تبلیغات
خورشید مکه - سیری در روایت های علایم و نشانه های ظهور

سیری در روایت های علایم و نشانه های ظهور

نویسنده : مقنی زاده
تاریخ:یکشنبه 12 اردیبهشت 1389-00:06

قسمت اول

در بخش اول این نوشتار ضمن اشاره به ضرورت بحث و بررسی در موضوع علا‌ئم ظهور و منابع آن بیان شد كه در روایات اسلا‌می گاه بین نشانه‌های ظهور و اشراط الساعه خلط شده است. همچنین گفته شد كه آشفتگی احادیث مربوط به ظهور و نشانه‌های آن باعث می‌شود اعتماد به آنها كم شود چنانكه بررسی روایات ندای آسمانی نشان داد كه در آنها گاه از حوادث گذشته مانند اختلا‌ف شیعه و عثمانیه پرده برداشته شده است.در این بخش از مقاله به مواردی اشاره می‌شود كه پیش گویی‌ها (ملا‌حم) به عنوان نشانه ظهور تلقی شده و احتمال بداء در نشانه‌های حتمی و غیرحتمی ممكن است. افراد و گروه هایی نیز وجود داشته اند كه برخی روایات را به سود خود تحریف و یا حتی جعل كرده اند.

پیش گویی یا نشانه‌های ظهور :

نگاهی به اخبار علا‌یم، نشان می‌دهد: بسیاری از آن‌ها ارتباطی با موضوع ظهور حجت خدا ندارد. این‌گونه روایت‌ها را می‌توان به سه دسته تقسیم كرد. دسته نخست: بر فرض صحت، پیش بینی حوادث آینده است كه البته در مواردی كلمه مهدی را به آن افزوده‌اند. دسته دوم: تعبیر قائم به كار رفته كه الزاماً به معنی مهدی موعود نیست و دسته سوم: در آن‌ها سخن از فَرَج است كه آن هم الزاماً به معنای ظهور موعود نیست.

اكنون دربارهِ هر یك از این سه دسته روایت‌ها، بیش‌تر توضیح می‌دهیم.

دسته نخست: اخباری كه پیش‌گویی حوادث آینده است‌.

الف) نعمانی در حدیث 51 باب 14 از معروف بن خربوذ نقل می‌كند كه: «هرگاه بر امام باقر(علیه السّلام) وارد شدیم، می‌فرمود: خراسان، خراسان، سیستان، سیستان. گویا ما را به آن بشارت می‌داد».در این روایت، توجه دادن به خراسان، به احتمال زیاد به دلیل ظهور عباسیان از این منطقه است؛ زیرا دعوت فرزندان عباس از دوران امام باقر(علیه السّلام) آغاز شد و سال‌ها پس از آن حضرت (در سال 132) به ثمر رسید و نقطهِ مركزی دعوت و قیام آنان، خراسان قدیم بود. اما هدف از اشاره به سیستان می‌تواند: ظهور و شورش خوارج ازارقه علیه امویان باشد كه مدت‌ها در سیستان برقرار بود، ولی به نظر می‌رسد كلمه سیستان به دلیل همسایگی خراسان و این كه آن جا نیز محل دعوت و حركت عباسیان بود، ذكر شده باشد. با توجه به ستم بیش از حد بنی‌امیه، مقصود امام این است كه سقوط این حكومت و حوادث مهم تاریخ اسلا‌م در آن ناحیه صورت خواهد گرفت.

ب) شیخ طوسی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) روایت می‌كند:«در قزوین مردی هم‌نام یكی از پیامبران قیام می‌كند و مؤمن و كافر به او می‌گروند. او منطقهِ جبال را از ترس پر می‌كند».چنان‌كه پیداست، در این روایت هیچ تصریح یا حتی اشاره‌ای به موضوع ظهور یا آخرالزمان نشده است.

ج) شیخ طوسی از امام ششم روایت كرده كه:«فساد حكومت بنی‌فلا‌ن بسته به شمشیرهای بنی‌فلا‌ن است».آیا معنای این سخن این نیست كه سقوط بنی‌امیه با شمشیرهای بنی‌عباس است؟ و امام به لحاظ موقعیت زمانی از تصریح به این دو گروه خودداری فرموده است. شیخ طوسی در ادامه، اخبار دیگری آورده كه آن‌ها هم پیش‌گویی ائمه است؛ نه علا‌یم ظهور حجت حق.

