

 

ای چاکر در گه تو قیصر

و ای بنده در گه تو خسرو

 

جان بر لب و لب بجان رسیده

و این کارد به استخوان رسیده

 

شمشیر تو در غلاف تا کی

گیتی به تو در خلاف تا کی

 

این ذلت و انکسار تا چند

و این محنت و اعتساف تا کی

 

از دشمن و دوست طعنه تا چند

این فرقت و اختلاف تا کی

 

در دین نبی خلاف تا چند

از راه حق انحراف تا کی

 

از دیده مردم از چه دوری

در مردم دیده عین نوری

 

.

]]>
وابستگی جهان به امام زمان(پِِیشگفتار) 2012-05-04T16:46:01+01:00 2012-05-04T16:46:01+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/98 مقنی زاده باید توجه داشت که اصل وابستگی سائر ممکنات به وجود امام  سلام الله علیه و چگونگی آن و مسائل مشابه آن را، دانشمندان و علماء حکمت و عرفان با دلائل عقلی و فلسفی و عرفانی اثبات کرده اند، چنانکه بوسیله وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و روابط نهانی و پنهانی ممکنات با یک دیگر، باذن الله تعالی و به عنایت و لطف او، مطلع می باشند نیز ثابت است و طبق همین اطلاعاتی که ایشان بما می دهند، فرضا دلیل علی مستقل هم نباشد، به آنچه خبر می دهند اعتقاد پیدا می کنیم، &n باید توجه داشت که اصل وابستگی سائر ممکنات به وجود امام  سلام الله علیه و چگونگی آن و مسائل مشابه آن را، دانشمندان و علماء حکمت و عرفان با دلائل عقلی و فلسفی و عرفانی اثبات کرده اند، چنانکه بوسیله وحی و خبر آنان که با عالم غیب ارتباط و اتصال دارند و از غیب عالم و علم کتاب و روابط نهانی و پنهانی ممکنات با یک دیگر، باذن الله تعالی و به عنایت و لطف او، مطلع می باشند نیز ثابت است و طبق همین اطلاعاتی که ایشان بما می دهند، فرضا دلیل علی مستقل هم نباشد، به آنچه خبر می دهند اعتقاد پیدا می کنیم،

 

زیرا برای تحقیق این گونه موضوعات - به خصوص تفاصیل آن راهی مطمئن تر و باور بخش تر از وحی و اخبار انبیاء و اوصیاء آنها نیست [1] چنانکه وجود ملائکه و اصناف آنها و ماموریت ها و مداخلاتشان در عالم و تصرفات و ارتباطاتی که با تنظیم عالم دارند، بر حسب قرآن مجید و احادیث شریفه ثابت و مسلم است و هر کس به نبوت و وحی و قرآن مجید و رسالت حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - مومن باشد، به آن نیز ایمان دارد، زیرا ایمان به صدق انبیاء و وحی و انباء و اخبار آنها، قابل تبعیض نیست. بنابر این در این موضوع نیز این راه شناخت مورد استناد و کمال اعتماد و یقین آور و اطمینان بخش است. بر حسب روایاتی که در تفسیر بعضی از آیات قرآن مجید وارد شده و هم چنین روایاتی که مستقلا روایت شده، وابستگی جهان به وجود امام - علیه السلام - ثابت است و هر چند بعضی از این روایات به وابستگی بعضی از این عالم مثل زمین، بیشتر دلالت نداشته باشد، اما بعضی دیگر دلالت بر وابستگی کل دارد. مضافا اینکه بعضی از معیارها و ملاکها که این وابستگی را تایید می نماید عام است و وابستگی کل عالم را اثبات می کند. ناگفته نماند که از طرق اهل سنت نیز احادیثی که فی الجمله دلالت بر این موضوع دارد، روایت شده است، مثل روایتی که عبدالله بن بطه عکبری که از محدثین مشهور و نامدار است [2]

 

 در کتاب الابانه به سند خود از عبدالله بن امیه مولی مجاشع [3] از یزید رقاشی [4] از انس بن مالک [5] به این لفظ روایت کرده است: قال: قال رسول الله، صلی الله علیه و آله: لا یزال هذا الدین قائما الی اثنی عشر فاذا مضوا ساخت الارض باهلها، و فی نسخه ماجت [6] ترجمه: انس گفت: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: همواره این دین بر پا خواهد بود تا دوازده نفر، پس وقتی که آن دوازده نفر درگذشتند زمین اهل خود را فرو خواهد برد (و چنانکه در نسخه دیگر است) زمین اهل خود را در اضطراب خواهد انداخت. و چنان که از بعضی احادیث استفاده می شود، از صدر اول و عصر صحابه افراد برجسته ای از آنان، مانند سلمان و ابوذر - که نمی توان معتقداتشان را جز به استناد به هدایت و بیان و ارشاد حضرت رسول اعظم، صلی الله علیه و آله، مستند دانست - این وابستگی را بازگو کرده و به دیگران می آموختند، من جمله از سلمان و ابوذر در مقام توصیف امیرالمومنین علی علیه السلام روایت شده است:

 

انه لزر الارض الذی تسکن الیه و یسکن الیها، و لو فقد لانکرتم الارض و انکرتم الناس [7] .

ابن اثیر در نهایه و ابن منظور در لسان العرب زر را به استخوانی که در زیر قلب است و قوام قلب را به آن گفته اند، معنی کرده اند که بنابر این ترجمه این جمله این است: علی علیه السلام قوام زمین است که زمین بسوی او آرام می گیرد و به سوی آن سکون و آرامش حاصل می شود و اگر او (یا جانشین او) نباشد هر آینه زمین را و مردم را منکر و دگرگون و به وضع دیگر و ناشناخته خواهید دید. حاصل اینکه با مراجعه اجمالی به روایات و احادیث شیعه و اهل سنت و زیارات معتبر، مثل جامعه کبیره، ارتباط وجود سائر ممکنات و بقاء زمین، بلکه عالم، و نزول باران و برکات و رحمت های الهی و افاضه فیوضات و نعمت ها به وجود امام - علیه السلام - فی الجمله ثابت و مسلم است [8] چنانکه شکی نیست که یگانه راه نجات و امان از گمراهی، شناختن امام و قبول امامت او و پیروی از او است که علاوه بر احادیث متواتره ثقلین و سفینه و امان، حدیث مشهور بین شیعه و اهل سنت که حمیدی در جمع صحیحین آن را روایت کرده است، با کمال تاکید و توعید بر آن دلالت دارد، متن این حدیث به روایت حمیدی (در جمع صحیحین) این است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه [9] .

  

یعنی هر کس بمیرد و نشناسد امام زمان خود را مرده است، مردن جاهلیت. و فخر رازی از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - روایت کرده است که فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه فلیمت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا: هر کس بمیرد و نشناخته باشد امام زمان خود را، پس اگر خواست یهودی بمیرد و اگر خواست نصرانی. [10] و تصریح به این بیان و اقتباس از فرمایش حضرت رسول اعظم - صلی الله علیه و آله - است، کلام معجز نظام خلیفه و وصی آن حضرت علی - علیه السلام - که مفخر علماء اسلام سید رضی از آن حضرت روایت نموده است: و انما الائمه قوام الله علی خلقه و عرفاوه علی عباده و لا یدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه [11] .  

 

یعنی این است و جز این نیست که امامان از سوی خدا و به امر خدا قائم بر خلق خدا و بر پا دارندگان آنها، و مدبر و مدیر امور و نگهبان مصالح و سرپرست بندگان خدا می باشند، داخل بهشت نمی شود مگر آن کس که بشناسد ایشان را و ایشان او را بشناسند و داخل آتش نمی شود مگر کسی که ایشان را نشناسد و انکار کند و امامان - علیهم السلام - او را نشناسند و انکار نمایند. و در رابطه با این مسائل است فرمایش دیگر آن حضرت: الا ان مثل آل محمد صلی الله علیه و آله کمثل نجوم السماء اذا خوی نجم طلع نجم [12] .

یعنی آگاه باشید به تحقیق مثل آل محمد - صلی الله علیه و آله - مثل ستاره های آسمان است، هر گاه ستاره ای میل کند به غروب، ستاره دیگر طلوع نماید. این گونه احادیث و احادیثی که مدلول آنها گسترده تر است، از حد تواتر گذشته است و مورد نظر در این رساله، استقصا و احصاء

 

آن احادیث و تحقیق در مقدار دلالت آنها نیست، که احصاء و بررسی این احادیث به کاوش بسیار و مطالعات زیاد و تالیف کتابی مفصل و بزرگ نیاز دارد. آنچه در این رساله به طور مختصر در نظر است، توجیه و تفسیر عقلی و علمی و منطقی این وابستگی و بیان امکان و صورت وقوع آن است که در ضمن چند بیان توضیح و توجیه می شود. و اگر چه بحث و بررسی را می توان در دو زمینه قرار داد، یکی ارتباط اصل وجود ممکنات به وجود امام، علیه السلام، و دیگر ارتباط بقاء آنها به وجود آن حضرت، علیه السلام، اما به ملاحظه اختصار و عدم تکرار، در طی چند بررسی و توجیه، معقولیت و منطقی بودن هر دو جهت را به یاری خداوند متعال بیان خواهیم کرد. و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

 

 

پاورقی

[1] پیرامون علم انبیا و اولیا به مغیبات، و چگونگی و واقعیت آن، که امری انکار ناپذیر است، مراجعه شود به کتاب هائی که یا در خصوص این موضوع نوشته شده، یا به مناسبتی این مباحث در آنها پی گیری شده است، از جمله تالیفات این حقیر مثل نوید امن و امان و پرتوی از عظمت حسین، علیه السلام و فروغ ولایت در دعای ندبه.

[2] ترجمه او در تاریخ بغداد و لسان المیزان مذکور است.

[3] رازی در الجرح و التعدیل عبدالله بن امیه قرشی را ترجمه کرده است که ظاهرا غیر از عبدالله بن امیه مولی مجاشع است، و در جامع الرواه عبدالله بن امیه سکونی را ترجمه کرده است که از اصحاب حضرت صادق - علیه السلام - است.

[4] ترجمه یزید بن ابان رقاشی در تهذیب التهذیب ابن حجر مذکور است.

[5] انس بن مالک از صحابه معروف است و ترجمه و تاریخ حالات او در کتاب های تاریخ و تراجم مثل استیعاب و اصابه و اسدالغابه و غیرها آمده است.

[6] کشف الاستار ص 99، پوشیده نماند که احادیث دال بر امامت ائمه اثنی عشر - علیهم السلام - از طرق اهل سنت متواتر است و بیش از سی نفر از صحابه این احادیث را روایت کرده اند و این روایات بر صحت مذهب شیعه اهل بیت - علیهم السلام - که معتقد به امامت ائمه اثنی عشر می باشند، دلالت دارند و بر هیچ یک از مذاهب سائر فرق مسلمین قابل انطباق نیستند، خصوصا که در خود این روایات، روایات مطلقه تفسیر شده و در روایاتی مثل روایت حافظ معروف ابوالفتح بن ابوالفوارس در اربعین خود به اسامی ایشان نیز تصریح شده است.

[7] مخفی نماند که این حدیث در کتاب های معتبر شیعه نیز روایت شده، از جمله در امالی شیخ مفید - قدس سره - مجلس 17 از سلمان روایت شده است.

[8] رجوع شود به کتاب ها و جوامع حدیث مثل کافی و وافی و بحار و درر البحار و غیرها.

[9] کشف الاستار، ص 78 و 79.

[10] المسائل الخمسون، رساله ای است از فخر که در ضمن مجموعه ای به نام مجموعه الرسائل در مصر در مبعه علمیه کردستان، در سال 1328 قمری چاپ شده و این حدیث در صفحه 384 این کتاب نقل شده است.

[11] نهج البلاغه، خ 150 عالم جلیل حاج میرزا ابوالفضل تهرانی - قدس سره - در شرح زیارت عاشورا در موضوع معرفت امام کلامی دارد که عینا نقل می شود:

معرفت امام - علیه السلام - مراتبی دارد:

اول: احاطه به مقام ایشان است، کما هو حقه، و این مرتبه در حیز افهام ما نیست:

 

جمله ادراکات بر خرهای لنگ

او سوار باد پایان چون خدنگ

 

و حدیث شریف من عرفنا فقد عرف الله می تواند اشاره به این معنی باشد و حدیث معروف که شیخ صدوق - علیه الرحمه - روایت کرده که پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: یا علی و عرف الله الا انا و انت و لا عرفنی الا الله و انت و لا عرفک الا الله و انا بنابر عموم ثبوت احکام امیرالمومنین برای ائمه، علیهم السلام - چنانچه در اخبار وارد شده - شاهد صدق این مدعی باشد. مرتبه ثانیه: اطلاع بر اسرار و سرایر و وقوف بر بواطن و ضمائر ایشان است به حدی که طاقت بشر اقتضا کند، این هم مراتبی دارد و مقول به تشکیک است و این درجه خصیصین شیعه و صدیقین و اولیاء است و از اخبار اهل بیت - علیهم السلام - معلوم می شود که سلمان فارسی و ابوحمزه ثمالی و یونس بن عبدالرحمن مولی آل یقطین و جماعتی دیگر، هر یک به مرتبه ای از مراتب این مقام رسیده اند و مستفاد از مجموع اخبار آنست که در صحابه افضل از سلمان نیست و این حکم جاری در اهل بیت نیست، چه او به تنزیل از ایشان شده و ایشان به تحقیق از این طایفه هستند. مرتبه ثالثه: اطلاع بر مراتب کمالات و مدارج مقامات عالیه ایشان است چنانچه از اخبار اهل بیت و آثار شریفه ایشان ظاهر می شود از علم و حلم و تقوی و شجاعت و سماحت و احتیاج جمیع خلق در امور به ایشان و وساطت ایشان در صدور جمیع فیوض الهیه و مواهب ربانیه و اینکه امامت بر جمیع ما فی الوجود دارند و این مقام علماء و فقهاء و مومنین از حکما و عرفا است و هر کس هر چه بیشتر از مشکوه انوار مقدسه ایشان اقتباس کرده و زیادتر از بحر محیط فضائلشان اعتراف نموده در این مرحله ثابت قدم تر و صاحب منزله تر است. مرتبه رابعه: اعتراف به امامت ایشان و دارائی کمالات است اجمالا، و این حظ عوام است و جمیع مراتب از تشکیک و اختلاف، به حسب اختلاف استعداد اصحاب آنها، خالی نیست. الخ. شفاء الصدور، ص 214 ، 213.

[12] نهج البلاغه خطبه 8.

]]>
دیدار با مهدی(عج) در سایه قرآن 2012-04-12T17:51:47+01:00 2012-04-12T17:51:47+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/97 مقنی زاده مساله دیدار حضرت مهدی(عج) از مسائل مهمی است كه در طول قرنهای متمادی قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده اند در این انتظار سوخته اند و ساخته اند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمده اند و از فیض محضر حضرت ولی عصر(عج) بهره مند گردیده اند و چه زیبا به آرزوی خود رسیده اند.   خوشبختانه برای راهیابی و درك محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راه یافتگان به وصال آن حضرت سفارشهایی شده كه مشتاقان را به مقصود نزدیكتر می سازد و راهنمای آنان مساله دیدار حضرت مهدی(عج) از مسائل مهمی است كه در طول قرنهای متمادی قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان كه عاشق وصال حضرت بوده اند در این انتظار سوخته اند و ساخته اند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمده اند و از فیض محضر حضرت ولی عصر(عج) بهره مند گردیده اند و چه زیبا به آرزوی خود رسیده اند.

 

خوشبختانه برای راهیابی و درك محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راه یافتگان به وصال آن حضرت سفارشهایی شده كه مشتاقان را به مقصود نزدیكتر می سازد و راهنمای آنان برای تشرف به محضر قدسی حضرت مهدی(عج) می گردد.

 

حضرت مهدی(عج) در نامه ای كه خطاب به شیخ مفید مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شیعیان ما را برای طاعت خود موفق بدارد، در اینكه دلهاشان با هم باشد و به عهد خود وفا كنند، بركت به لقاء ما از آنها تاخیر نیفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودی خواهد رسید. - كه این لقاء و دیدار ما - به سبب حقیقت معرفت و صدقی است كه با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمی دارد مگر آنچه كه از آنها صادر می شود كه ما از آن كراهت داریم و برای آنها اختیار نمی كنیم.

 

و شیخ كلینی در كافی از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت كرده كه هر كس بخواند مسبحات، یعنی سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم(ع) را و اگر مرد در جوار حضرت پیغمبر(ع) خواهد بود.

 

و امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره بنی اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نمی میرد تا حضرت قائم(عج) را درك كند و از اصحاب و یارانش باشد.

 

و امام باقر(ع) فرمود:«كسی كه مسبحات را بخواند، از دنیا نمی رود تا حضرت مهدی(عج) را درك كند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگی رسول خدا(ص) خواهد بود.»

 

شیخ رجبعلی خیاط مردی از پاكان روزگار بوده كه درجات عالی سلوك را پشت سر نهاده و به مراتب عالی معرفت رسیده بود، برای این مرد بزرگ حكایات و كراماتی نقل شده كه در كتاب ارزشمند «تندیس اخلاص » تالیف حجة الاسلام و المسلمین محمد محمدی ری شهری مذكور است. به علاوه دستورالعملهای اخلاقی و سفارشهایی از شیخ رسیده است كه حكایت یكی از آنها چنین است:

 

جناب شیخ در برابر درخواستهای مكرر یارانش برای تشرف به محضر مقدس حضرت ولی عصر(عج) سفارشهای خاصی فرموده است كه از جمله می توان به مورد زیر اشاره كرد:

 

شبی یكصد بار آیه كریمه «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنك سلطانا نصیرا» قرائت شود. (تا چهل شب)

 

یكی از كسانی كه این سفارش شیخ را دریافت كرده و بر آن مداومت كرده است، پس از چهل روز نزد شیخ می آید و می گوید موفق به زیارت حضرت نشده است. شیخ می فرماید: هنگامی كه در مسجد نماز می خواندید، آقای سیدی به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ كراهت دارد» و شما گفتید: «كل مكروه جائز» هم ایشان امام زمان(ع) بودند.