د) در منابع عامه و گاه در كتب حدیثی شیعه، احادیث فراوانی دربارهِ پرچم‌های سیاه وجود دارد كه در مواردی به ظهور مهدی(علیه السّلام) مرتبط می‌شود، به گونه‌ای كه در كتاب‌های متأخر، به عنوان یكی از نشانه‌ها شهرت یافته است. باید توجه داشت؛ نخست: منشأ این روایت‌ها، منابع اهل سنت است. دوم: بیشتر آن‌ها به ظهور، ربطی ندارد و موردهایی كه نام مهدی در آن‌ها آمده، در واقع همان روایت‌هایی است كه مضمون آن‌ها در جاهای دیگر و بی‌ارتباط با مهدی، ذكر شده است. برای آشنایی با این احادیث به نمونه‌های زیر توجه می‌كنیم:

1. تبیع عن كعب قال: لا‌ تذهب الا‌یام حتی یخرج لبنی العباس رایات سود من قبل المشرق

كعب الا‌حبار گفت: روزگار به پایان نخواهد رسید مگر آن كه برای بنی‌عباس پرچم‌های سیاهی از سوی مشرق بیرون می‌آیند.

2. ابوهریره عن علی بن ابی طلحه` قال: یدخلون دمشق برایات سود عظام فیقتتلون فیها مقتله` عظیمه` شعارهم بُكش بُكش.

گروهی با پرچم‌های سیاه بزرگی وارد دمشق می‌شوند و در آن‌جا كشتاری عظیم به راه می‌اندازند. شعار آنان بكش بكش خواهد بود.در روایت اول به بنی‌عباس تصریح شده و در روایت دوم سخن از كسانی است كه با شعارهای فارسی وارد دمشق می‌شوند. باید توجه داشت ایرانیانی كه از منطقهِ خراسان (مشرق زمین) به عراق رفته و دولت بنی‌عباس را تأسیس كردند، همراه عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس تا دمشق پیش رفتند و در آن جا كشتاری عظیم نسبت به بنی‌امیه به راه انداختند.

3. نعیم بن حماد از جابر جعفی از امام باقر(علیه السّلام) روایت می‌كند: «پرچم‌های سیاه در سال 129 ظهور خواهد كرد و آن زمانی است كه بنی‌امیه بین خود اختلا‌ف پیدا كرده‌اند»

4. در غیبت نعمانی از امیرمؤمنان(علیه السّلام) نقل شده است: «خداوند مقدّر كرده كه بنی‌امیه ناگهانی از بین بروند» .و در ادامه روایت آمده است:«بندهِ خشنی راه می‌افتد كه پیروزی با اوست و یارانش با موها و شارب‌های بلند و با لباس‌های سیاه و پرچم‌های سیاه آنان (بنی امیه) را می‌كشند.این‌ها نمونه‌های كوچكی از روایت‌های متعدد مربوط به پرچم‌های سیاه (رایات سود) و ظهور آنان از سمت مشرق یا خراسان است و چنان‌كه گفته شد؛ بیش‌تر آن‌ها موقوف است، ضمن اینكه ربطی به ظهورحجت حق ندارد. با توجه به این‌كه قیام عباسیان با پرچم‌های سیاه آغاز شده و به طور كلی شعار آنان لباس سیاه و پرچم‌سیاه بوده است و نیز مجموع روایت‌ها كه به طور كلی، با حال و هوای دعوت و قیام بنی‌عباس مشابهت و تطبیق دارد، باید گفت: این احادیث یا پیش‌گویی دربارهِ آنان است و یا به دست خود آنان جعل شده تا قیام و دولت خود را موجّه، مشروع و مقدس جلوه دهند، به ویژه كه شیعیان مخالف ایشان بودند. از این رو؛ گاه مطالبی از زبان امامان شیعه نقل كرده‌اند.گواه این مطالب، خبری است كه از ابن عباس این‌گونه نقل شده است:«والله ان منّا بعد ذلك السفاح والمنصور والمهدی یدفعها الی عیسی بن مریم(سلام الله علیها)».این خبر را سیدبن طاووس نیز در كتاب ملاحم خود آورده است. وی همچنین به نقل از ابن حماد آورده است كه ابن عباس گفت: «وقتی پرچم‌های سیاه را دیدید كه از سوی مشرق می‌آیند، ایرانیان را احترام كنید كه دولت ما را آنان تشكیل می‌دهند».البته آن‌چه برخی را به تردید انداخته، روایت‌هایی است كه از مهدی در كنار رایات سود نام می‌برد. برای مثال: شیخ طوسی از جابر جعفی از امام باقر(علیه السّلام) روایت می‌كند:«تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان الی‌الكوفه` فاذا ظهرالمهدی بعث الیه بالبیعه`؛پرچم‌های سیاه از خراسان بیرون و در كوفه فرود می‌آیند و آن‌گاه كه مهدی آشكار شود، با او بیعت می‌كنند».باید توجه داشت كه نخست: این روایت پیش از غیبت شیخ، در فتن ابن حماد آمده و شیخ نیز در سند روایت به نام وی تصریح كرده است.دوم: آن‌چه در روایت آمده است، به طور كامل با تاریخ اسلا‌م و ظهور عباسیان موافقت دارد؛ زیرا بنا به نقل مورخان، پرچم‌های سیاه به دست ابومسلم از خراسان به كوفه آورده شد و زیر این پرچم، شهرهای بین راه فتح شد. در این هنگام، سفاح - كه به گفتهِ مسعودی ابتدا مهدی لقب داشت  از ترس بنی‌امیه در كوفه مخفی بود كه با استقرار پرچم‌های سیاه در كوفه عده ای به سراغ او رفتند، با او بیعت كردند و به این ترتیب، وی به عنوان اولین خلیفه عباسی مطرح شد.

با این همه ممكن است گفته شود، پرچم‌های سیاه نشانه ظهور مهدی(علیه السّلام) است و عباسیان از آن سوء استفاده كرده‌اند، ولی با مطالعهِ مجموع روایت‌ها و آگاهی از تاریخ عباسیان، چنین احتمالی بسیار بعید می‌نماید. حتی اگر همهِ این حدیث‌ها را ساخته عباسیان ندانیم، بخشی از آن‌ها را به عنوان پیش‌گویی معصومین دربارهِ نهضت و به حكومت رسیدن آنان خواهیم پذیرفت.اما پرسش این است كه چگونه محدثان این‌گونه روایت‌ها را در كتاب‌های خود، آن هم در ابواب مربوط به نشانه‌های ظهور آورده‌اند؟به نظر می‌رسد فضای حاكم بر زمان نقل این اخبار باعث شده است، عالمان شیعه و سنی بر آن‌ها اعتماد كرده و آن خبرها را در كتاب‌های خود ذكر نمایند. بیشتر راویان و همهِ صاحبان منابع اصلی مربوط به غیبت، در عهد عباسیان می‌زیستند. نعیم بن حماد پیش از غیبت صغری، نعمانی و شیخ صدوق 30 و 50 سال پس از غیبت صغری، شیخ مفید حدود 90 سال و شیخ طوسی 130 سال پس از آغاز غیبت كبری زندگی می‌كردند. نزدیكی آنان به دورهِ امامت و عدم طولا‌نی بودن غیبت نسبت به آنان، بی‌تردید در دیدگاه ایشان دربارهِ غیبت، ظهور و نقل روایت‌های علا‌یم، تأثیر داشته است. این‌كه گروه دیگری به نام بنی‌امیه به حكومت برسند و پرچم‌های سیاهی آنان را ساقط كند، دولت بنی‌عباس به دست مهدی ساقط شود و یا خراسان، كوفه و قسطنطنیه - كه در روایت‌های علا‌یم نام آن‌ها فراوان به چشم می‌خورد - مركزهای اصلی دوران ظهور باشند، برای آن بزرگان هیچ دور از ذهن نبوده است. ضمن این كه آنان انتظار غیبتی چندان طولا‌نی را نداشتند فتوای قدمای امامیه دربارهِ دفن خُمس می‌تواند نشانه‌ای بر این مدعا باشد، ولی این كه متأخران و معاصران، این روایت‌ها را در كتب خود نقل كرده‌اند، دلیلی بر صحّت همهِ آن‌ها و وقوع آن‌ها در هنگام ظهور حجت حق نیست. بلكه لا‌زم است با بررسی همه جانبهِ آن‌ها، آن‌چه پیش‌گویی بوده و محقق شده است یا آن‌چه به نفع گروه‌هایی جعل یا تحریف شده از آن چه به طور واقعی، نشانهِ ظهور مهدی(علیه السّلام) است، جدا شود.