 

حكایت دیگری نقل شده است كه دو فرد مغازه دار عهده دار زندگی خانواده سیدی می شوند. یكی از آن دو برای تشرف به محضر امام زمان(ع) ذكر سفارش شده مرحوم شیخ را شروع می كند. پیش از شب چهلم، یكی از فرزندان خانواده سید نزد او می آید و یك قالب صابون می خواهد. مغازه دار می گوید: مادرت هم فقط ما را شناخته، می توانی از دیگری صابون بگیری!

 

شب كه خوابیده است، متوجه می شود از داخل حیاط او را صدا می كنند، بیرون می آید و كسی را نمی بیند. پس از آن كه سه بار صدا را می شنود كه با نام او را صدا می زنند، در حیاط را می گشاید، در كوچه سیدی را می بیند كه روی خود را پوشانده است و می گوید: «ما می توانیم بچه هایمان را اداره كنیم، ولی می خواهیم شما به جایی برسید.»

 

نقل شده كه سید ابوالحسن حافظیان یكی از مفاخر سرزمین خراسان به نقل از مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودكی) متوفی 17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شیخ حسن اصفهانی داستانی به شرح زیر نقل می كند:

 

من با قدرت زیادی برای توفیق تشرف به پیشگاه حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) تلاش كردم و در این راه از هر ذكر و دعا و توسلی كه بلد بودم فرو نگذاشتم ولی توفیق حاصل نشد. شبی در عالم رؤیا به من گفته شد: شما در این راه موفق نخواهید شد زیرا فلان صفت در شما هست تا این صفت را داشته باشید لیاقت دیدار كعبه مقصود را نخواهید داشت.

 

چون بیدار شدم توبه و انابه كردم و برای اصلاح خویشتن هر روز چند ساعت در حجره را می بستم و مشغول تلاوت قرآن می شدم، بعدها به نظرم رسید كه این مدت را در خارج شهر و در فضای آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتی طولانی همه روزه به صحرا می رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش می كردم كه قرآن را با تدبیر و تعقل تلاوت كنم و اعمال و عقاید خود را با آن تطبیق نمایم. روزی مشغول تلاوت قرآن بودم صدایی شنیدم كه به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهای جمعه سوره مباركه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من می آیم و تو را به محضر شریف حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) می برم ».

 

(مسبحات عبارتند از سوره هایی كه با «سبح »، «یسبح »، «سبحان » آغاز می شوند.)

 

شیخ حسن اصفهانی می گوید: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهای جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن هر كس بخواند مسبحات، یعنی سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی را پیش از خواب، نمیرد تا درك نماید حضرت قائم(ع) راشخص آمد و گفت: بیا، مقداری راه رفتم، به دره ای رسیدم، در سرازیری دره به من گفت: من راهنما بودم، من می روم. هنگامی كه تو به آخر دره رسیدی وجود مقدس حضرت كعبه مقصود را بر فراز تپه خواهی دید. چیزی نگذشت كه وجود مقدس حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) را در هاله ای از نور بر فراز تپه دیدم.

 

فرمودند: اگر بخواهی یكبار دیگر مرا ببینی وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم علی بن موسی الرضا(ع). این را فرمود و از چشمم غایب شد، مدتها گریستم و مهیای سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانیدم، غسل كردم و وارد حرم شدم كعبه مقصودم را باز در بالای سر امام رضا(ع) دیدار كردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسین(ع) این را فرمود و از چشمم غایب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهی عتبات عالیات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمین مقدس كربلا رسیدم. غسل كردم، وارد حائر حسینی شدم، خورشید امامت را در حرم امام حسین(ع) زیارت كردم و خود را بر قدمهای مباركش انداختم.  فرمود: شیخ حسن حاجتت چیست؟

 

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما می خواهم این است كه هر كجا باشم بتوانم شما را زیارت كنم. فرمود: هر وقت خواستی مرا زیارت كنی آیات آخر سوره مباركه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الی آخر) را با دعای عهد بخوان.

 

 

پاورقی

1- دیدار با ابرار، شیخ مفید، احمد لقمانی، ص 35، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1374ش.

2- اصول كافی، ج 2، ص 593، دارالاضواء.

3- فضایل و آثار قرائت سوره ها، ص 38.

4- همان، ص 74.

5- سوره اسراء، آیه 80.

6- تندیس اخلاص، محمد محمدی ری شهری، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث،1376ش، ص 84.

7- سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابوری، ج 2، ص 64.

8- كلیات اشعار فیض كاشانی، ص 29.

]]>
چند نكته درباره مساله ملاقات با امام زمان (علیه السلام) و چگونگی آن 2012-02-18T19:38:37+01:00 2012-02-18T19:38:37+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/96 مقنی زاده    1- منظور از ملاقات چیست؟   اهل دل وشیفتگان كوی وصال می گویند كه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به چند صورت انجام می گیرد: الف) ملاقات و ارتباط روحی كه بهترین نحوة ارتباطات است، ممكن است دائمی باشد و هیچ گاه فراق و جدایی نداشته باشد، یعنی شخص ملاقات كننده از لحاظ روحی در حدی است كه هم سنخ و هم گون با امام عصر(علیه السلام) است و به گونه ای است كه همیشه خود را در محضر مولایش می بیند و متنعم به نعمت هدایت معنوی حضرت مهدی است . اینان افرادی هستند كه جانشان با جانف جان   

1- منظور از ملاقات چیست؟

 

اهل دل وشیفتگان كوی وصال می گویند كه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به چند صورت انجام می گیرد:

الف) ملاقات و ارتباط روحی كه بهترین نحوة ارتباطات است، ممكن است دائمی باشد و هیچ گاه فراق و جدایی نداشته باشد، یعنی شخص ملاقات كننده از لحاظ روحی در حدی است كه هم سنخ و هم گون با امام عصر(علیه السلام) است و به گونه ای است كه همیشه خود را در محضر مولایش می بیند و متنعم به نعمت هدایت معنوی حضرت مهدی است . اینان افرادی هستند كه جانشان با جانف جانان همراه و محو در جمال مولا هستند.

 

ب) ملاقات در عالم رؤیا انجام گیرد یعنی در خواب به محضر مولا برسند.

 

ج) امام زمان را با همین بدن ظاهری و مادی ملاقات نمایند.

 

منظور از بحث ملاقات با امام زمان كه معمولاً دركتابها مطرح است و قصص و حكایاتی كه در مورد ملاقات اشخاص متدین و مؤمنان خالص با حضرت مهدی(علیه السلام) گفته می شود ملاقات با بدن ظاهری است كه دراین دنیا زندگی

می كند، نه ملاقات روحی و نه در عالم رؤیا، یعنی افراد بیشماری در طول غیبت با همین بدن مادی به محضر مولایشان با بدن مادی رسیده اند و جمال حضرت را با چشم سر مشاهده كرده و چه بسا دستوراتی گرفته و مشكلاتشان را رفع كرده اند. این خود بهترین دلیل بر اثبات وجودمبارك آن حضرت است.

 

 

 

2- فایدة مطرح كردن دیدار با امام زمان(علیه السلام):

 

ممكن است گفته شود چیزهایی كه معمولاً در داستانهای ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) مطرح می شود، امور جزئی و ناچیز هستند و شما با نقل این داستانها از عظمت مقام امام و ولایت كبری می كاهید. بنابراین، نقل این نوع داستانها واساساً بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بحث مفیدی نخواهد بود؟

در پاسخ چنین بینشی می گوییم: ما نیز متوجه این نكته هستیم كه حضرت بقیه الله الاعظم(علیه السلام) برای اینكه كاسة آبی به دست تشنه لبی بدهد، یا در بیابان گمشده ای را به راه برساند، یا مریض مردنی را شفا دهد، بی خانه ای را صاحب خانه كند، بی فرزندی را با وساطت خود در درگاه الهی فرزند بخشد و امثال اینها، خلق نشده است، بلكه به تصریح دعای ندبه: خلقته لنا عصمتاً وملاذاً ؛ یعنی برای اینكه به وسیله شناختن وپیروی كردن او از انحراف و گناه نجات پیدا كنیم و او پناهگاه ما باشد و ما به وسیله او از ضلالت نجات یابیم واساساً او حجت خدا در زمین است و اگر در زمین حجت خدا نباشند زمین اهلش را هلاك می كند ، خداوند وجود مقدسش را خلق كرده و او را در این عالم نگاه داشته است، ولی ما در روزگاری زندگی می كنیم كه مردم حتی نقل همین جریانات وانجام كارهای جزیی از این قبیل را هم نمی پذیرند ودشمنان آن حضرت، آنها را تكذیب می كنند، لذا در برابر چنین برخوردی ناچاریم این نوع ملاقاتها را مطرح كنیم؛ و اساساً در بین متدیّنان معروف است كه هر كسی را یارای ملاقات با امام زمان نیست، بلكه تنها كسانی لایق این عنایتند كه خود ساخته و مبرّی از هر نوع آلودگی باشند. از این رو، این خود یكی از عوامل تربیتی است كه كسی كه شوق دیدار دارد چاره ای جز پاك زیستن ندارد، لذا بحث ملاقات نه تنهامفید است، بلكه از بهترین و شیرین ترین و پرجاذبه ترین بحث است.

 

 

 

3- اگر ملاقات ممكن است ، پس چرا بایدمدعی ملاقات راتكذیب كرد؟

 

بعضیها ملاقات با حضرت را منكرند و می گویند ملاقات امكان ندارد و بر مدعای خود روایاتی را شاهد می آورند كه می گویند: اگر كسی مدعی مشاهده و ملاقات با امام زمان(علیه السلام) شد او را تكذیب كنیدو از او نپذیرید. طبق این روایات ما نمی توانیم این نوع ملاقاتها را كه در كتب نقل شده بپذیریم. به هرحال ، امر دایر است كه ما سخن مردم عادی وغیر معصوم را كه مدعی ملاقات هستند، بپذیریم و یا سخن معصوم را كه فرمود، مدعی رؤیت و ملاقات را تكذیب كنید، معلوم است كه باید به سخن معصوم عمل كنیم نه سخن دیگران.

در پاسخ چنین ادعایی می گوییم:1

 

اولاً، روایاتی در كار نیست، بلكه طبق تحقیق، یك روایت بیشتر نیست و آن همان توقیع حضرت ولی عصر(علیه السلام) به علی بن محمد سمری شش روز قبل از وفاتش است ، كه حضرت در این توقیع به علی بن محمد (نایب چهارم) فرود: دست وپایت را جمع كن و به كسی برای بعد از خودت وصیت مكن، چرا كه زمان غیبت كبرا فرا رسیده وتونیز شش روز دیگر از دنیا می روی. در آینده در بین شیعیان كسانی پیدا می شوند كه ادعای مشاهدة ما را دارند، بدانید كه قبل ازخروج سفیانی و صیحة آسمانی (دو علامت از علائم حتمیة ظهور) هر كسی ادعای مشاهدة ما را داشته باشد، دروغگو و مفتری است.2

 

آنها كه ملاقات امام زمان(علیه السلام) را قبول ندارند به این روایت تمسك می كنند وگرنه روایت دیگری در كار نیست.

 

ثانیاً، از این روایت نیز پاسخهایی داده شده است3 كه بهترین پاسخ به تناسب حكم و موضوع و با استفاده از لفظ «مفتر» كه حضرت فرمود: «الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی والصیحه فهو كذاب مفتر .....» ، این است كه منظور صرف دیدار و ملاقات نیست، بلكه دیداری است همراه با ادعای نیابت كه مثلاً شخصی مدعی نیابت خاصه می شود و می گوید: من امام را مشاهده می كنم و امام زمان(علیه السلام) مرا همانند نوّاب اربعه، نایب خاص خود قرار داده است، من وكیل آقا در بین شما هستم و شما باید در كارها به من مراجعه كنید. حضرت فرمود چنین كسی نه تنها دروغ می گوید، بلكه افترا نیز می بندد چون به ما نسبت می دهد كه ما او را نایب و وكیل خود قرار داده ایم .اصل صدور روایت هم در مقام نیابت است كه حضرت به علی بن محمد فرمود: كسی را از جانب ما نصب مكن و دوران غیبت صغری و نیابت خاص تمام شده است. در چنین شرایطی اگر كسی ادعای رؤیت و مشاهده داشته باشد، معلوم است كه منظور مشاهدة خالی از نیابت نیست.

 

بنابراین، اینكه مدعی می گوید: روایاتی بر تكذیب مدّعی مشاهده وارد شده است، صحیح است، بلكه تنها یك روایت، آنهم در موقعیت خاص نیابت است. ما نیز در این مسأله با مدعی هماهنگ هستیم كه اگر كسی در عصر غیبت كبری ادعای مشاهده همراه با نیابت خاصه را داشته باشد، قطعاً كذاب ومفتری است، زیرا در غیبت كبری تنها نیابت عامه مطرح است نه خاصه.

 

پس از بیان منظور از ملاقات و اینكه مقصود صرف دیدار جمال یار است نه همراه با ادّعای نیابت و وكالت،

می گوییم: حق این است كه ملاقات با آن امام همام ممكن است و هیچ استحاله ای ندارد، زیرا رؤیت شخصی كه در دنیا با بدن مادی زنده است و در بین مردم زندگی می كند امری طبیعی وعادی است وندیدن بر خلاف عادت و روی مصالحی است كه این غیبت را اقتضا كرده است.

 

كسانی كه در عصر غیبت ادعای رؤیت كرده اند تعدادشان به اندازه ای است كه امكان دروغ و یا تبانی و توطئه بر این دروغ وجودندارد، به تعبیر فنّی ، ادعای رؤیت از حد تواتر هم فراتر رفته و مدّعیان مشاهده نیز افرادی معمولی و یا لاابالی نیستند، بلكه افرادی چنین ادعایی را داشته اند كه اغلب تالی تلْو معصوم بوده و مردم در امور دین شان به آنها اقتدا می كردند. چگونه ممكن است به افرادی همچون علامه حلی و سید بحر العلوم و مقدس اردبیلی و علی بن مهزیار اهوازی وسایر اولیای خدا، نسبت دروغ داد و گفت: اینان در ادعای ملاقاتشان قصد فریب مردم و یا رسیدن به جاه و مال دنیا را داشته و برای نیل به هواهای نفسانی و خود را در بین عوام محبوب جلوه دادن در بین مردم چنین ادعایی را كرده اند. در حالی كه بسیاری از این بزرگان در حیات خود به طور عموم به مردم نگفته اند و برخی خواص هم كه به این مطلب پی می بردند و از آنها درخواست شرح ملاقات می كردند پس از اخذ میثاق و عهد و پیمان كه تا زنده بودن آنان برای كسی بازگو نكنند، برای آنان اعتراف می كردند وگرنه برای عامه مردم تا حد امكان نمی گفتند و اغلب پس از درگذشت آنان مسأله فاش می شد.

 

مرحوم حاجی نوری در كتاب نجم الثاقب می گوید: مرحوم آخوند علامه «ملا زین العابدین سلماسی» كه یكی از شاگردان مرحوم «سید بحرالعلوم» است فرمود: من در محضر درس سید بحر العلوم بودم شخصی سؤال كرد: آیا امكان دارد كسی در زمان غیبت كبری حضرت صاحب الزمان را ببیند؟ سید به او جواب نداد، ولی من كه نزدیك او نشسته بودم ، دیدم سرش را پایین انداخته و آهسته می گوید : چه بگویم ، در جواب او و حال آنكه حضرت مرا در بغل گرفته و به سینة خود چسبانیده است.»

 

به هر حال، در اینكه ملاقات با حضرت صاحب الامر ممكن و میسر است و تعداد بیمشاری از اولیاء خدا وشیفتگان آن حضرت به محضرش شرفیاب شدند و بسیاری از آنها از محضرپرفیض او بهره ها برده اند،‌تردیدی نیست ، اما اینكه چشم ما نابیناست و خفاشانه توان دیدار جمال بی مثال آن خورشید عالمتاب را ندارد، عیب ونقص است كه به خود ما بر می گردد. نه از قابل درك نبودن آن وجود مقدس، زیرا كه ما مدعی صحت دیدار یار هستیم نمی گوییم هر كه از راه رسیده ، با همه آلودگی هایش می تواند به محضر امام زمان راه یابد ، چرا كه در آن حریم، جز پاكان و نخبگان و مؤمنان خالص و عاشقان كوی ولایت و سرانجام ، رنج كشیدگان در محبت را راهی نیست. دیدار امام زمان شرطها دارد یكی از آنها، انقطاع از علایق مادی و بریدن از همه مظاهر دنیوی و محو در جمال یار شدن است. خیلی ها خواسته اند، حتی سالها كوشیده اند كه به محضرش راه یابند، ولی به عللی موفق نشدند. واینك داستان صابونی را بشنوید وسپس تو خودحدیث مفصل بخوان از این مجمل:

 

 

 

امام(علیه السلام) به صابونی اجازة دیدار نداد:

داستان صابونی بدین قرار است كه: مردی صالح وخیراندیش كه در بصره عطاری می كرد، می گوید: روزی در مغازه نشسته بودم كه دو نفر برای خرید سدر، و كافور به در مغازه من آمدند، از گفتار و سیمای آنان دریافتم كه اهل بصره نیستند واز شخصیت های بزرگوار می باشند، زیرا اثر نجابت از چهره شان پیدا بود. ازحال ودیار آنان پرسیدم، كتمان كردند، من هر چه اصرار می كردم ، آنان نیز اصرار به كتمان كردن وپاسخ ندادن داشتند.