دسته دوم: اخباری كه در آن‌ها تعبیر قائم به كار رفته است.

در روایت‌های زیادی از این كلمه استفاده شده كه در برخی، مضاف الیه آن آمده، ولی در بیشتر آن‌ها به طور مطلق به كار رفته است. از گروه اول می توان روایت 55 باب 14 كتاب الغیبه نعمانی را مثال زد كه در آن «القائم بخراسان و قائمٌ بجیلا‌ن» ذكر شده است، ولی آن جا كه كلمهِ قائم را مطلق به كار برده نیز الزاماً به معنای قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) و به ویژه، امام دوازدهم(عج) نیست؛ چنان‌كه لفظ «القائم المهدی»، دربارهِ سفاح خلیفهِ عباسی استفاده شده است. مرحوم كلینی در كتاب كافی بابی گشوده و دربارهِ این كه همهِ ائمه(علیهم السّلام) «قائم» محسوب می‌شوند، روایت‌هایی آورده است. شیخ مفید در كتاب ارشاد، هنگام پرداختن به شرح حال بعضی از امامان، از واژهِ «قائم» استفاده می‌كند. شیخ طوسی نیز در پاسخ به فرقه‌های انحرافی شیعه، این مطلب را تكرار كرده است كه «هر امامی قائم به شمار می‌آید». بنابراین نباید هر خبری كه در آن كلمهِ قائم به كار رفته و علا‌متی در آن یاد شده ،‌بر امام دوازدهم تطبیق شود؛ چه بسا مراد معصومین(علیهم السّلام) از قائم، امام پس از خود است. كلینی روایتی نقل می‌كند كه در آن وقتی از امام باقر(علیه السّلام) دربارهِ قائم پرسیده‌اند، آن حضرت فرزندش، امام صادق(علیه السّلام) را نشان داد و فرمود:«به خدا قسم این قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) است...».زیدیه هم از این موضوع سوء استفاده كرده و ائمه خود را «القائم بالسیف» نامیده‌اند. در عین حال این نكته قابل توجه است؛ بر خلا‌ف شیعه كه بیش‌تر، لفظ قائم را دربارهِ مهدی موعود به كار می‌برد، اهل سنت به ندرت چنین كرده و در روایت‌های خود این تعبیر را به كار نبرده است.

دسته سوم: روایت‌هایی كه در آن‌ها تعبیر فَرَج به كار رفته، ولی به معنای ظهور مهدی(علیه السّلام) نیست.