 

در پایان آن دو را به حضرت رسول الله قسم دادم كه خودشان را معرفی كنند، چون دیدند من دست بردار نیستم، گفتند: ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولی (علیه السلام) هستیم. شخصی از نوكران آن درگاه با عظمت از دنیا رفته است، صاحب آن ناحیه ما را مأمور كرده كه از تو سدر وكافور خریداری كنیم. وقتی فهمیدم كه اینان از یاران آن حضرت هستند بی اختیار به دست و پای آنها افتاده و تضرع و زاری كردم كه مرا به آن حضرت برسانید؟

 

یاران حضرت گفتند: مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازة‌ ایشان است، گفتم: مرا تا نزدیكی آن حضرت ببرید اگر اجازه داد زهی سعادت وگرنه هیچ؟! آنان از اقدام به این كار خودداری كردند، ولی چون من با كمال پافشاری و اصرار دست بردار نبودم، به من رحم كرده منت گذاشتند ودرخواست مرا اجابت نمودند. از اینكه آنان بالاخره تقاضای مرا پذیرفته بودند، بسیار خوشحال شدم و با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، در مغازه را بسته و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل دریای عمان رسیدیم.

 

آن دو نفر بدون احتیاج به كشتی روی آب روانه شدند، ولی من ترسیدم كه غرق شوم وحیران ایستادم، آنان متوجه من شدند و گفتند, مترس، خدا را به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) قسم بده ورهسپار شو. من چنین كردم و بر روی آب مانند زمین خشك به دنبال آنها رفتم، در وسط دریا بودیم كه ناگهان دیدم ابرها به هم در آمده و هوا صورت بارانی به خود گرفته و شروع به باریدن كرد، اتفاقاً من در همان روز، صابون ریخته بودم و بر پشت بام مغازه به دلیل آن كه به وسیله تابش آفتاب خشك شود، گذارده بودم، همینكه باران را مشاهده كردم به فكر صابون ها افتاده و پریشان خاطر شدم، به محض این خیال مادی، پاهایم در آب فرو رفته و به كمك هنر شناوری به دست و پا وتضرع افتادم، آن دو نفر وقتی به من توجه كردند و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند، فوراً به عقب برگشته دست مرا گرفتند واز آب بیرون كشیدند و گفتند: این پیشامد، اثر آن خاطره صابون بود، بار دیگر خدا را به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند. من نیز استغاثه نیز نموده و چنین كردم ومثل اول روی آب با آنان رهسپار شدم، وقتی كه به ساحل رسیدیم، خیمه ای چادری را دیدم كه همانند «شجرة طور» نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن كرده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در میان همین پرده است، با هم به راه خود ادامه دادیم تا نزدیك چادر رسیدیم، یكی از همراهان پیش رفت تا برای من اجازة ورود بگیرد. چادر را خوب دیدم و صدای آن بزرگوار را می شنیدم، ولی وجود نازنینش را نمی دیدم، آن شخص در باره مشرف شدن من، از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود: «ردوه فانه رجل صابونی» به او اجازه ندهید ، برش گردانید و او را در شمار خدمه این درگاه نشمرید، زیرا اومردی صابون دوست ومادی است»؛ یعنی او هنوز دل از تعلقات دنیای دنّی خالی نكرده است و قهراً لیاقت حضور در این درگاه را ندارد.

 

عطار ادامه می دهد: چون چنین شنیدم، ناامید گشتم و دندان طمع از دیدار آن حضرت كشیدم و دانستم كه وقتی ممكن است به زیارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگی های مادی و معنوی زدوده و صاف گردانم.4

 

بنابراین، گرچه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) امری ممكن است، لكن ممكنی است شبیه به محال عادی یعنی شرایط سختی دارد كه جز اَوْحدی از مردم وشیفتگان دیدار یار، واجد آن شرایط نیستند و تا زمانی انسان وابسته به امور مادی است و به مظاهر عالم ماده از پست ومقام گرفته تا ماده و مده و از عده گرفته تا عده دل بسته است، امكان شرفیابی محضر مقدسش را پیدا نخواهد كرد، لذا شرفیاب شوندگان به نسبت دوستان بسیام كم اند.

 

به هر حال، ملاقات با آن حضرت در عین اینكه بسیار مشكل است، اما می بینیم كه در طول تاریخ افراد بسیاری به محضر مباركش شرفیاب شدند. بزرگان ما بخشی از آن ملاقاتها را كه پس از وفات ملاقات كنندگان ویا در حیاتشان شهرت پیدا كرده بود در كتابهایشان نقل كرده اند و یقیناً بیش از آن مقداری كه به دست ما رسیده، ملاقاتهایی است كه ملاقات كنندگان آن را كتمان كرده و با خود به گور برده اند، زیرا اساس بر كتمان است نه افشا. با اینكه بنا بر كتماناست، صدها مورد افشا شده و دیگران از آن آگاهی پیدا كرده اند، بنای ما در اینجا نقل تمام آن موارد نیست چرا كه كتاب مستقلی را می طلبد، بلكه عنوان تیمن و تبرك به بعضی از آنها اشاره می كنیم. كسانی كه مایلند از آن ملاقاتها آگاهی پیدا كنند به كتب مفصّله مراجعه كنند.5

 

 

 

4-چگونه افرادی توانسته اند به حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برسند ؟

 

همان طوری كه میدانید افرادی در زمان غیبت كبری به محضر مبارك حضرت ولی عصر رسیده اند و از این عنایت و موهبت الهی بهره مند شده اند .

این مطلب به حدی زیاد اتفاق افتاده است كه نیاز به توضیح ندارد . تنها موضوعی كه جای بحث و بررسی دارد این است كه : این افراد چگونه توانسته اند به این فیض عظیم نائل شوند. آیا بخاطر تقوی و ورع و داشتن اعمال صالح بوده است ؟ یا چون درجات عالی علمی و معنوی داشته اند موفق به زیارت حضرتش شده اند؟ شاید اینها هم نبوده . بلكه مداومت بر تشرف شبهای چهارشنبه به مسجد سهله و كوفه و جمكران و امثال ذالك . موجب سرافرازی به این افتخار عظیم گشته است ؟ و یا آنكه تنها و تنها لطف و عنایت حضرت موجب شده است كه به محضر مباركشان مشرف شوند ؟

 

با توجه به حدیث بسیار مشهور و معروفی كه ار ناحیه مقدسه حضرت بر دست نایب چهارم خود حضرت شیخ علی بن محمد سمری صادر گشته است : یعنی : الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو كاذب مفتر ...* ( هر كس ادعای مشاهده آن حضرت را مثل كیفیت مشاهده نواب اربعه بنماید دروغگو و تهمت زننده است ) معلوم می شود كه مسئله بابیت و ارتباط اختیاری با آن حضرت تكذیب شده است .پس به هیچ وجه و از هیچ راه و هیچ كس نمی تواند بطور قطعی ادعا كند كه مثلا فلان كار نتیجه اش زیارت و مشاهده حضرت بقیه الله است چون در این صورت هر كس كه آن كار را انجام دهد حضرتش را زیارت خواهد نمود و این خود یك نوع بابیت است .

 

از طرفی با دقت در قضایا و تشرفات مختلفی كه از كتابهای معتبر و افراد موثق نقل می شود و به ما رسیده است این نكته روشن می شود كه صاحبان آنها گاه علمای بزرگ و معروف گاه افراد صالح و متقی گاهی افراد معمولی بعضا افرادی از اهل سنت و حتی بعضی از كفار بوده اند . به همین جهت واز اختلاف حالات و روحیات این افراد معلوم می شود كه تشرف به محضر مبارك آن حضرت اختصاص به هیچ قشر و گروهی نداشته و ندارد . ضمن اینكه معلوم می شود تشرف به محضر ایشان معمولا هیچ فضیلتی رابرای انسان ثابت نمی كند . یعنی نمی توان گفت كه هر كس آن حضرت را ملاقات كرده است انسان صالح با ورع و كاملی است . اگر چه خود این موضوع از افتخارات او خواهد بود زیرا همینكه فردی چشمش به جمال نورانی مولای انس و جان حضرت بقیه الله بیافتد افتخاری عظیم نصیبش شده است . البته از این مطلب هم نباید چشم پوشی كرد كه قسمت عمده این افراد كسانی هستند كه شوق زیارت مولایشان آنها را به فكر مداومت بر عملی انداخته و بالا خره در پایان عمل یا دراثنای و گاهی در ابتدای كار به حضور پر بركت امام زمان مشرف شده اند . البته عده ای هم بخاطر مشكلاتی كه داشتند به آن سرور متوسل شده اند و حضرت به طریق مختلف از آنها دستگیری نموده اند .

 

ولی در نهایت ازاكثر قضایا می توان حداقل به این مطلب معتقد شد كه :

 

به فكر دیدار آن حضرت بودن و یا متوسل شدن به ایشان و امثال اینها در بسیاری از اوقات موجب شرفیابی به حضورشان می شود .

 

با همه اینها همانطوری كه قبلا گفتیم ممكن است در بعضی از این موارد نتیجه قطعی وجودنداشته باشد . و جان سخن اینكه این افتخار فقط طبق انتخاب و نظر خود حضرت است و به تعبیر بعضی از بزرگان اهل معنی : ( تا یار كه را خواهد و میلش به كه باشه ) . و مسلما آن حضرت حكیم هستند و هیچ كاری را بدون حكمت انجام نمی دهند اما آن حكمت برای ما معلوم نیست لذا می بینیم افرادمختلف با روحیات مختلف ایشان را ملاقات كردند و حتی كیفیت ملاقات آنها هم به یك شكل نیست . یعنی عده ای در وقت تشرف آن حضرت را شناخته و بعضی هم نشناخته اند ولی اینها بعدا از روی قراینی متوجه موضوع شده اند . حتی افرادی كه حضرت را در هنگام تشرف شناخته اند گاهی در آن تصرف شده . بطوری كه غیر از سكوت و بی حركتی و بی حسی كاردیگری نمی توانسته اند انجام دهند . ولی بعضی هم خیلی راحت با حضرت صحبت كرده اند و حاجت خواسته اند . حال همین افراد هم گاهی اشخاصی در اوج پاكی و اخلاص و بعضا افرادی معمولی و در نهایت سادگی و كم سوادی بوده اند .

 

بنابراین همانطوری كه گفتیم معلوم می شود مصلحت را خود آن مولای عزیز تشخیص می دهد و طبق همان عمل می كنند به طوری كه در بعضی از موارد صلاح در تشرف به هیچ شكلش نیست و فقط با مكاشفه یا رویا وحتی اتفاق افتاده كه بدون اینها جواب داده شده است .

 

اما در تمامی این قضایا به صاحبانشان عرض می كنیم : هنیئا لكم و گوارایتان باد این آب حیات و خدای تعالی ازاین جرعه های حیات بخش به ما هم مرحمت فرماید .

 

 

 

5-فایده نقل و بازگو كردن این گونه قضایا چیست ؟

 

از همان اوایل غیبت كبری تا به حال یكی از كارهائی كه علما و بزرگان تشیع به آن اهمیت داده اند این بوده است كه قضایا و حكایات افرادی كه آن حضرت را زیارت نموده و یا در خواب و مكاشفه دیده اند و توسلی داشته و اثرات توسلشان را احساس كرده اند در كتابهایشان نقل نمایند .

در این زمینه كتابهای بسیاری را می توان نام برد و از جمله كتابهائی كه در آن دوره های اخیر نوشته شده است بخشی از كتابهای ارزشمند بحار الانوار علامه مجلسی . تبصره الولی علامه بحرانی . جنه الماوی. دارالسلام و نجم الثاقب كه هر سه از محدث نوری هستند می باشد . و غیر از اینها اگر بخواهیم نام تمامی كتابها را ذكر كنیم از حوصله این مقدمه خارج است .

 

حال روی چه دلیلی این كاررا می كردند ؟ طبعا آثار و خواص اعتقادی علمی و اخلاقی زیادی در نقل آنها است .كه اینطور به آن اهمیت داده شده است یعنی در خصوص اعتقاد به امام عصر نقل این قضایا موجب تقویت اعتقاد و ایمان شیعیان و حتی غیر شیعیان و غیر مسلمانان می شوند . از طرفی پشتوانه بسیار محكمی برای مردم خواهد بود كه در شداید و فشارهای زندگی به ان منبع قدرت الهی و حلال مشكلات و امام مهربان امت متوسل شوند . لااقل در زیر بار فشارها ایمان خود را از دست ندهند و بتوانند با آرامش و سلامت از مشكلات خارج شوند . ضمن اینكه نقل قضایای تاریخی كه واقعیت هم داشته باشند روح انسان را می سازد . همان طوری كه مولی امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) امام حسن (علیه السلام) را به خواندن تاریخ توصیه می فرمایند . و بلكه خدای تعالی در قران كریم می فرماید :

 

فاقصص القصص لعلهم یتفكرون .* ( حكایت گذشتگان رابرای مردم نقل كن تا به فكر ترقی و رشد خود بیافتند .)

 

 

پی نوشت ها:

 

 

1- برای آگاهی بیشتر و پاسخهایی كه علما داده اند، ر.ك: به محدث نوری، جنه المأوی در بحار، ج 53 از ص 318 تا آخر كتاب ، بحار، ج 52، ص 151 – 172.

 

2- مجلسی ، بحار ، ج 52، ص 151.

 

3- ر. ك: همان.

 

4- حضرت مهدی ، فروغ تابان ولایت، ص 245، به نقل از : دارالسلام عراقی، ص 172 با توضیحاتی از نگارنده.

 

5- از قبیل: بحار الانوار، ج 53، جنه المأوی، نجم الثاقب محدث نوری ، دارالسلام عراقی، منتخب الاثر صافی، كمال الدین صدوق ، مهدی موعود ، انوار نعمانیه ، ج 2 از سید نعمت اله جزایری؛ كشف الغمه فی معرفته الائمه ، ج 3 از اربلی والزام الناصب ، ج 2 از شیخ علی یزدی و ملاقات با امام زمان از سید حسن ابطحی و .....

 

6- جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهر حلّی معروف به «علامه حلّی» از علما و فقهای برجسته قرن هشتم هجری است ك در سال 726 هجری قمری از دنیا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، این شخصیت بزرگ علمی و مفخر شیعه، سلطان محمد خدابنده پادشاه مغول را به مذهب شیعه در آورد ودر این مسیر خدمت شایانی به مذهب حقّه جعفری نمود. و او در تمام علوم استاد ماهری بود وتألیفات او را بیش از پانصد جلد تخمین زده اند.

 

 

 

]]>
معنا و چگونگی ارتباط با امام مهدى علیه السلام در زمان غیبت کبری 2011-12-26T18:43:02+01:00 2011-12-26T18:43:02+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/95 مقنی زاده یکی از مسائل مهم و اختلافبرانگیزى كه پیرامون امام مهدىعلیه السلام مطرح مىباشد و كتابهایى نیز در بررسى جوانب آن نوشته و تألیف مىشود، ارتباط با امام مهدىعلیه السلام در زمان غیبت كبرى است. این اختلاف نظرها شامل معنى، لزوم، امكان و یا عدمامكان ارتباط، انواع ارتباط و... مى باشد. ما در این مقام به بحث و بررسى مختصر پیرامون معنى، لزوم و اهداف ارتباط با امام عصرعلیه السلام خواهیم پرداخت. الف) معناى ارتباط «ارتباط» و «مرابطه»، دو مصدر از مادهى ربط مىباشند؛ ربط به معناى گرهزدن و متصل كردن چی

یکی از مسائل مهم و اختلافبرانگیزى كه پیرامون امام مهدىعلیه السلام مطرح مىباشد و كتابهایى نیز در بررسى جوانب آن نوشته و تألیف مىشود، ارتباط با امام مهدىعلیه السلام در زمان غیبت كبرى است. این اختلاف نظرها شامل معنى، لزوم، امكان و یا عدمامكان ارتباط، انواع ارتباط و... مى باشد. ما در این مقام به بحث و بررسى مختصر پیرامون معنى، لزوم و اهداف ارتباط با امام عصرعلیه السلام خواهیم پرداخت.

الف) معناى ارتباط

«ارتباط» و «مرابطه»، دو مصدر از مادهى ربط مىباشند؛ ربط به معناى گرهزدن و متصل كردن چیزى به چیز دیگر است و به شخصى كه دو چیز را به یكدیگر متصل نماید و پیوند دهد، مرابط گویند؛ یكى از القاب شریف امام زمانعلیه السلام «مرابط»(1) است ؛ زیرا ایشان وسیلهى اتصال و ارتباط بین آسمان و زمین و پیوند دهندهى بین خداى متعال و خلق است.(2)

اما در اصطلاح، ارتباط به معناى رابطه برقرار شدن بین دو شخص است كه گاهى این ارتباط به صورت ملاقات حضورى، یا ارسال توقیع و نامه و یا گاهى بهصورت مشاهده در عالم رؤیا، مكاشفه و مشاهده و بالاخره گاهى به وسیلهى نائب و واسطهاى كه نقش ارتباطى بین او و شخص مورد نظرش را ایفاء مى كند، مىباشد.

با توجه به معانىاى كه بدان اشاره شد، ارتباط با امام زمانعلیه السلام نیز به صورتهاى زیر تصور مى شود:

یا به معناى ملاقات حضورى با ایشان است؛

یا به واسطهى نامه و عریضه است؛

یا مشاهدهى ایشان در عالم رؤیا، مكاشفه و مشاهده است؛

یا ارتباط به وسیلهى نائب و واسطه بین ایشان و شیعیان است كه در مباحث بعدى به بحث تفصیلى آن خواهیم پرداخت.