با این وجود، مؤلفان كتاب‌های حدیث و به تبع آنان نویسندگان متأخر، آن روایت‌ها را در باب علا‌یم ظهور ذكر كرده‌اند. از این نمونه روایتی از امام باقر(علیه السّلام) است كه نعمانی آن را در باب علا‌یم این‌گونه ذكر می‌كند:«تَوقّعُوا الصَوت بَغتهمِن قِبَل دَمشق فیه لكم فَرَجٌ عظیم؛منتظر صدایی باشید كه ناگهان از سوی دمشق میآید و در آن گشایش بزرگی برای شماست».ما اكنون در صدد بررسی این‌كه مراد از این صدا چیست و آن فرَج و گشایش چگونه حاصل شده یا خواهد شد، نیستیم، ولی آن‌چه مسلّم می‌باشد، این است كه؛نخست: این صدا با ندای آسمانی - كه از آن به تفصیل سخن گفته شد - ربطی ندارد. به ویژه كه تصریح شده این صدا از طرف دمشق است.دوم: در روایت هیچ اشاره ای به این كه این صدا در ارتباط با ظهور مهدی(عج) باشد، نشده است.نمونه دیگر حدیثی است كه شیخ مفید در باب نشانه‌های ظهور از امام هشتم(علیه السّلام) چنین نقل می‌كند: «انّ من علا‌مات الفرج حدثاً یكون بین المسجدین و یقتل فلا‌ن من ولد فلا‌ن خمسه` عشر كبشاً من العرب.از نشانه های فرج، نزاعی قبیله ای است كه بین دو حرم رخ می‌دهد و فلا‌نی از فرزندان فلا‌نی پانزده قوچ را می‌كشد.» ،گویا قوچ كنایه از افراد قدرتمند است.در این روایت نیز تصریح یا حتی اشاره ای به ظهور نشده است، بلكه ابهام در نام فلا‌ن این احتمال را تقویت می‌كند كه امام نخواسته است نام آنان را بیاورد؛ چون آن‌ها در آن زمان وجود داشته اند و امام از آنان تقیه می‌كرده است و اگر مطلب ،‌مربوط به قرن‌های آینده بود، دلیلی بر پنهان كردن آن وجود نداشت.نمونه سوم روایتی است كه در آن از امیرمؤمنان چنین نقل شده است: «اُنظروا الفرج من ثلا‌ث اختلا‌ف اهل الشام بینهم و الرایات السود من خراسان والفزعه` فی شهر رمضان»مراد از این روایت - به فرض صحت - این است كه با اختلا‌ف اهل شام؛ یعنی اختلا‌ف‌های داخلی بنی مروان و شورش برخی از آنان در شام، نیز بر آمدن پرچم‌های سیاه بنی عباس از سوی خراسان (كه هر دو حادثه هم‌زمان بود) ،فرج و گشایشی بوجود خواهد آمد. آن چه باعث شده كه این روایت از علا‌یم مهدی و ظهور او دانسته شود، تعبیر «الفزعه` فی شهر رمضان» است كه تصور می‌شود همان ندای آسمانی باشد،‌ولی پیش از این گفتیم كه فزعه غیر از ندا و به معنای وحشت و ترس عمومی است كه ممكن است ناشی از حوادث زمینی یا آسمانی باشد.روایت‌های دیگری نیز با تعبیر «فرج» وارد شده كه نمی‌توان آن‌ها را جزو نشانه‌های ظهور مهدی(عج) دانست و هدف امامان شیعه از فرج در این روایت‌ها، گشایشی موقت برای شیعه بوده كه با اختلا‌ف میان حاكمان ستمگر، برای آنان حاصل شده است. حتی اگر این حوادث تا كنون رخ نداده باشد،‌به این معنا نیست كه در زمان ظهور حضرت بقیه` اللّه، رخ خواهد داد.

قسمت دوم

زمینه‌های جعل در موضوع مهدویت و نشانه‌های ظهور :