ب) لزوم ارتباط

یكى از مباحث مربوط به ارتباط با امام مهدىعلیه السلام در عصر غیبت كبرى، لزوم ارتباط با آن جناب است كه در اینجا به بحث پیرامون لزوم ارتباط با امام مهدىعلیه السلام نشسته و با توجه به دو دلیل عقلى و نقلى، به لزوم آن پى خواهیم برد.

1 . دلیل عقلى: نیاز جامعهى بشرى به هدایت مستمر

از یك سو شكى نیست كه انسان مدنى الطبع و داراى گرایش به زندگى اجتماعى است. از طرفى دیگر زندگى اجتماعى نیازمند قانونهاى عادلانه است ؛ اما انسانها غالباً براساس منافع خود حركت مىكنند و جانب انصاف را نگه نمىدارند و همین امر موجب تنازع و كشمكش بین افراد جامعه شده، از این رهگذر آثار سوء آن موجب از هم گسستن اركان جامعه مىشود.

بنابراین براى حفظ و پایدارى نظام جامعه و برپایى جامعهاى سالم و كامل به چند چیز نیاز است:

الف - قانون دقیق، كامل و محكم كه محدودهى هر فرد را در قبال خویش و جامعه تعیین نماید.

ب - قانونگذار داراى شرایط تام و كامل، یعنى قانونگذارى كه داراى شناخت كاملى از انسان در زمینههاى مختلف از جمله روحى، فطرى، عاطفى، اجتماعى و... باشد، و در وضع قانون نیز انتفاع شخصى براى خویش در نظر نگیرد.

با رجوع به عقل و تأملى پیرامون این قانونگذار، تنها خالق انسان مىتواند بهترین قانونگذار و واضع بهترین و كاملترین قوانین بشرى باشد؛ زیرا تنها اوست كه داراى این دو شرط (شناخت كامل از انسان و نیازهاى او و دیگرى عدمانتفاع شخصى) مىباشد. با این تفاصیل و به مقتضاى حكمت الهى، ابلاغ و رسانیدن آن قوانین به انسانها بر خداوند واجب است.(3) به عبارت دیگر، حكمت الهى اقتضا مىكند كه هر كس را كه خلق مىكند، هدایت نیز بفرماید(4)؛ لذا بر خالق لازم است كه تمام دستورات رستگارى را براى مردم ارسال نماید. بنابراین وجود افرادى معصوم در میان مردم براى رساندن امر خدا و نهى او به مردم ضرورى است. انبیا و اوصیاى الهى بهعنوان واسطهى میان خدا و مردم همواره دستورات و قوانین الهى را به مردم ابلاغ كردهاند و آنان را به راههاى كسب منافع و دفع ضررهایشان آگاه نمودهاند.(5) در حال حاضر نیز وظیفهى تبیین علوم و معارف و قوانین الهى بر عهدهى آخرین ذخیره الهى، آخرین وصى خاتم الانبیاءصلى الله علیه وآله، امام مهدىعلیه السلام مى باشد.

حال براى كسب این علوم و معارف باید فردفرد انسانها خود را مرتبط با آن نمایندهى الهى نمایند و با كسب علوم و معارف در زمینههاى مختلف، در جنبههاى متعدد پیشرفت نموده و لحظه به لحظه به آن حیات طیبه و مدینهى فاضلهاى كه مطلوب خداى تعالى است، دست یابند.

2 . دلیل نقلى

دومین دلیل براى لزوم رابطه با امام مهدىعلیه السلام، همان آیهى شریفه 200 سوره آل عمران و روایات متعددى است كه در آنها خداى متعال و چهارده معصوم پاكعلیهم السلام، مؤمنین را به ارتباط با امام مهدىعلیه السلام امر فرمودهاند، كه در اینجا به بیان برخى از روایات وارده در این باب مى پردازیم:

محمدبن ابراهیم نعمانى در كتاب غیبت مىنویسد: بریدبن معاویة عجلى، از ابوجعفر محمدبنعلىباقرعلیه السلام در بارهى فرمودهى خداى [عزّ و جلّ]: (یا ایهُّاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواللّه لعلَّكم تفلحون)(6) روایت مىكند كه آن حضرت فرمود: صبر كنید بر اَداى فرایض و در برابر دشمنتان پایدارى كنید و با امامتان )كه انتظارش را مى كشید) مرابطه نمایید.(7)

و نیز امام صادقعلیه السلام پیرامون این آیهى شریفه مىفرماید:... صبر كنید بر دستورات دینتان، یكدیگر را به صبر در برابر دشمنانتان وادار كنید و مرابطه كنید با امامتان بر آنچه كه به شما امر    مى كند و بر شما واجب مى گرداند.(8)

ج) هدفهاو فوائد ارتباط با امام مهدىعلیه السلام

ارتباط با امام مهدى علیه السلام داراى فوائد، آثار و بركات بسیارى است ؛ زیرا اگر اینچنین نمىبود، خداى تعالى در كتاب شریف و با عظمتش، مؤمنین و شیعیان را امر به ارتباط با امامشانعلیه السلام نمىفرمود؛ لذا در این قسمت از بحث به بیان پارهاى از این آثار و فوائد خواهیم پرداخت.

1 . اولین هدفى كه براى ارتباط باامام عصرعلیه السلام مىتوان بیان نمود، انجام امر الهى است كه اطاعت خداى تعالى فىنفسه، موجب قرب به او مىشود؛ همانطور كه شخصى از امام باقرعلیه السلام، پیرامون بهترین چیزى كه بندگان به خداى تعالى تقرب مىجویند سؤال كرد، آن حضرت در جواب فرمودند: بهترین چیزى كه بندگان به وسیلهى آن به خداوند عزّو جلّ تقرب مى جویند، اطاعت خداوند و اطاعت پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله و اولى الامرعلیه السلام است.(9)

2 . برآورده شدن حاجات و استجابت دعوات، از فوائد دیگرارتباط با امام مهدىعلیه السلام است؛ زیرا براى عرضه آنها به نزد خداى تعالى، نیازمند ارتباط با امامعلیه السلام هستیم. به عبارت دیگر باید بهواسطهى ارتباط به آنها و متوسل شدن به آن انوار مقدسه، به خداى تعالى مرتبط شویم تا دعاهایمان مستجاب و حاجتمان برآورده شود. در بحارالانوار از حضرت رضاعلیه السلام روایتى در این باره بیان شده است كه فرمود: هرگاه سختى و گرفتارى بر شما وارد شده، به وسیلهى ما از خداى عزّ و جلّ كمك بخواهید و این است معناى فرموده خداى تعالى كه: «ولله الاسماءالحسنى فأدعوه بها(10)».(11)

3 . سومین فایدهى ارتباط با امام مهدىعلیه السلام ،تمسك به حبل الهى و در پى آن هدایت شدن به صراط مستقیم؛ است. همانطور در زیارت جامعه در این باره عرضه مىداریم: (هدى من اعتصم بكم)؛ یعنى كسى كه تمسك به شما نمود و مرتبط با شما گشت، هدایت شد.(12)

4 . فائدهى دیگر اینكه، به واسطهى ارتباط با معصومانعلیه السلام بالاخص امام مهدىعلیه السلام است كه مىتوان خداى تعالى را حقیقتاً عبادت كرد و خداى تعالى را شناخت و عارف به خداوند جلّ على شد؛ و به واسطهى ارتباط با آنها است كه خداى تعالى را به یگانگى و احدیت مىتوان شناخت ؛ همانطور كه مؤلف كتاب شریف بصائرالدرجات از امام باقرعلیه السلام روایت كرده است كه فرمود: به سبب ما خدا عبادت مىشود؛ به سبب ما خدا شناخته مىشود؛ به سبب ما خدا را به یگانگى مىشناسند و محمدصلى الله علیه وآله حجاب خداست؛ یعنى واسطهى بین خدا و خلق است.(13)

پی نوشتها :

1 - حضرت مهدى (علیه السّلام) در توقیعى به شیخ مفید(ره) خود را مرابط فى سبیل الله معرفى فرمودند، آنجا كه مرقوم فرمودند: «من عبدالله المرابط فى سبیله...» (كلمة الامام المهدى (علیه السّلام)، 146- احتجاج / 2 / ص 124) .

2 - »این السببالمتصل بین الارض و السماء» (دعاى ندبه) .

3 - آیهى شریفهى»لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (سوره حدید، آیه 25) ناظر به همین معنى است.

4 - »ربُّناالَّذى أعطى كلَّ شىءٍ خلقه ثم هَدى»؛ سوره طه ، آیه 50.

5 . اقتباس از كتاب محاضرات فى الالهیات، تألیف جعفر سبحانى، تلخیص على ربانى گلپایگانى، ص 247 و 248 و 249.

6 - سوره آل عمران، آیه 200.

7 - كتاب الغیبة نعمانى، ص 105؛ تفسیرالبرهان، ج 1، ص334.

8 - سیدهاشم بحرانى، البرهان ،ج 1 ،ص 334، ح 8.

9 - محمدبنیعقوب كلینى، اصول كافى، ج1، ص38.

10 - سورهى اعراف ، آیه 180.

11 - محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج94، ص22، ح 17.

12 - زیارت جامعه كبیره

13 - بصائرالدرجات ص 64.

]]>
چگونه برای ظهور امام زمان (ع) آمادگی پیدا كنیم؟ 2011-11-21T19:42:01+01:00 2011-11-21T19:42:01+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/94 مقنی زاده آیة اللّه صافی گلپایگانی بی اعتنائی به علائق دنیوی كسی كه به تمام علائق دنیوی بی اعتناء باشد انشاء اللّه آمادگی پیدا می كند. واللّه العالم. آیة اللّه خزعلی اطّلاع از حوادث منتظر و ساختن خود باید به آن حوادث منتظر، وقوف بیشتر و اطّلاع عمیق پیدا كنیم و خود را در تمام جهات بسازیم. آیة اللّه نوری همدانی تسلّط بر هواهای نفسانی و فداكاری و گذشت فراوان با خود سازی و تزكیه نفس و اجتناب از محرّمات و تلاش و كوشش جهت از بین بردن فساد و انجام امر به معروف و نهی از منكر و توجّه به ذات اقدس آن حضرت آیة اللّه صافی گلپایگانی بی اعتنائی به علائق دنیوی

كسی كه به تمام علائق دنیوی بی اعتناء باشد انشاء اللّه آمادگی پیدا می كند. واللّه العالم.

آیة اللّه خزعلی اطّلاع از حوادث منتظر و ساختن خود

باید به آن حوادث منتظر، وقوف بیشتر و اطّلاع عمیق پیدا كنیم و خود را در تمام جهات بسازیم.

آیة اللّه نوری همدانی تسلّط بر هواهای نفسانی و فداكاری و گذشت فراوان

با خود سازی و تزكیه نفس و اجتناب از محرّمات و تلاش و كوشش جهت از بین بردن فساد و انجام امر به معروف و نهی از منكر و توجّه به ذات اقدس آن حضرت می توانیم خود را برای ظهور و یاری آن حضرت آماده نمائیم كه البتّه این، كار آسانی نیست بلكه نیاز به تسلّط بر هواهای نفسانی و فداكاری و گذشت فراوان دارد.

آیة اللّه سیّد محمّد شیرازی آمادگی عبارتست از: عمل به وظائف دینی و تقوا.

آیة اللّه سیّد صادق روحانی دعا كردن و خواستن از خدا

ما مأمور هستیم برای تعجیل فرج آن حضرت دعا كنیم زیرا فراهم نمودن وسائل فرجش از قدرت همه جز خداوند خارج است و انجام آن به دعا كردن و خواستن از خداست.

آیة اللّه علوی گرگانی تقوی و تهذیب و تزكیه اعمال و افعال

پاسخ این سؤال از قسمت دوّم جواب اوّل روشن می شود. (یعنی باید زمینه ظهور از نظر تقوی و تهذیب و تزكیه اعمال و افعال فراهم گردد تا با آمدن آن بزرگوار همه تحت فرمان صاحب الامر بوده و در انتظار صدور فرمان باشیم.)

آیة اللّه سیّد محسن خرّازی التزام عملی به دین و پذیرش مسئولیّتهای دینی و به یاد آن حضرت بودن و به یاد آوردن دیگران

التزام عملی به دین و پذیرش مسئولیّتهای دینی و به یاد آن حضرت بودن و به یاد آوردن دیگران می تواند انسانها را آماده ظهور نماید.

نظر شما را به این روایت جلب می كنم:

كسی كه دوست دارد از اصحاب (حضرت) قائم باشد باید منتظر آمدن او بوده و از محرّمات و مشتبهات پرهیز كند و خود را به اخلاقهای خوب با حفظ حالت انتظار بیاراید. اگر آن حضرت را درك نكرد و عمرش سر آمد و امام قائم بعد از او قیام كرد برای او مانند اجر كسانی است كه آن حضرت را درك كردند.

پس در عمل به احكام و تحصیل اخلاق و انجام وظایف دینی، جدّیّت و كوشش كنید و در حالت انتظار باشید. گوارا باد بر شما ای جماعت شیعه! كه مورد رحمت الهی قرار گرفته اید. فجدّوا و انتظروا هنیئاً لكم ایّتها العصابة المرحومة

آیة اللّه مكارم شیرازی خودسازی و آماده باش كامل فكری و اخلاقی مادّی و معنوی

چگونگی انتظار، همواره متناسب با هدفی است كه در انتظار آن هستیم. انتظار آمدن یك مسافر عادّی از سفر! انتظار بازگشت یك دوست بسیار عزیز! انتظار فرا رسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو كردن محصول! انتظار فرا رسیدن فصل تحصیلی مدارس! و ...

هر یك از این انتظارها آمیخته با یك نوع آمادگی است. در یكی، باید خانه را آماده كرده و وسایل پذیرائی فراهم ساخت در دیگری ابزار لازم و داس و كمباین و ... در دیگری كتاب و دفتر و قلم و لباس مدرسه و مانند آن.

اكنون فكر كنید آنها كه انتظار قیام یك مصلح بزرگ جهانی را می كشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحوّلی را دارند كه وسیعترین و اساسی ترین انقلاب های انسانی در طول تاریخ بشر است. انقلابی كه بر خلاف انقلابهای اصلاحی پیشین جنبه منطقه ای نداشته و نه اختصاص به یك جنبه از جنبه های مختلف زندگی دارد بلكه علاوه بر اینكه عمومی و همگانی است، تمام شئون و جوانب زندگی انسانها را شامل می شود. انقلابی است سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی.

ارتشی كه در انتظار جهاد آزادی بخش بسر می برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در می آید! سلاحی كه برای چنین میدان نبردی شایسته است بدست می آورد! سلاحهای موجود را اصلاح می كند! سنگرهای لازم را می سازد! آمادگی رزمی نفرات خود را بالا می برد! روحیّه افراد خود را تقویت می كند و شعله عشق و شوق برای چنان مبارزه ای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه می دارد!

ارتشی كه دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار بسر نمی برد و اگر بگوید دروغ می گوید.

انتظار یك مصلح جهانی به معنی آماده باش كامل فكری و اخلاقی و مادّی و معنوی برای اصلاح همه جهان است! فكر كنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است!! اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها شوخی نیست! كار ساده ای نمی تواند باشد! آماده باش برای چنین هدف بزرگی باید متناسب با آن باشد یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد.

برای تحقّق بخشیدن به چنین انقلابی، مردانی بسیار بزرگ و مصمّم و بسیار نیرومند و شكست ناپذیر، فوق العاده پاك و بلند نظر، كاملاً آماده و دارای بینش عمیق لازم است و خودسازی برای چنین هدفی مستلزم بكار بستن عمیق ترین برنامه های اخلاقی و فكری و اجتماعی است. این است معنی انتظار واقعی! آیا هیچكس می تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟!

منتظران راستین در عین حال، وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلكه مراقب حال یكدیگر باشند و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیزبكوشند.

آیة اللّه گرامی انتظار فرج و حفظ اُمید خود و دیگران - عمل به وظائف دینی و عبادات

در مردم شایع است، منبری ها هم می گویند، زیاد هم در مقالات نوشته شده كه باید خود را آماده جنگیدن در ركاب امام زمان (ع) بكنیم یعنی سلحشوری و مانند اینها داشته باشیم و حتّی می گویند كه انتظار فرج هم به همین معناست.

در گذشته هم رسم بوده كه بعضی ها اسب و شمشیر در خانه هایشان نگه می داشتند و جمعه ها سوار بر مركب به بیرون شهر می رفتند و اشعاری به انتظار می خواندند. این اعمال برای اینكه به یاد امام زمان باشند اشكالی ندارد ولی به معنی انتظار واقعی نیست.

در روایات هم بیشتر این را دارد كه عبادت در سرّ با امام مستتر (یعنی امامی كه غایب است) یعنی در زمان غیبت هم شما مشغول عبادت باشید. در بعضی روایات داریم كه در خانه بنشینید و همانجا به عبادت بپردازید. یك دسته از روایات هم شبیه به این روایت است در جلد 52 بحار آمده است كه: عبادت با امام مستتر در سرّ، افضل است همانطوری كه صدقه سرّ، افضل است.

در بعضی روایات این طور دارد كه «افضل اعمال امّتی انتظار الفرج» كه امام هشتم(ع) از پدرانش تا رسول اللّه(ص) نقل كرده اند.

امام صادق (ع) باز می فرمایند: «انتظار الفرج بالصّبر» در یك روایتی كه مرحوم مجلسی نقل كرده اند و سند روایت هم بد نیست از ابی بصیر از امام صادق (ع) نقل كرده كه حضرت می فرمایند: سلمان وقتی وارد كوفه شد بلاهایی را كه در زمان بنی امیّه در كوفه اتّفاق خواهد افتاد همه را گفت و بعد گفت: در خانه ها بنشینید تا طاهر بن طاهر همانی كه فراری است از دست مردم، ظهور كند.

به هر حال آن چیزی كه از روایات بیشتر به دست می آید وظیفه ما است كه مأیوس نشویم. هر قدر جامعه فاسد و خراب شود و هر چقدر مشكلات مؤمنین زیاد شود نااُمید و مأیوس نشویم. بدانیم كه بالأخره فرج خواهد رسید. یعنی اوّلین مسئله انتظار فرج، حفظ اُمید مردم است. حالا به هر مقداری كه می توانند اصل دین و ایمان و عبادت خود را حفظ كنند. این روایات بیشتر توجّه دارد به اُمید دادن كه مبادا شیعه مأیوس شود. روایات «انتظار الفرج عباده» همین را می خواهندبگویند.

روایات زیاد است! مثلاً محمد بن فضیل می گوید از امام هشتم (ع) راجع به فرج پرسیدم. فرمودند: خود انتظار فرج هم فرج است، و بعد حضرت این آیه كریمه «فانتظروا انّی معكم من المنتظرین» را بر این مورد تطبیق كرد. در روایت ( - این آیه در سوره های اعراف/71 و یونس/102ù20 می باشد. )

دیگر «فارتقبوا انّی معكم رقیب» را بر این مورد تطبیق كرد. در روایت دیگری ( - سوره هود آیه 93، «یعنی: شما انتظار بكشید من هم با شما در انتظار هستم.» )

داریم كسی كه منتظر فرج امام زمان (ع) است مثل كسی است كه شمشیر كشیده است و در جلوی پیامبر اكرم (ص) می جنگد. این ها بیشتر برای حفظ اُمید است كه مبادا شیعه در برابر مشكلات مأیوس بشود و دست از عقیده خودش بردارد. همه این ها اُمید می دهد كه مبادا اشخاص اُمید خود را از دست بدهند. اجمالاً معنای این روایات اوّلاً حفظ اُمید است و دیگر این كه دین خودمان را حفظ كنیم تا فرج برسد. و ظاهرش این است كه چه بسا موفّق به كارهای اجتماعی نمی شوید ولی دین فردی خود را حفظ كنید. البتّه كارهای اجتماعی را نفی نمی كند ولی می خواهد بگوید مواظب قدرت خوتان باشید كه چه مقدار قدرت دارید و به اندازه قدرتتان كار كنید.

بنابراین آنچه كه وظیفه ما است در درجه اوّل حفظ اُمید كه هم خودمان اُمیدوار باشیم و هم به دیگران اُمید بدهیم و در درجه بعد اینكه هر مقدار كه می توانیم وظایف دینی و اعمال عبادی خودمان را انجام بدهیم كه لازمه آن اُمید است. بیشتر هم در این روایات، نظر به وظایف فردی است البتّه بدیهی است كه اگر امكانات وظایف اجتماعی فراهم باشد انسان باید انجام بدهد.

در روایتی داریم كه امام صادق (ع) می فرماید كه: نزدیكترین زمانی كه بنده به خدإ؛::ُص نزدیك است و خدا از او راضی است زمانی است كه حجّت الهی در میانشان ظاهر نباشد و جایش را هم ندانند ولی در عین حال می دانند كه حجّت الهی هست. (كه اشاره است به امام زمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) در چنین زمانی در هر صبح و شام، منتظرِفرج باشید.

به هر حال این هم از روایات كه بیشتر اصرار دارند بر حفظ اُمید و انجام وظایف به مقدار امكان. بیشتر هم اصرارش به وظایف فردی است انگار كه كسی می خواهد بگوید وظایف اجتماعی را موفّق نمی شوید كه انجام بدهید و بیخودی نیروهایتان را تلف نكنید. البتّه منظور از وظایف اجتماعی یك امر به معروف و نهی از منكر جزئی نیست بلكه منظور جنگیدن با دشمن ها و گرفتن حكومت ها است.

دفتر تبلیغات اسلامی با اصلاح خویش و ایجاد جامعه صالح

پاسخ سؤال دوّم نیز تا حدودی با توجّه به پاسخ سؤال اوّل روشن است زیرا باید كاری كنیم كه پذیرش حكومت عدل الهی در ذهن مسلمان ها و مردم دنیا فراهم شود. بنابراین با اصلاح خویش و ایجاد جامعه صالح كه با خودسازی و تهذیب نفس و اتّحاد و صمیمیّت و ایثار و فداكاری حاصل می شود و امر به معروف و نهی از منكر و سوق دادن جامعه به خوبی ها و پیكار با فرهنگ غربی، زمینه پذیرش حكومت عدل امام زمان (عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) را در خود و دیگران فراهم كنیم.

طرح مباحث حكومت جهانی امام زمان (ع) و عجز همه رهبران جهان از حلّ مشكلات و فرو ماندن نظامهای بشری از اداره جهان، نیاز به تشكیل یك حكومت نمونه اسلامی دارد كه برآورنده خواسته های مردم دنیا باشد.

آیة اللّه سیّد حسن ابطحی خراسانی تزكیه نفس و رسیدن به كمالات روحی و بسیار دعا كردن برای فرج

با تزكیه نفس و رسیدن به كمالات روحی در صراط مستقیم اهل بیت(ع) و از بعُدروحی به امام زمان (ع) نزدیك شدن، می توان برای ظهور آن حضرت آمادگی پیداكرد.

همچنین مردم مسلمان، باید برای فرج آن حضرت دعا كنند زیرا امام (ع) فرموده: «واكثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فانّ فی ذلك فرجكم» یعنی برای فرج و نجات ( - كمال الدّین ج 2 ص 485 - احتجاج ج 2 ص 284 )

جهانیان از زیر بار ظلم و ستم، بسیار دعا كنید زیرا اگر برای خروج حضرت مهدی(ع) دعا كردید نجات خودتان هم در آن خواهد بود.

حجّة الاسلام فرحزاد خودسازی - شناساندن حضرت - ایجاد حالت انتظار

الف - خودسازی و تهذیب نفس و ارتقاء سطح ایمان و تقوی و اطاعت اوامر الهی در خود اوّلاً و بعد در دیگران.

ب - شناساندن حضرت به مردم جهان و فراهم كردن زمینه برای ظهور با بالا بردن سطح علم و فرهنگ و معرّفی مكتب شیعه بعنوان تنها مكتب حقّ و منجی بشر.

ت - ایجاد حالت انتظار و دعا و توسّل برای ظهور حضرت در عموم مردم.

حجّة الاسلام علیرضا نعمتی بسیج همگانی یكپارچگی شیعیان و تقاضای فرج و اصلاح روحیّات خود

باید عموم شیعیان با یك بسیج همگانی خود را آماده تشریف فرمائی آن حضرت نمایند و در اصلاح روحیّات خود بكوشند كه با ظهور آن حضرت دیگر جائی برای رشد رذایل اخلاقی باقی نخواهد ماند. آمادگی برای ظهور آن حضرت بستگی به یك بسیج همگانی دارد كه در آن اقشار مختلف مردم بطور عمده شركت داشته باشند و آغاز این حركت از اندیشمندان و نویسندگان و شخصیّتهای صاحب نظر در این باره (كه نظرات مثبت ارائه دهند) و انعكاس آن از رسانه های مهمّ و فراگیر و سوق دادن افكار ( - زیرا دیده ایم كه بعضی از اندیشمندان با تفكّری بسیار دور از تفكّر اهل بیت: با مسئله ظهور روبرو می شوند و بسیار بعید می دانند كه در زمان ما ظهور انجام شود و در نتیجه با بیان افكار خود، مردم را از امام زمان 7 و فرج آن حضرت دلسردمی نمایند. )

و توجّه مردم با روشی صحیح و حساب شده بسوی حكومت و ظهور حضرت بقیّة اللّه (ارواحنافداه) می باشد. محور این حركت بر دوپایه است:

اوّل: آنكه باور كنیم ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) بستگی به تقاضای ما از پروردگار (تقاضایی جدّی) دارد و بنا به فرمایش حضرت ولیّ عصر (روحی فداه) كه در پاسخ به سؤال قبل نقل كردیم، با یكپارچگی شیعیان در جهت یاری آن حضرت و تقاضای فرج، ظهور صورت می گیرد و باور كنیم كه ما همان مردمی می توانیم باشیم كه زمینه ساز ظهور بوده و چشمانمان به جمال آن حضرت روشن خواهدشد.

متمركز كردن توجّهات فكری و فرهنگی به سمت ظهور و نفی تبلیغات منفی و از بین بردن این فكر شیطانی كه هنوز خیلی با ظهور فاصله داریم

دوّم: بر اساس محور اوّل، تلاشهای گسترده ای را ترتیب دهیم تا عمده توجّهات فكری و فرهنگی به سمت ظهور آن حضرت شكل گیرد.

مجدّداً تذكر می دهم كه همانند شرایط قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این كار باید صورت گیرد یعنی همانطور كه قبل از پیروزی انقلاب مردم به یكباره باور كردند كه می توان رژیم شاه را سرنگون كرد هم اكنون باور كنند كه می توان به دوران غیبت كُبری پایان داد و از خداوند خواست فرج امام زمان (ع) را برساند كه البتّه در شرایط كنونی به جهت ضعف بسیار زیاد افكار و تبلیغات، باور نمودن مطلب فوق مشكل بنظر می آید ولی باید دانست كه این ضعف فكری ما است نه واقعیّت مطلب.

واقعیّت آن است كه اگر مردم و بزرگان جامعه شیعه باور كنند با حركت یكپارچه ما، به سرعت ظهور فرا خواهد رسید درنگ را جایز ندانسته و همه نیروهای خود را در این جهت بسیج خواهند نمود ولی تاكنون و با كمال تأسّف بیشتر شیعیان و حتّی اندیشمندان آنان در تردیدند و فكر می كنند هنوز خیلی مانده امام زمان (ع) ظهور بفرماید و این فكر ضعیف و غلط را شیطان تقویت نموده و با تبلیغات منفی علیه امام زمان (ارواحنا فداه) (مانند آنكه برو دعا كن امام زمان نیاید و الّا اول گردن من و تو را می زند، یا ما لیاقت امام زمان (ع) را نداریم ما گنهكاریم یا خدا كند آقا زمانی ظهور بفرماید كه ما نباشیم زیرا با اعمال بدمان از روی ایشان شرمنده می شویم و ...)

اینها همان تبلیغات منفی است كه با اضافه شدن آن به افكار ضعیفی كه بدان اشاره شد موجبات فراموشی و دلسردی افكار عمومی از امام زمان (ع) و ظهور آن حضرت را پدید آورده و شاهد بر این سخن آن است كه در عموم مردم و آیینه افكار و توجّهات آنان كه بنگریم به ندرت از ظهور امام زمان (ع) سخن به میان می آید و بشدّت جامعه شیعه به آن حضرت بی توجّه شده است و ظهور آن حضرت را مربوط به زمان كنونی نمی داند.

گریه شبانه روز بر درد غربت و تنهایی امام عصر (ع) این است درد غربت و تنهایی امام عصر (ارواحنا فداه) كه باید برای آن شبانه روز گریه كنیم و آن حضرت را مانند جدّ غریبش در كربلای امروز تنها و بیكس ببینیم.

حجّة الاسلام سیّد علی رضوی تهذیب نفس - مصلح شدن و مصلح بودن - دعا برای تعجیل فرج

با تهذیب نفس و تصفیه باطن (صالح بودن و صالح شدن) و سپس امر به معروف و نهی از منكر و اصلاح جامعه (مصلح شدن و مصلح بودن) و بعد با حال انتظار واقعی، دعا برای تعجیل فرج آن حضرت نمودن.

حجّة الاسلام احمد قاضی زاهدی ایجاد یك پذیرش عمومی

یك جهت آمادگی برای ظهور به این است كه پیش از هر چیز یك پذیرش عمومی ایجاد شود، چون عدالت آن بزرگوار چیزی نیست كه حتّی گروههایی از خواصّ مردم تحمّل آن را داشته باشند همانگونه كه در زمان حكومت جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین(ع) بسیاری از نزدیكان امام (ع) از عدالت آن حضرت بسوی معاویه فراری می شدند.

با تشریف فرمائی حضرتش هر كس در مكان و جایگاه شایسته خود قرار می گیرد و این برای خیلی ها سخت خواهد بود. به همین جهت مهمترین فعالیّت برای آماده سازی و ایجاد زمینه برای ظهور امام عصر (ارواحنا فداه) عادت دادن عوام و خواصّ به عدل است چون مردمی كه به عدالت تن ندهند تحمّل حكومت مهدی(ع) بر آنها سخت خواهد بود.

آیة اللّه سیّد محمّد مهدی مرتضوی لنگرودی مهیّا كردن و انتظار كشیدن واقعی

فقط به مقدار یك عزیزتان كه مثلاً به سفر حجّ می رود وقتی خبر می دهند چند روز دیگر می آید چگونه خود را آماده می كنید و چه چیزها مهیّا می نمایید و چه نحوه انتظار می كشید؟! هر چند بیش از این انتظار لازم است ولی همین مقدار انتظار برای عموم كافی است.

آیا درباره آن ولیّ كونین اینگونه انتظار داریم؟! البتّه خیر! مگر در بعضی از اشخاص و آن هم با چند گل بهار نمی شود.

آیة اللّه خاتم یزدی استواری ایمانی و عقلانی

قرآن كریم وراثت حاكمیّت بر جهان را از آنِ «عبادی الصّالحون» می داند ( - سوره انبیاء آیه 105 )

و برای رسیدن به چنین صلاحیّتی اطاعت احكام قرآن و همه معصومین لازم است بگونه ای كه با استواری ایمانی و عقلانی به آن چنان لیاقت و صلاحیّتی دست یابیم كه كلام امام صادق (ع) كه درباره یاران حضرت مهدی (ع) فرمود: «فانّ الرّجل منهم یعطی قوّة اربعین رجلاً و انّ قلب رجل منهم اشدّ من زبر الحدید لو مرّوا بالجبال الحدید لتدكدكت.» درباره ما تحقّق پیدا كند.

( - منتخب الأثر ص 426 (یعنی: پس بدرستی كه به هر مردی از آنها نیرو و قوّت چهل مرد داده می شود و قلبشان از پاره آهن سخت تر است و اگر بر كوههای آهن بگذرند آن كوهها از هم پاشیده می شوند.)

آیة اللّه شاه آبادی «تزكیة النّفس فی البعد العقلی و القلبی و الجوارحی.» (تزكیه نفس و پالایش عقل و قلب و جوارح از تمام نقائص مربوط به آنها.)

آیة اللّه یثربی خودسازی از جهت معرفت و عمل و اخلاق

همه می دانیم كه ائمّه معصومین (ع)، مظهر قدرت خداوند در روی زمین بودند ولی وقتی قیام می نمودند كه حجّت بر آنان به علّت اطاعت و بیعت مردم تمام شود همانگونه كه در زندگی مولی امیرالمؤمنین (ع) مشاهده گردید؛ و در غیر این صورت ناگزیر از حكومت بر مسلمین رفع ید می نمودند و احیاناً مورد اعتراض شیعیان خود هم قرار می گرفتند كه چرا قیام نمی كنید، پاسخ می شنیدند كه ناصری نداریم تا قیام كنیم مع الوصف در پاسخ كسانی كه بر عمر خود تأسّف می خوردند كه همه روزه آماده قیام شما بودم ولی به مراد نرسیدم می فرمودند: اجر تو ضایع نمی شود. خداوند اجر منتظرین قیام حجّت خدا را به تو می دهد امّا آن حجّتی كه باید به انتظار او بود چندمین از اولاد من، حجّة بن الحسن المهدی(ع) است كه (به علّت لیاقت و حمایت مردم زمانش) عالَم را پُر از عدل و داد خواهد نمود بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.

و از بعضی مدارك، استفاده می شود كه علّت تأخیر ظهور آن حضرت عدم لیاقت ماست پس اگر علاقه به تعجیل فرج آن حضرت داریم باید به خودسازی از جهت معرفت و عمل و اخلاق بپردازیم. نمونه این خودسازی و آمادگی را بالعیان در اصحاب و پیروان امام خمینی (قدس سرّه) دیدیم كه مانند اصحاب كربلا (ع) از هیچ قدرتی نهراسیدند و از ایشان تا دم مرگ حمایت نمودند و آثار این قیام مقدّس را همه روزه شفّافتر مشاهده می نمائیم.

حجّة الاسلام سیّد جعفر رفیعی انجام فرائض و پرهیز از محرّمات و امر به معروف و نهی از منكر

مهمترین برنامه شخصی كه منتظر ظهور حضرت بقیّة اللّه (ارواحنا فداه) است به فكر آن هدف بزرگ از هیچ كوشش و تلاشی فروگذار نخواهد بود. لذا هر فرد مسلمان باید دائماً مشغول فرائض و واجب خود باشد و از منكرات و محرّمات در پرهیز باشد و فریضه امر به معروف و نهی از منكر را كه یكی از بزرگترین قِسم جهاد می باشد انجام دهد تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم شود چنانچه در روایات فرموده اند: «جهاد كنید با منكر و بغض منكر را در قلبهایتان ایجاد كنید تا برسید به امر خداوند و اطاعت خداوند.»

( - جامع السّعادات ج 2 ص 247 )

آیة اللّه سیّد مرتضی موسوی اصفهانی منتظر واقعی شدن - دعا برای فرج - صدقه برای سلامتی آن حضرت و ...