پیش‌تر، گفته شد كه ظلم و ستم حاكمان بنی‌امیه و پس از آنان، بنی‌عباس به عموم مسلمانان - به ویژه شیعیان - موجب شد كه مردم، ظهور منجی‌ای كه رسول خدا، امامان (علیهم السّلام) و اصحاب ایشان وعده داده بودند را نزدیك بدانند. در این میان افرادی صالح یا ناصالح برای رفع این ستم‌ها به مقابله با دستگاه حاكم برخاسته و تا پای جان پیش‌رفتند كه گاه خود آنان و گاه هواداران و دوستدارانشان، آنان را منجی موعود تصور كرده و لقب مهدی به او دادند و برای اثبات مدعای خود علا‌یمی را ساخته یا علا‌یم حقیقی را تحریف و بر خود تطبیق نمودند. كیسانیه، محمد بن حنفیه را مهدی دانستند، ناووسیه معتقد به مهدویت امام ششم شیعیان شدند، واقفیه بر امام كاظم(علیه السّلام) و گروهی دیگر بر امام یازدهم متوقف شدند و آنان را مهدی و قائم تصور كردند. عبدالله محض و عبدالله منصور، فرزندان خود را محمد نام نهادند و با افزودن «اسم ابیه اسم ابی» به این حدیث رسول خدا كه دربارهِ قائم(علیه السّلام) فرموده بود: «اسمه اسمی و كنیته كنیتی» و ملقب كردن فرزندانشان به مهدی، زمینه‌های ادعای دیگری دربارهِ مهدویت را فراهم كردند. با توجه به این كه این دو نفر: محمد بن عبدالله، نفس زكیه و محمدبن عبدالله، مهدی عباسی، در ابتدای دولت عباسیان ظهور و بروز داشته‌اند و نیز با توجه به نزاع بنی‌الحسن و بنی‌عباس و بحران مشروعیت عباسیان در ابتدای امر، بازار نقل و جعل حدیث رواج داشته است.مهم‌تر و مؤثرتر از همهِ این گروه‌ها اسماعیلیه و حكومت آنان؛ یعنی فاطمیان مصر است كه گوی سبقت را از همگان ربود. مطالعه تاریخ اسلا‌م و در كنار آن مروری بر روایت‌های نشانه‌های ظهور، به خوبی نشان می‌دهد كه بسیاری از آن‌چه به نام نشانهِ ظهور مهدی مشهور شده، در طول تاریخ نیز مطابق یا مشابه آن رخ داده است. كسی كه با این گزارش‌های تاریخی برخورد می‌كند، ممكن است چند راه را در پیش گیرد:

نخست: گزارش‌های مورخان را نادرست بداند.

دوم : بگوید كه برخی از نشانه‌ها برای آن افراد یا گروه‌ها یا از سوی آنان جعل یا دست ‌كم تحریف شده است تا به مردم و هواداران خود بقبولا‌نند كه آنان مهدی موعود یا دولت حقهِ‌آل محمد هستند.

سوم: بگوید كه آن نشانه ها مربوط به مهدی واقعی است كه مدعیان مهدویت از آن سوء استفاده و برخود تطبیق كرده‌اند.

چهارم : آن روایت‌ها، پیش‌گویی قیام آن افراد دانسته شود و این در صورتی قابل پذیرش است كه در آن خبرها، سخن از مهدی و ظهور او به چشم نخورد، در حالی كه بسیاری از حدیث‌های مربوط به ملا‌حم و فتن چنین است.

انتخاب یكی از این فرضیه‌ها مستلزم بررسی دقیق و ژرف روایت‌ها و هم‌زمان، بررسی گزارش‌های تاریخی است. به نظر می‌رسد تا كنون بی‌توجهی شیعه به تاریخ اسلا‌م، به ویژه تاریخ خلفا و بررسی نكردن زندگی مدعیان مهدویت، مانعی برای رسیدن به نتیجه در این موضوع بوده است. در حدیثی از امام باقر(علیه السّلام) چنین می‌خوانیم:«لا‌بد ان یملك بنو العباس فاذا ملكوا واختلفوا و تشتت امرهم خرج علیهم الخراسانی و السفیانی هذا من المشرق و هذا من المغرب یستبقان الی الكوفه` كَفَرسی رهان هذا من ها هنا و هذا من ها هنا حتی یكون هلا‌كهم علی ایدیهما. اما انهما لا‌یبقون منهم احداً ابداً.

خلا‌صهِ مضمون روایت این است كه وقتی بنی عباس اختلا‌ف پیدا كنند خراسانی از مشرق و سفیانی از مغرب بر آن‌ها خروج می‌كنند و هر دو به سوی كوفه می‌آیند و نابودی آنان (بنی عباس) به دست این دو نفر است.این روایت را با این مضمون فقط نعمانی نقل كرده و در سند آن حسن بن علی بن ابی حمزه واقفی قرار دارد كه تضعیف شده است. از نظر متن نیز هیچ تصریحی به ظهور مهدی(علیه السّلام) در آن وجود ندارد. ضمن این كه می‌تواند با برخی رویدادهای تاریخی مطابقت كند؛ چون اگر اختلا‌ف بنی‌عباس را جنگ امین و مأمون بدانیم، در این زمان شخصی به نام سفیانی در شام ظهور كرد و در خراسان نیز شورش‌هایی رخ داد.(40) اگر روایت را پیش‌گویی امام باقر(علیه السّلام) دربارهِ این حوادث ندانیم، احتمال جعل آن از سوی واقفی‌ها وجود خواهد داشت؛ زیرا دورانی كه این روایت دربارهِ آن سخن می‌گوید، پس از شهادت امام كاظم(علیه السّلام) است و در آن دوره، واقفه چنین تبلیغ می‌كردند كه امام زنده است و برخواهد گشت.