آمادگی برای ظهور آن حضرت به این نحو است كه خود را منتظر واقعی بدانیم و برای فَرَج آن حضرت دعا كنیم كه افضل و برتر اعمال است و خود را به اعمال شایسته و نیكو زینت بدهیم و برای فرج آن حضرت دعاهائی كه ذكر شده بخوانیم و برای سلامتی آن حضرت، صدقه بدهیم و هرگاه اسم آن حضرت برده شود تعظیم كنیم و از جا بلند شویم كه ائمّه ما چنین می كردند و طوری باشیم كه اگر گفتند فردا ظهور می كند، ما آمادگی كامل را داشته باشیم.

]]>
ارزش انتظار 2011-11-09T10:53:39+01:00 2011-11-09T10:53:39+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/93 مقنی زاده (قل کل متربص فتربصوا فستعلمون من أصحاب الصراط السوی ومن اهتدی) [1] = «بگو همه منتظرند، پس انتظار بکشید، زود باشد که بدانید راه راست پویان و کسانی که هدایت یافته اند کیانند». (و قل للذین لا یؤمنون اعملوا علی مکانتکم إنا عاملون، وانتظروا إنا منتظرون) [2] = «بگو به آنا که ایمان نمی آورند (از راه تهدید) عمل کنید به حال خود، ما هم عمل می کنیم؟ و منتظر باشید، ما هم منتظریم». قال الصادق علیه السلام: «إن لنا دولة یجیء الله بها اذا شاء ثم قال: من سرّ أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع و

(قل کل متربص فتربصوا فستعلمون من أصحاب الصراط السوی ومن اهتدی) [1] = «بگو همه منتظرند، پس انتظار بکشید، زود باشد که بدانید راه راست پویان و کسانی که هدایت یافته اند کیانند».

(و قل للذین لا یؤمنون اعملوا علی مکانتکم إنا عاملون، وانتظروا إنا منتظرون) [2] = «بگو به آنا که ایمان نمی آورند (از راه تهدید) عمل کنید به حال خود، ما هم عمل می کنیم؟ و منتظر باشید، ما هم منتظریم».

قال الصادق علیه السلام: «إن لنا دولة یجیء الله بها اذا شاء ثم قال: من سرّ أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر» [3] .

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: البته که برای ما دولتی است که وقتی خدا خواست آن را می آورد. هر کس شاد می شود که از اصحاب قائم علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و باید کار به پارسائی و اخلاق نیک کند و منتظر باشد.

قال الامام زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام: «تمتد الغیبة بولی الله عزوجل الثانی عشر من أوصیاء رسول الله صلی الله و علیه و آْله و سلم والائمة بعده. إن أهل زمان غیبته القائلین بامامته، والمنتظرین لظهوره أفضل من أهل کل زمان» [4] .

امام زین العابدین علیه السلام فرمود: غیبت ولی خدا و دوازدهمین وصیّ پیغمبر خدا و امامان بعد از پیغمبر صلی الله و علیه و آْله و سلم امتداد پیدا می کند. اهل زمان غیبت آن حضرت که معتقد به امامت و منتظر ظهور او باشند، از اهل هر زمان برترند.

قال رسول الله صلی الله و علیه و آْله و سلم: «أفضل العبادة انتظار الفرج» [5] .

رسول خدا صلی الله و علیه و آْله و سلم فرمود:

برترین عبادت، انتظار فرج (و پایان نابسامانیها و دشواریها و بی عدالتی ها و ظهور دولت حقه حضرت مهدی علیه السلام و برقراری مطلق نظام اسلامی) است.

ارزش انتظار

بشر در زندگی اجتماعی و فردی، مرهون نعمت انتظار است; و اگر از انتظار بیرون بیاید و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و بی هدف و بی مقصد می شود.

حرکت و انتظار در کنار هم می باشند و از هم جدا نمی شوند; انتظار علت حرکت و تحرک بخش است. آنچه مورد انتظار است، هر چه مقدّس تر و عالی تر باشد، انتظارش نیز ارزنده تر و مقدّس تر خواهد بود و ارزش مردم را باید از انتظاری که دارند شناخت:

یکی انتظارش این است که پایان سال شود و رتبه ای بگیرد و حقوق و جیره اش زیاد شود.

یکی دیگر انتظارش این است که پایان سال تحصیلی برسد، گواهی نامه و مدرکی پیدا کند و به وسیله آن کار و شغل مناسبی تهیه نماید.

یکی منتظر است و ضعش روبراه شود، تا خوانده تشکیل دهد و همسری اختیار کند و از تجرد و تنهائی خود را خلاص سازد.

دیگری منتظر است درآمدش بیشتر شود، خانه شخصی، ماشین سواری و... خریداری کند; یا اگر همت و نظرش بلند باشد، بیمارستان یا مسجد یا مدرسه، یا کتابخانه و دار العلمی تأسیس کند.

یک نفر انتظار دارد در فلان مناقصه یا مزایده برنده شود.

خلاصه همه منتظرند; کاسب، منتظر; کشاورز، منتظر; کنتراتچی، منتظر، باغ دار، منتظر; صنعتگر، منتظر; پدر، مادر و معلم همه منتظرند; بلکه ملتها و جامعه ها و حکومتها همه منتظرند.

رژیمهای سرمایه داری انتظار دارند که قدرتشان بیشتر گسترش یابد و دنیا را شدیدتر به زیر یوغ بی رحم استثمار خود بکشند و خون ضعفا را بمکند.

رژیمهای کمونیستی منتظرند انقلاب کمونیستی همه جا را زیر چتر خود بگیرد، و شدت فقر و جنگ و اختلاف طبقاتی تحول ایجاد کرده، اوضاع را به نفع آنها عوض کند تا کمونیسم، آزادیهای فردی و حرمت انسانی را در کام خود فرو برد و افراد جامعه مانند یک ماشین یا یک مرکز دامداری که وسایل خوراک و فربه شدن و خوردن و چریدن در آن فراهم شده باشد، منهای انسانیت زیست کنند.

دانشجویان واقعی و محققان منتظرند با نیروی تفکر و اندیشه، مشکلات علمی را حل کرده و هر چه بیشتر بر دانش و درک خود بیفزایند و داریره معلومات را توسعه دهند.

پزشک با ایمان منتظر است نتیجه معالجات خود را در بیمارش ببیند. (قل کل متربص فتربصوا) [6] = «بگو همه منتظرند، پس منتظر باشید».

اگر انتظار در این دنیا که عامل تدریج و تدرّج، تأثیر و تأثّر، فعل و انفعال، و گذشت زمان است، از بشر گرفته شود، دیگر ادامه حیات برایش بی لذت و بی معنی است.

انتظار است که زندگی را لذت بخش و با روح و با معنی می سازد و شخص را به زندگی علاقه مند می نماید.

یک درخت تا وقتی انتظار می رود رشد کند و سایه داشته باشد و میوه بدهد، باقی می ماند; ولی وقتی از میوه دادن و از نمو و ترقی افتاد، آن را قطع می نمایند و به جایش نهالی می نشانند که تا سالها چشم انتظار به رشد و نمو میوه آن بدوزند و آن را پرورش دهند و آبیاری کنند.

پس همه جهان و همه جامعه ها و همه مردم و افراد، تا هستند و در سراشیبی سقوط و انقراض و فنا و مرگ و نیستی وارد نشده اند، منتظرند و باید منتظر باشند.

پاورقی

[1] سوره طه، آیه135.

[2] سوره هود، آیه121.

[3] منتخب الاثر، ف10، ب2، ح9.

[4] منتخب الاثر، ف2، ب24، ح1.

[5] منتخب الاثر، ف10، ب2، ح16.

[6] سوره طه، آیه 135.

]]>
انتظار،آثار و پاداش 2011-09-30T20:05:17+01:00 2011-09-30T20:05:17+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/92 مقنی زاده بعضی گمان كرده‌اند كه انتظار مصلح جهانی، افراد را در حالت سكون و بی تفاوتی قرار می‌دهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگری جهانی قیام كند و فساد و تباهی را بردارد، خود در مقابل بدیها و پلیدی‌ها واكنشی نخواهند داشت بلكه ساكت و بی تفاوت، دست روی دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنایت‌ها خواهند بود!! ولی این نگاه، یك نگاه سطحی و به دور از اندیشه و دقت است. زیرا با توجه به آنچه در حقیقت انتظار امام موعود و ویژگی‌های آن و نیز ابعاد انتظار و ویژگی‌های منتظران مطرح شد، روشن است كه روحیه انتظار، آن هم با ویژ

بعضی گمان كرده‌اند كه انتظار مصلح جهانی، افراد را در حالت سكون و بی تفاوتی قرار می‌دهد و آنها كه منتظرند تا اصلاحگری جهانی قیام كند و فساد و تباهی را بردارد، خود در مقابل بدیها و پلیدی‌ها واكنشی نخواهند داشت بلكه ساكت و بی تفاوت، دست روی دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنایت‌ها خواهند بود!!

ولی این نگاه، یك نگاه سطحی و به دور از اندیشه و دقت است. زیرا با توجه به آنچه در حقیقت انتظار امام موعود و ویژگی‌های آن و نیز ابعاد انتظار و ویژگی‌های منتظران مطرح شد، روشن است كه روحیه انتظار، آن هم با ویژگی‌های منحصر به فرد و جایگاه بی نظیر امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه تنها سكون و سردی را به دنبال ندارد بلكه بهترین عامل حركت و پویایی است.

انتظار، در منتظر غوغایی مبارك و حركتی هدف دار پدید می‌آورد و هر چه منتظر، به حقیقت انتظار، نزدیك‌تر شود سرعت حركت او به سوی مقصد بیشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمی از خود محوری رهایی می‌یابد و خود را جزئی از جامعه اسلامی می‌بیند؛ بنابراین می‌كوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستی نزدیك كند و وقتی جامعه‌ای از عناصری این چنین با هویّت تشكیل یابد، اجتماعی در جهت ترویج فضیلت‌ها پدید می‌آید و حركت عمومی به سوی اقامه خوبی ها، شكل می‌گیرد و در چنین محیطی كه محیط صلاح و سازندگی و فضای امیدبخشی و نشاط و عرصه تلاش و همیاری و همكاری است، زمینه رشد باورهای دینی و بینش عمیق مهدوی در افراد جامعه پدید می‌آید و منتظران، كه به بركت انتظار، در فساد محیط حل نشده‌اند بلكه هویّت دینی و مرزهای اعتقادی خود را حفظ كرده اند، در برابر سختی‌ها و مشكلات دوران انتظار بردباری می‌كنند و به امید تحقق وعده حتمی الهی بلاها را به جان می‌خرند و لحظه‌ای گرفتار سستی و یا ناامیدی نمی‌شوند.

راستی كدام مكتب و مذهبی را می‌شناسید كه برای پیروان خود چنین مسیر روشنی را ترسیم كرده باشد؟! مسیری كه با انگیزه‌ای الهی پیموده می‌شود و در نهایت پاداشی بس بزرگ را به ارمغان می‌آورد.

پاداش منتظران

خوشاحال آنانكه چشم به راه خوبی‌ها نشسته اند! چه بزرگ است پاداش آنان كه به انتظار موعود جهانی روزگار می‌گذرانند و چه شكوهمند است رتبه و مقام آنان كه منتظر حقیقی قائم آل محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند!

بجاست كه در بخش پایانی از فصل انتظار، از فضیلت و رتبه بی نظیر جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوییم و نمونه هایی از كلمات پیشوایان دین را بیاوریم.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«خوشا به حال شیعیان قائم ما (اهل‌بیت)، آنها كه در دوران غیبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ایام ظهورش سر به فرمان او می‌آورند. آنها دوستان خدایند كه هیچ ترس و اندوهی برای ایشان نخواهد بود.»1

و چه افتخاری از این برتر كه مدال دوستی پروردگار را بر سینه دارند. و چرا باید گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنكه زندگی و مرگ آنها ارزشی گران پیدا كرده است.

امام سجاد(علیه السلام) فرمود:

«كسی كه در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهید از شهدای جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.»2

آری آنان كه در دوران غیبت بر ولایت امام زمان خود باقی بمانند و عهد و پیمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانی هستند كه در ركاب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطیده اند!

منتظرانی كه جان بر كف به انتظار یاری فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) ایستاده‌اند از هم اكنون در خیمه جنگ و در كنار امیر جبهه حق هستند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«اگر كسی از شما (شیعیان) بمیرد در حالی كه منتظر امر (فرجِ امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد همانند كسی است كه در كنار قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و در خیمه اش بوده است! سپس اندكی درنگ كرد و فرمود: نه بلكه مانند كسی است كه در كنار حضرت جنگیده و شمشیر زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلكه مثل كسی است كه در كنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) به شهادت رسیده باشد.»3

این گروه همان جماعتی هستند كه قرن‌ها پیش، پیامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستی و مودّت قلبی خود را نسبت به ایشان اعلام كرده است.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«روزی پیامبر در حضور گروهی از اصحاب خود فرمود: خدایا برادران مرا به من نشان ده! و این جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: ‌ای رسول خدا آیا ما برادران تو نیستیم؟!

فرمود: خیر، شما اصحاب من هستید و برادران من قومی هستند در آخرالزمان؛ كه به من ایمان می‌آورند و حال آنكه هرگز مرا ندیده اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفی كرده است... استواری هر یك از ایشان در دین خود از كندن خارهای گون در شب تاریك و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‌تر است. آنها مشعل‌های هدایت هستند كه خداوند آنها را از فتنه‌های تیره و تار نجات می‌بخشد.»4

و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:

«خوشا حال كسی كه قائم اهل‌بیت مرا درك كند و حال آنكه پیش از قیامش به او اقتدا كرده باشد. با دوستان او دوستی و از دشمنان او بیزاری جسته باشد و امامان پیش از او را نیز دوست داشته باشد. آنها رفقای من و صاحبان دوستی و مودت من و گرامی ترین امت من نزد من هستند.»5

و اینان كه به چنین مقام و رتبه‌ای نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دست یافته‌اند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف می‌شوند! آن هم ندایی كه مملوّ از محبّت و عشق است و حكایت از نهایت تقرّب و نزدیكی آنها به محضر حضرت حق دارد.

امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«روزگاری بر مردم می‌آید كه امامشان غایب خواهد بود پس خوشا حال آنان كه در آن زمان بر امر (ولایت) ما استوار بمانند. به راستی كه كمترین پاداش آنها این است كه حضرت پروردگار آنها را ندا می‌دهد كه: ‌ای بندگان من، به سرّ من (و امام غایب) ایمان آوردید و او را تصدیق كردید پس شما را بشارت باد به پاداش نیكوی من، شما به حقیقت بندگان من هستید. اعمال شما را می‌پذیرم و از خطاهای شما می‌گذرم و به (بركت) شما باران را بر بندگانم نازل می‌كنم و بلا را از ایشان می‌گردانم و اگر شما (در میان مردم) نبودید حتماً عذاب خود را ]بر مردم گنهكار[ می‌فرستادم.»6

ولی به راستی چه چیز منتظران را آرام می‌كند و انتظار آنها را پایان می‌دهد؟ چه چیز روشنی چشم ایشان است و دل بی قرار آنها را قرار و آرام می‌بخشد؟ آیا آنان كه عمری به جادّه انتظار چشم دوخته‌اند و در همین مسیر با همه سختی هایش راه پیموده‌اند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پای گذارند به پاداشی كمتر از هم نشینی با محبوب و معشوق خود راضی می‌شوند؟! و چه فرجامی از این زیباتر و چه لحظه‌ای از این باشكوه تر!

امام كاظم(علیه السلام) فرمود:

«خوشا حال شیعیان ما، آنان كه در زمان غیبت قائم ما به ریسمان دوستی ما، چنگ زنند و بر دوستی، و بیزاری از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پیشوایی ما راضی شدند (و امامت ما را پذیرفتند) و ما نیز به شیعه بودن آنها راضی و خشنود شدیم. خوشا حال ایشان!! به خدا قسم اینان در قیامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.»7

پی نوشت ها:

1. كمال الدین، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.

2. همان، ج 2، باب 31، ح 6، ص 592.

3. بحارالانوار، ج 52، ص 126.

4. همان، ص 123.

5. كمال الدین، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

6. همان، باب 32، ح 15، ص 602.

7. همان، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.

منبع:نگین آفرینش

]]>
انتظار و فرهنگ شیعه 2011-09-18T21:02:45+01:00 2011-09-18T21:02:45+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/91 مقنی زاده شادابی و پویایی بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی، مرهون نعمت «امید» و «انتظار» است. اگر انسان، به آینده امیدی نداشته باشد، زندگی برایش مفهوم چندانی نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگی امیدوار می‌كند و آن را جاذبه‌دار می‌سازد و نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها را برای او آسان می‌نماید، انتظار و امید به آینده‌ای روشن و رشدآفرین است که در آن، به تمام نیازهای روحی و جسمی او به طور کامل پاسخ داده شود. آدمی در پرتو همین انتظار و امید، رنج‌ها و گرفتاری‌ها را تحمل می‌كند و با كشتی امید و آرزو در دریای مت

شادابی و پویایی بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی، مرهون نعمت «امید» و «انتظار» است. اگر انسان، به آینده امیدی نداشته باشد، زندگی برایش مفهوم چندانی نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگی امیدوار می‌كند و آن را جاذبه‌دار می‌سازد و نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها را برای او آسان می‌نماید، انتظار و امید به آینده‌ای روشن و رشدآفرین است که در آن، به تمام نیازهای روحی و جسمی او به طور کامل پاسخ داده شود. آدمی در پرتو همین انتظار و امید، رنج‌ها و گرفتاری‌ها را تحمل می‌كند و با كشتی امید و آرزو در دریای متلاطم و طوفان‌زای زندگی، به سیر خود ادامه می‌دهد.

شیعه، با بهره‌گیری از آموزه‌های اهل بیت(علیهم السلام)، این امید و انتظار به آینده را در متعالی‌ترین نوع خود، فراراه انسان‌های آزاداندیش و آزادی‌خواه قرار داده است.

معنای لغوی و اصطلاحی «انتظار فرج»

«انتظار»، در لغت به معنای چشمداشت و چشم‌به‌راه بودن1 است؛ اما در اصطلاح، به معنای چشم‌به‌راه بودن برای ظهور واپسین ذخیرة الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است.

به بیان دیگر، «كیفیتی‌ روحی‌ است‌ كه‌ باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ حالت‌ آمادگی‌ (انسان‌ها) برای‌ آنچه‌ انتظار دارند، می‌شود و ضد آن‌، یأ‌س‌ و ناامیدی‌ است. هر چه‌ انتظار بیشتر باشد و هر چه شعلة آن فروزان‌تر و پر فروغ‌تر باشد، تحرک و پویایی او و در نتیجه آمادگی‌ نیز بیشتر خواهد بود».2

«فَرَج» به معنای «گشایش» است. انتظار فرج، برخاسته از فطرت کمال جوی بشری است؛ اگر چه عوامل دیگری نیز می‌تواند منشأ انتظار باشد.

یکی از اندیشوران معاصر، با بیان این که برخی دوست دارند حالت انتظار را یك مسأله روانی ناشی از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاریخ تفسیر كنند وحالت فرار از واقعیت گرانبار یا مشقّتها به سوی تصور آیندهای كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست‌رفته وسیادتشان را بازپس گیرند، نوشته است: «این گمانه، نوعی خیالبافی یا نوعی گریز از دامن واقعیت به آغوش تخیل است». 3

بر خلاف گمان برخی که اندیشة مهدویّت را ساختة شیعه می‌دانند، باور داشت مهدویّت نه فقط به پیروان اهل بیت(علیهم السلام) اختصاص ندارد، بلكه بخش مهمی از عقاید اسلامی و یكی از مسایل مهم و ریشه‌ای در اصول اسلامی به شمار می‌آید كه بین تمام گروه‌ها و مذاهب اسلامی بر اساس بشارت‌های قرآن مجید و آموزه‌های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)، شكل گرفته است. روایت‌های مربوط به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ـ همان‌گونه که در منابع شیعه آمده است ـ در بسیاری از كتاب‌های معروف اهل سنّت نیز آمده است.4

بنابراین، باور به پیروزی نهایی نیروی حقّ، صلح و عدالت بر نیروی باطل، ستیز و بیداد، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه‌جانبة ارزش‌های انسانی، تشکیل مدینة فاضله و جامعة آرمانی و سرانجام، اجرای این ایدة عمومی و انسانی به وسیلة شخصیتی عالی قدر که در روایات اسلامی، از او به «مهدی» تعبیر شده است، برخاسته از چشمه سار وحی است؛ از این رو انتظار آن دوران، علاوه بر آن که در مجموعة باورهای تمام پیروان ادیان آسمانی به چشم می‌خورد، بین مسلمانان نیز از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است.

جایگاه انتظار در فرهنگ شیعه

در یک بررسی کوتاه، روایاتی كه سخن از انتظار گفتهاند، به دو دسته كلی تقسیم میشود:

1. انتظار فرج به معنای عامّ

در این معنا، آموزه‌های دینی بر آن است تا افزون بر بیان فضیلت «گشایش عمومی» و امید به آینده، و سوق انسان‌ها به این عرصه، نومیدی را نیز مورد نکوهش قرار داده، از ورود جوامع بشری به آن جلوگیری كند.

اهتمام آموزه‌های اسلامی در بیان معنای عام انتظار و امید، تا بدان حد بوده که از آن با بلندترین عنوان‌ها یاد نموده، ارزش‌های شگفت‌آوری برای آن ذکر کرده است. برخی از این عنوان‌ها بدین قرار است.

1ـ1. عبادت و بندگی

قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)، به ما می‌آموزند که هدف از آفرینش، بندگی خداوند است.5

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) یکی از نمودهای این بندگی را انتظار گشایش دانسته، می‌فرماید:

اِنتِظارُ الفَرَجِ عِبَادَةٌ؛ 6

انتظار فرج عبادت است.

از آن‌جا که بیشتر عبادت‌ها در شمار رفتار انسان است، می‌توان نتیجه گرفت این‌جا نیز مقصود از انتظار، مجموعه رفتاری خاص است.

1ـ2. برترین عبادت

برخی عبادت‌ها بر برخی دیگر برتری دارد؛ از این رو انجام آن، افزون بر آن، که مورد تأکید آموزه‌های دینی است، از پاداش افزون‌تری نیز برخوردار است و نقش آن، در سازندگی انسان بیشتر است.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) پس از آن که انتظار فرج را در زمرة عبادت‌های خداوند دانسته است، آن را یکی از برترین عبادت‌ها برشمرده، می‌فرماید:

اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِ؛7

برترین عبادت انتظار فرج است.

1ـ3. برترین کارها

گاهی آن را برترین كارهای امت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله وسلم) معرفی می‌كند.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) در این‌باره می‌فرماید:

اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِی اِنتظارُ الفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛8

برترین کارهای امت من، انتظار فرج از جانب خداوند است.

1ـ4. فرج بودن خود فرج

امروزه، از نظر دانش روانشناسی ثابت شده است امید داشتن، نقش بسیار مهمی در رفتارهای اجتماعی دارد. به بیان دیگر انتظارِ آینده‌ای روشن و درخشان، باعث می‌شود زندگی كنونی انسان نیز از روشنایی و پویایی برخوردار شود.

در برخی روایات مربوط به انتظار فرج به این حقیقت ارزشمند، این‌گونه اشاره شده است که خود انتظار فرج، نوعی فرج و گشایش است.

در این‌باره امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:

اِنتِظارُ الفَرَجِ مِنْ اَعظَمِ الفَرَجِ؛9

انتظار گشایش، خود از بزرگ‌ترین گشایش‌ها است.

1ـ5. برترین جهاد

در آموزه‌های دینی، جهاد و کوشش در راه خدا، یکی از مهم‌ترین رفتارهای فردی و گروهی مسلمانان معرفی شده است. آیات فراوانی از قرآن و روایات بسیاری از معصومان(علیهم السلام) به حقیقت این رفتار ارزشمند اشاره كرده است.

درباره اهمیّت انتظار فرج ـ افزون بر آنچه مورد اشاره قرار گرفت ـ به روایاتی بر می‌خوریم که بسی شگفتی آور است و آن، این که انتظار را فقط «جهاد» که «برترین جهاد» دانسته است. از این نوع روایات نیز به خوبی استفاده می‌شود انتظار، از نوع عمل است.

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) برترین جهاد بودن انتظار فرج را این‌گونه بیان فرموده است:

اَفْضَلُ جِهادِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الفَرَجِ؛10

برترین جهاد امت من انتظار گشایش است.

در مقابل آموزه‌های بالا، یأس و ناامیدی از رحمت پروردگار، به شدت مذمت شده و در شمار گناهان بزرگ به حساب آمده است.11

2. انتظار فرج به معنای خاص

در این معنا، انتظار به معنای چشم‌به‌راه بودن آینده‌ای با تمام ویژگی‌های یک جامعه، مورد رضایت خداوندی است که یگانه مصداق آن دوران حاکمیت آخرین ذخیرة الهی وجود مقدّس حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

برخی سخنان معصومان(علیهم السلام) در این‌باره این‌گونه است:

امام باقر(علیه السلام) ـ آن‌گاه كه دین مورد رضایت خداوند را تعریف میكند ـ پس از شمردن اموری می‌فرماید:

...وَالتَّسْلِیمُ لِاَمْرِنا وَالوَرَعُ وَالتَّواضُعُ وَاِنتِظارُ قائِمِنا... ؛ 12

... و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما....

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

عَلَیْكُمْ بِالتَّسْلیمِ وَالرَّدِّ اِلینا وَاِنْتظارِ اَمْرِنا وَامْرِكُمْ وَفَرَجِنا وَفَرَجِكُم؛13

بر شما باد به تسلیم و رد امور به ما و انتظار امر ما و امر خودتان و فرج ما و فرج خودتان.

از روایات انتظار ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دست میآید انتظار ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه فقط راه رسیدن به جامعه موعود است؛ بلكه خود نیز موضوعیت دارد؛ بدان معنا كه اگر كسی در انتظار راستین به سر برد، تفاوتی ندارد كه به مورد انتظار خویش دست یابد یا دست نیابد.

در این‌باره شخصی از امام صادق(علیه السلام) پرسید: «چه میفرمایید درباره كسی كه دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حكومت حق را میكشد و در این حال از دنیا میرود؟»

حضرت(علیه السلام) در پاسخ فرمود:

هُوَ بِمَنزِلَةِ مَنْ كانَ مَعَ القائِمِ فِی فُسطاطِهِ». ثُمَ سَكَتَ هَنیئةً، ثُمَ قالَ: «هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رُسولِ اللّه؛14

او همانند كسی است كه با حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در خیمه او باشد». سپس كمی سكوت كرد و فرمود: «مانند كسی است كه با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) در مبارزاتش همراه بوده است».

پی نوشت ها:

1. ر.ک: دهخدا، علی اکبر, لغتنامه, کلمه انتظار.

2. ر.ک: موسوی‌ اصفهانی، محمّد تقی‌، مكیال‌ المكارم، ترجمه:‌ مهدی‌ حائری‌ قزوینی، ج‌ 2، ص‌ 235.

3. آصفی، محمّد مهدی‌ ‌, مقالة انتظار پویا, فصلنامه انتظار, ش 6.

4. ر.ک: ناصری، محمد امیر، الامام المهدی فی الاحادیث المشترکة بین السنة و الشیعة.

5. ذاریات(51): آیة 56.

6. اربلی، كشف الغمة فی معرفة الائمة، ج 2، ص 101؛ شیخ طوسی، أمالی، ص 405.

7. شیخ صدوق، كمالالدین و تمام النعمة، ج 1، ص 287؛ ر.ك: ترمذی، سنن، ج 5، ص 565.

8. شیخ صدوق, عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج2، ص36؛ شیخ صدوق, كمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 644

9. طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، ج 2، ص 317؛ شیخ صدوق, كمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 319.

10. حرانی، حسن بن علی, تحفالعقول، ص 37.

11. ر.ک: سوره یوسف(12): آیة 87.

12. شیخ كلینی، كافی، ج 2، ص 23، ح 13.

13. كشی، محمدبن عمر، رجال كشی، ص 138.

14. برقی، احمد بن محمدبن خالد، محاسن، ج 1، ص 173؛ علامه مجلسی, بحارالانوار، ج 52، ص 125.

]]>
آثار اجتماعی انتظار 2011-09-18T21:00:35+01:00 2011-09-18T21:00:35+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/90 مقنی زاده علاوه بر آن چه در فرهنگ اسلامی در باب مفهوم انتظار بیان شده است، آثار اجتماعی این اصلف پرمعنا و شورانگیز به نحوی شایسته، اصالت و ابعاد تعالی بخش آن را متجلّی میسازد. به دیگر سخن، اگر پرسش شود كه اعتقاد به این اصل چه فایدهای دارد یا اعتقاد و عدم اعتقاد به این اصل چه نقش مثبت یا منفی در رسالت، مسؤولیت و وظیفه ی فردی و اجتماعی ما دارد و اساساً در زندگی امروزی ما چه تأثیری میتواند به جای گذارد، حوزه دیگری از بحث انتظار، به عنوان فواید فردی و اجتماعی آن، در پیش روی ما گشوده میشود. در حقیقت، این ا

علاوه بر آن چه در فرهنگ اسلامی در باب مفهوم انتظار بیان شده است، آثار اجتماعی این اصلف پرمعنا و شورانگیز به نحوی شایسته، اصالت و ابعاد تعالی بخش آن را متجلّی میسازد. به دیگر سخن، اگر پرسش شود كه اعتقاد به این اصل چه فایدهای دارد یا اعتقاد و عدم اعتقاد به این اصل چه نقش مثبت یا منفی در رسالت، مسؤولیت و وظیفه ی فردی و اجتماعی ما دارد و اساساً در زندگی امروزی ما چه تأثیری میتواند به جای گذارد، حوزه دیگری از بحث انتظار، به عنوان فواید فردی و اجتماعی آن، در پیش روی ما گشوده میشود. در حقیقت، این استنتاج همانند برداشتی است كه ما از عمل به اسلام واعتقاد به امامت قائلیم و آنها را موثردرشرایط وضعی خود دراین دنیا وهم چنین درآخرت می دانیم. دراین تحلیل ،انتظاراز دو وجه منفی ومثبت آن ارزیابی می گردد.

درانتظارمنفی اعتقاد به غیبت امام مهدی علیه السلام وسرانجام ظهورایشان،بزرگترین سلاح برای دفاع ازوضع موجود و بزرگترین عامل برای توجیه فسادی است كه بایك منحنی تصاعدی بالامی رود،زیرامعتقداست نجات بشرفقط درآخرالزمان محقق می شودونه حال،وآن هم به دست او ونه هیچ كس دیگر. امّا در انتظار مثبت، آماده باشف مستمرّی مطرح است كه در تلاش مداوم برای دستیابی به وضع بهتر است. در این دیدگاه، انسان منتظفر، هر لحظه احتمال میدهد كه زمان انقلاب نهایی فرا رسد و او خود را مسؤول و موظّف به شركت در ا ین جهاد جهانی، كه یقینی است، میداند. بدین ترتیب، مردمی كه مجهز به اصل «انتظار»اند، از نیرومندترین سلاح برای نابودی فساد و بزرگترین ضربه برای كوبیدن ظلم و بیشترین انرژی برای حركت به طرف آینده بهرهمند هستند. زیرا:

اوّلاً، انتظار در چنین تعریفی – امید به آینده و آماده باش و تلاش مستمر و تكامل جویی دائم در غریزه و فطرت آدمی است. گواه این امر نیز اعتقاد به منجی بشریت و ایجاد جامعه ی متكی به عدالت در بسیاری از اقوام و امم جهان است.

ثانیاً انتظار برآیند مثبت دو اصل متناقض «واقعیّت»، یعنی وضع موجود، و «حقیقت»، یعنی آرمان مطلوب، است. اگر واقعیّت باطل حاكم است و حقیقت نجاتبخش محكوم، راه خروج از این بنبست تنها به انتظار و اعتقاد به پیروزی قطعی و نهایی «جبههی حق» میسور و ممكن است؛ زیرا انتظار «نه» گفتن است به آنچه هست، و چشمداشت است به آیندهای روشن. سخن را در این مبحث با كلامی از امام صادق علیهالسّلام زینت میبخشیم كه فرموده اند:

هركس دوست دارد از یاران حضرت قائم علیه السّلام باشد بایستی انتظار او را داشته باشد، به نیكویی و پرهیزگاری رفتار كند. پس اگر به این حال، پیش از قیام او از دنیا برود، پاداش یاران مهدی را خواهد بفرد. بنابراین بكوشید و جدیت كنید و چشم به راه باشید كه بر شما گوارا باد.8

اما نحوه ی انتظار را، كه در روایات مختلف نیز بدان اشاره شده است، میتوان در اصولی چون «خـودسـازی فردی»، «تـربیت هم نـوعان و گسترش معارف حقّه» و «فراهم سازی زمینه و ایجاد جامعه منتظر» بیان كرد.

یك) خودسازی فردی در زمینهی خودسازی باید خصائل و فضائلی را كه برای یاران و یاوران امام زمانعلیهالسّلام برشمرده اند شناخت؛ آن گاه كوشید تا آنها را در خود ایجاد كرد. به نمونه هایی از روایات معصومین علیهم السّلام در این زمینه توجه، میكنیم: پرهیزگاران كه به امام غائب میگروند نماز به پا میدارند و از دارایی خود میبخشند، به قرآن و كتابهای آسمانی پیشین ایمان و به جهان ابدی یقین دارند.9 (مردمانی) فرمانبردار، اخلاص كیش، نیكوكار، عزّتمند، قناعت پیشه، دین باور، ستمدیده، بردبار، پاكزاد، نیكسرشت، پاكدل و خوش قلبند10 كه دلهایی سختتر از پولاد دارند و اگر بر كوهساری آهنین بگذارند از هم میپاشد11. همچون مشك همواره خوشبویند و همچون ماه تابان پیوسته فروزان12. از سرنیزه تیزترند و از شیر بیشه دلیرتر13. آری، آنان «پارسایان شب» و «شیرمردان روز»اند14. (هركس بخواهد كه به هنگام قیام حضرت مهدی علیه السّلام از یاران او باشد باید خود را به خصائص فوق بیاراید و) در ایّام غیبت، به آداب و عقاید دینی خویش تمسّك جوید و نگذارد شیطان در او شك و تردید راه دهد15. شناخت و معرفت خویش راست و درست گرداند، ایمان و یقین خویش بیفزاید و تسلیم خاندان پیامبر شود به حدّی كه در دلش چیزی نیابد كه او را از فرمان آنها باز دارد16. ...شیعیان را به این صفت بشناسید: تواضع، خشوع، امانت، بسیار در یاد خدا بودن، اهل نماز و روزه بودن، احترام به پدر و مادر، مهربانی كردن به همسایگان مستمند و بدهكار و نیز یتیمان و راستگو بودن. آنها قرآن تلاوت میكنند و زبانشان را كنترل میكنند17. هم چینین دربارهی درخواست از خدای تعالی برای ظهور حضرت مهدی علیهالسّلام و دعا برای آن وجود شریف تأكید شده و برای آن فوائد بسیار ذكر گردیده است18. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میفرمایند: از فضل بیكران خدای درخواست نمایید. همانا خداوند درخواست كنندگان را دوست دارد و برترین پرستش، چشم انتظاری برای فرج است19

دو) گسترش معارف حقّه و تربیت همنوعان اهمیت دفاع از معارف اهل بیت علیهم السّلام و گسترش آن معارف و تربیت مردمان را میتوان در این كلام گهربار حضرت هادی علیه السّلام به خوبی نشان داد: اگر پس از غیبت قائم ما نباشند دانشوارنی كه مردم را به سوی او راهنما گردند و به پذیرش او فراخوانند و با برهانهای الاهی از دین او دفاع كنند و بندگان ناتوان خدا را در دامهای اهریمن و دیگر سركشان و دشمنان رهایی بخشند، همانا هیچكس نمیماند مگر از دین خدا برمیگردد. لكن این عالمان، زمام دلهای شیعیان سفست ایمان را به دست میگیرند، همانگونه كه كشتیبان فرمان كشتی را. اینان نزد خدا برترین مردمند20.

سه) ایجاد جامعهی منتظر و فراهم سازی زمینه اسلام دینی است كه همه ی ابعاد فردی و اجتماعی انسان را مورد توجه قرار داده است. احكام و ضوابط متعدد و متنوع شرع مقدس اسلام، كه هدفی جز هدایت بندگان ندارد، در ایام غیبت كبری نیز تعطیل نمیماند و باید به نحو شایسته و متناسب با نیازهای جامعه، تبیین و اجرا گردد. در حقیقت، استقرار فرهنگ و ضوابط اسلامی و تبعیت از آن در جامع های كه خود را منتظر قیام جهانی مهدی علیهالسّلام میداند امری ضروری و متناسب با اصل «انتظار» است. این آماده باش عمومی، در سطح اجتماعی و حتی در حدّ تدارك نظامی فردی، مورد توجه قرار گرفته است. امام صادق علیه السّلام میفرمایند: هریك از شما باید خود را برای قیام قائم مهیّا سازد، اگرچه به داشتن یك نیزه21. در سطح اجتماعی قرآن كریم به نحوهی آمادگی مسلمانان در مقابل دشمنان اشاره كرده است، كه از جمله وظایف حكومت اسلامی در زمان غیبت نیز به شمار میرود: برای ستیز با كافران و بدخواهان آن چه توانستید از هرگونه نیرو فراهم آوردید و نیز از مركبان زینبسته و آماده، تا دشمن خدا و دشمنتان و دیگران را – كه شما نمیشناسید و خدا به آنها داناست- به هراس افكنید. و بدانید آنچه در راه خدا بدهید، بیكم و كاست به شما پرداخت میشود و ستمی نخواهید دید22. در همین راستا، مبارزه با ستم و مقابله با حاكمان ستمگر نه تنها به عنوان یك حقّ طبیعی برای مردم، بلكه به عنوان یك ضرورت دینی، و به ویژه الزام حیاتی برای دوران غیبت، از اهمّ زمینه های حفظ جامعه ی اسلامی از كژی و ناراستی و رویكرد مستمر آن به نیكی و صواب است. بدیهی است چنانچه جامعه ی مسلمانان بخواهد از حكومتی مشروع و حاكمی مأجور برخوردار باشد تا شایستگی مقام «جامعهی منتظر» را احراز كند باید به روشی عمل كند كه در قرآن كریم و روایات ائمّهی اطهار علیهم السّلام بدان اشاره شده است. با آغاز دوران غیبت كبری، رهبری جامعه ی مسلمانان، با عنایت حضرت ولیّ عصر علیه السّلام و طبق اشاراه ایشان (برای كسب رهنمودهای اسلامی و مراقبت از حدود شرعی) بر عهدهی كسانی قرار میگیرد كه راویان حدیثند و حجّت آن حضرت درمیان مردم: وَ امَّا الْحَوادفثف الواقفعةف، فَارجفعوا فیها افلی رفواةف حَدفیثنا، فَافنَّهفم حفجَّتی علیكم و اَنَا حجّةفاللهف ... 23 امّا در حوادث كه در آینده پیش میآید، راویان حدیث ما ] فقیهان پارسا و مطیع اوامر امام زمان علیهالسّلام [ را مرجع خود قرار دهید كه آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خداوندم. ... ضوابط و شرایط این مراجع را نیز، حضرت صادق علیه السّلام تبیین فرموده اند: اما از دین شناسان، آن كه نگهدار نَفْسف خویش، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش بود، بر عموم مردم است كه متابعتش كنند. بدیهی است برای چنین انتخابی، با توجه به شرایط انتخاب شونده، مردم ناآشنا با كمك كسانی كه آگاهی و علم دارند و می دانند كه عالمترین و متخصصترین و آشناترین فرد به این مكتب كیست، به این انتخاب مبادرت میورزند.

بدین ترتیب، جامعه ای كه این چنین رهبری را انتخاب كند و خود را مقیّد به اجرای احكام شرع و آماده باش دائمی – از حیث اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی – برای ظهور حضرت مهدی علیهالسّلام سازد، شایسته عنوان «جامعه ی منتظر» است.

پی‌نوشت‌ها

1- زیارت آل یاسین

2- كمالالدین، ج 2، ص 357-358

3- الغیبة، شیخ طوسی

4- المحاسن، برقی، ص 397

5- الغیبة، طوسی، ص 275

6- بحارالانوار، ج 25، ص 122

7- بقره / 64

8- غیبت نعمانی، باب 11، حدیث 16

9- به نقل از روایات امام صادق علیهالسّلام درتفسیر نوالثقلین، ج 1، ص 31

10- كمالالدّین، باب 43، حدیث 19

11- الزامالنّّاصب، ج1، ص67

12- كمالالدّین، ج1، ص67

13- بحارالانوار، ج52، باب 37، حدیث 17

14- منتخبالاثر. فصل9، باب 3، حدیث1

15- پیامبراكرم صلیالله علیه و آله و سلّم كمالالدّین، مقدّمهی مؤلّف، ص 51

16- حضرت سجّاد علیهالسّلام كمالالدّین، باب 31، حدیث 8

17- حضرت امام باقر علیه السّلام، اصول كافی، ج2، ص 74

18- برای آشنایی بیشتر در این زمینه به كتاب ارزشمند مكیالالمكارم فی فوائد الدّعا للقائم علیهالسّلام، اثر محمّدتقی موسوی همدانی مراجعه كنید.

19- صحیح ترمذی، ج 5، ص 225

20- محجّةالبیضاء، 1، ص 32

21- غیبت نعمانی، ص 173

22- انفال / 61

23- وسائلالشیّعه، ج 18، ص101

 

]]>
بررسی واژه انتظار 2011-09-18T20:55:46+01:00 2011-09-18T20:55:46+01:00 tag:http://khorshidemakkeh.mihanblog.com/post/89 مقنی زاده مطابق بسیاری از آیات قرآن كریم و روایات فراوانی كه از ائمة معصومین(علیهم‌السلام) رسیده است بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی خود، مرهون نعمت انتظار است، و اگر از حالت انتظار خارج شود و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگی امیدوار می‌سازد و نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها را برای او آسان می‌نماید، انتظار و امید به آینده است. آدمی در پرتو همین انتظار، رنج‌ها و گرفتاری‌ها را تحمل می‌كند و با كشتی امید و آرزو در دریای متلاطم و طوفان زای زندگی به سیر خود

مطابق بسیاری از آیات قرآن كریم و روایات فراوانی كه از ائمة معصومین(علیهم‌السلام) رسیده است بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی خود، مرهون نعمت انتظار است، و اگر از حالت انتظار خارج شود و امیدی به آینده نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت.

آنچه انسان را به زندگی امیدوار می‌سازد و نگرانی‌ها و ناراحتی‌ها را برای او آسان می‌نماید، انتظار و امید به آینده است. آدمی در پرتو همین انتظار، رنج‌ها و گرفتاری‌ها را تحمل می‌كند و با كشتی امید و آرزو در دریای متلاطم و طوفان زای زندگی به سیر خود ادامه می‌دهد. بنابراین، اگر امید از انسان گرفته شود و انتظار از جامعه رخت بربندد، ادامة حیات و زندگی برای بشر، بی‌روح و بی‌لذت و بی‌معنا خواهد بود، این انتظار است كه به زندگی صفا و جلا می‌‌بخشد و زندگی را برای آدمی لذت بخش می‌كند و او را به حركت و جنبش وا می‌دارد و دلش را به ادامة زندگی، علاقه‌مند می‌سازد.

نكته قابل توجه این است كه بر هر فرد مسلمان و هر كس كه بخواهد با روح تعالیم متعالی اسلام و حقیقت برنامه‌های تربیتی این مكتب انسان‌ساز آشنا شود، قبل از هر چیز، درك صحیح و شناخت درست مفاهیم واقعی واژه‌ها و اصطلاحات اسلامی لازم و ضروری است.

یكی از واژه‌هایی كه باید با تأمل و دقت زیاد به آن پرداخته شود واژة «انتظار» ا ست كه مربوط به ظهور آخرین حجت خداوند و مصلح آخرالزمان حضرت مهدی(علیه‌السلام) است.

اینك برای شناخت كامل انتظار، نخست دربارة معنا و مفهوم كلمة انتظار از نظر لغت و مذهب بحث می‌كنیم، سپس دربارة انتظار فرج در اسلام و قرآن سخن می‌گوییم. به بررسی وظایف منتظران در عصر غیبت می‌پردازیم.

انتظار در لغت

انتظار در لغت، به معنای چشم داشت و چشم به راه بودن و نوعی امید به آینده داشتن است؛ آینده‌ای زیبا و روشن و سرشار از صفا، آرامش و امنیت. .

انتظار در اصطلاح

انتظار كیفیتی روحی است كه موجب به وجود آمدن آمادگی برای ظهور و درك منتظَر می‌شود، و ضد آن یأس و ناامیدی است. هر چه انتظار بیشتر باشد آمادگی نیز بیشتر است؛ و گاه حالت انتظار به پایه‌ای می رسد كه خواب را از چشم می‌رباید، و هر چه عشق به منتظَر افزون باشد آمادگی برای آمدن او نیز افزون می‌گردد و فراق دردناك می‌شود تا جایی كه منتظِر به چیزی جز منتظَر نمی‌اندیشد، و تمام آمال و آرزوهایش را در آیینه وصال او به تماشا می‌نشیند. از این رو و همة درد‌ها و سختی‌ها و مشكلات را در راه رسیدن به او تحمل می‌كند.

انتظار ، امید به آینده ای نوید بخش

از نظر مذهب، انتظار حالتی است كه از تركیب ایمان به خدا و اعتقاد كامل و راسخ به مبانی دین و اشتیاق و علاقه به ظهور رهبری الهی و آسمانی ـ كه بتواند با مدد خداوند، مردمان جهان را تحت فرمان یك آیین درآورد و ستمگران را سر جای خود بنشاند و آیین توحید و یكتاپرستی را رواج دهد و حكومت قسط و عدل را در تمام زمین برقرار نماید ـ به وجود می‌آید و در درون آدمی شعله می‌كشد و آمال و آرزوهای انسانی و رفتار فردی و اجتماعی وی را دگرگون می‌كند.

انتظار از نظر دین و مذهب، به معنای «امید و آرزو» است؛ امید به آینده‌ای نوید بخش و سعادت آفرین، امید به آینده‌ای كه در آن جهانیان از مفاسد و بدبختی‌ها رهایی یافته، و بشر راه خیر و صلاح را در پیش گیرد و دنیا در پرتو تحقق عدل الهی، مدینة فاضله‌ای گردد.

این معنای انتظار فرج از نظر دین است كه در حقیقت به معنی چشم به راهی برای تحقق حق و عدل و پیروزی دین و برقراری نظام عدل الهی، می‌باشد.

بر این اساس، شكی نیست كه انتظار فرج، میل فطری همة انسان‌ها و خواستة مشترك تمامی ملل و ادیان دنیاست و زمان و مكان نمی‌شناسد و به قوم و گروهی اختصاص ندارد.

اعتقاد به قیام یك منجی در آخرالزمان كه زمین را پر از عدل و داد می‌كند و به طور معجزه آسا ظلم و جور را ریشه كن می‌سازد پایه ایمان را مستحكم می‌كند و نهال امید را در دل بارور می‌رویاند.

این عقیده، یكی از آرزوهای مهم و دیرین بشر است و جای هیچ شگفتی نیست اگر می‌بینیم كه در هر زمان، انسان، امیدوار به آینده‌ای بهتر بوده است. عامل عمده اعتقاد به ظهور منجی در آخرالزمان ایمان است. این ایمان عاملی بسیار قوی و نیرومند است كه با وجود آن انسان هرگز با سختی‌های روزگار و تراكم ناملایمات و گرفتاری‌های زندگی، روحیه خود را نمی‌بازد و امید نجات و رستگاری را از دست نمی‌دهد. برای این كه این موضوع بهتر روشن شود به بحث و بررسی انتظار فرج در اسلام و مذهب تشیع می‌پردازیم:

انتظار فرج در اسلام

انتظار فرج در اسلام و به ویژه در مذهب تشیع، عبارت است از ایمان استوار به امامت و ولایت حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) و امید به ظهور آن آخرین ذخیره الهی و آرزوی فرا رسیدن روزگار رهایی مستضعفان از چنگال مستكبران، و تمام شدن دوران ظلم و ستم طاغوتیان، و پیروزی نهایی مؤمنان، و آغاز حكومت صالحان، تا پایان جهان است. كه این انتظار دربردارنده تمامی مبانی اعتقادی اسلام است.

انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعی آمادگی است. آمادگی برای پاك شدن، پاك زیستن و دور ماندن از زشتی‌ها و آمادگی برای حركتی مستمر و دائم، با تلاش و كوششی پی‌گیر و خستگی ناپذیر توأم با خود سازی در مرحله اول و دگر سازی در مراحل بعدی و سرانجام آمادگی برای شركت در انقلاب جهانی حضرت مهدی(علیه‌السلام) كه آغاز آن ظهور حضرت و فرجام آن، شكست تاریكی‌ها و ظلم‌هاست و نتیجه آن، برپایی حكومت عدل الهی و تحقق قول و پیمان خداوند به عزت بخشی مؤمنان است.

پس از روشن شدن اهمیت انتظار در زندگی بشر، به بررسی انتظار فرج در آیات و روایات می‌پردازیم تا مفهوم صحیح آن را دریابیم.

حال برای روشن شدن مطلب به سراغ متون اصیل اسلامی و روایات پیشوایان معصوم(علیهم‌السلام)می‌رویم و لحن گوناگون آیات و روایاتی را كه از ائمه معصومین(علیهم‌ السلام) درباره مسأله انتظار و ارزش و اهمیت این عقیده اصیل رسیده است، مورد بررسی قرار می‌دهیم.

انتظار از نگاه روایات

در روایات و سخنان حیات بخش پیشوایان شیعه، گلواژه انتظار مفهومی بس ژرف و پرارج دارد. گویا انتظار زیبا‌ترین و كامل‌ترین جلوة بندگی حق تعالی است، به گونه‌ای كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انتظار فرج را برترین عبادت و افضل اعمال امتش می‌خواند.[1] به همین تناسب در فرهنگ دینی و در روایات ما، منتظران از جایگاه والا و ممتازی برخوردارند و تعابیر مهمی در مقام و منزلت آن‌ها بیان شده تا جائیكه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آنان را برادران خود می‌نامند و امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: منتظران امر ما مانند كسانی هستند كه در راه خدا به خون خود غلطیده‌اند.[2] و امام سجاد(علیه‌السلام) دربارة ایشان می‌فرمایند:

مننتظران ظهور برترین مردمان همه روزگارانند،[3] كه خداوند به ایشان اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد عطا می‌كند.[4] آنان به مجاهدان پیكارگری مانند كه در پیش روی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با شمشیر نبرد می‌كنند.[5]

امام كاظم(علیه‌السلام) دربارة شیعیان و منتظران عصر غیبت می‌فرمایند: خوشا به احوالشان، به خدا سوگند آنان در روز قیامت، در مرتبة ما و با ما خواهند بود.[6]

به راستی، سِرِ برخورداری منتظران از چنین جایگاه رفیع و منزلت بی‌بدیلی كه فرشتگان مقرب الهی نیز به آنان غبطه می‌خورند، در چه چیزی نهفته است؟ هر چه هست به حقیقت انتظار برمی‌گردد.

مگر انتظار چیست كه تا این حد كمال آفرین و تكامل بخش است؟ این چه حقیقتی است كه انسان را به مرتبة ملكوتیان و بالاتر از آنان سوق می‌دهد.

آری! این ها همه به مفهوم واقعی انتظار و وظایف منتظران بر می گردد که در این قسمت پیرامون آن توضیحاتی به خوانندگان محترم ارائه می دهیم:

مفهوم صحیح انتظار

مفهوم مذهبی انتظار، امید به آینده است، آینده‌ای كه در آن مردم جهان، از زور و فشار و استبداد و تسلط نظام‌های غلط، نجات پیدا كنند و رژیم‌های ضد انسانی از میان بروند و زندگی پر نشیب انسان‌ها آكنده از صلح و امنیت گردد و حق پرستان پیروز، و باطل گرایان نابود شوند.

آنچه از مجموع آیات و روایات اسلامی و مفهوم خود كلمه انتظار استفاده می‌شود این است كه انتظار، در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، عامل رشد و اصلاح، مقاومت و پیشرفت، بیداری و حركت، و از عقاید انقلاب آفرین و ریشة اصل قیام جهانی حضرت مهدی(علیه‌السلام) است.

پی نوشتها :

[1] - اكمال الدین: ج 2، ب 55، ح 1.

[2] - خصال، صدوق: ج 2، ب 400، ح 10.

[3] - الاحتجاج: ج 2،‌ص 50.

[4] - ینابیع المودة: ج 3، ص 164.

[5] - اكمال الدین: ج 1، ب 31، ح 2.

[6] - اكمال الدین: ج 1، ب 32، ح 15.

]]>