تطبیق نشانه‌های ظهور :

در این‌جا به منظور آشنایی با برخی از تطبیق‌ها یا آن‌چه كه امكان تطبیق بر نشانه‌های ظهور را دارد، مواردی را از منابع كهن و متأخر روایی بیان می‌كنیم. البته این مطلب روشن است كه تطبیق نشانه‌ها بر افراد یا رویدادهای تاریخی،‌دلیل آن نیست كه این‌ها همان حوادث پیش از ظهور باشند یا احادیث برای آنان جعل شده باشد.

مورد اول: یكی از نشانه‌هایی كه برای برپایی قیامت و گاه ظهور مهدی(علیه السّلام) بیان می‌شود،«طلوع خورشید از سمت مغرب» است. در منابع اهل سنت این موضوع نشانه‌ای برای برپایی قیامت ذكر شده  و كتب شیعه به ندرت از آن سخن گفته‌اند. شیخ طوسی در یك روایت كه امور حتمی را بر شمرده است، «سفیانی، نداء، طلوع خورشید از مغرب، اختلا‌ف بنی فلا‌ن و خروج قائم» را ذكر می‌كند. قاضی نعمان كه گرایش اسماعیلی او روشن است - اگر او را اسماعیلی مذهب ندانیم - از پیامبر روایت می‌كند كه «در راس سیصد سال از هجرت ِ من خورشید از مغرب طلوع خواهد كرد».سپس می‌گوید: «مراد از آن مهدی فاطمی است كه در سال 297 ظهور كرد». وی نمونه‌های دیگری از نشانه‌ها را بر فاطمیان و مهدی آنان تطبیق كرده است.

مورد دوم: ‌برخی معتقدند نفس زكیه - كه كشته شدن او یكی از نشانه‌های ظهور است - همان محمدبن عبدالله بن حسن مثنی است كه در ابتدای حكومت عباسیان قیام كرد و در مدینه به شهادت رسید. از جمله مرحوم صدر بر این نظریه پافشاری و دلا‌یلی را ذكر كرده است كه به نظر می رسد در اثبات این مطلب كافی نیست.یكی از معاصران نیز احتمال داده است نفس زكیه بر شهید آیت الله صدر‌تطبیق شود، ولی به نظر می‌رسد این نشانه از نمونه‌هایی است كه زیدیه از آن سوء استفاده و بر محمدبن عبدالله تطبیق كرده‌اند؛ چون وی در آن زمان به نفس زكیه شهرت داشت.

مورد سوم: تطبیق‌های علا‌مه مجلسی در بحارالا‌نوار است. وی ضمن بیان روایت‌های نشانه‌های ظهور، آن‌ها را توضیح داده و گاه تطبیق كرده است . برای مثال :در روایتی از عمار یاسر چنین نقل شده است: «یأتی هلا‌ك ملكهم من حیث بدا؛

نابودی حكومت آنان از جایی كه آغاز شده، خواهد بود».

گویا مرحوم مجلسی ضمیر «ملكهم» را به عباسیان برگردانده كه می‌فرماید: «من حیث بدا » یعنی از سوی خراسان؛ چون هلا‌كو از آن‌جا وارد شد، همان گونه كه شروع حكومتشان از خراسان و به دست ابومسلم بود. (البته در روایت به عباسیان تصریح نشده است). یا در جای دیگری از غیبت نعمانی روایتی آورده كه در آن آمده است:«اذا قام القائم بخراسان ... و قام منّا قائم ٌبجیلا‌ن ... و قتل الكبش ...»سپس می‌گوید: «قیام كننده در خراسان، هلا‌كو خان یا چنگیز خان است و قیام كننده در گیلا‌ن، شاه اسماعیل و شاید مراد از كبش، شاه عباس اول باشد.(49) هم‌چنین در جای دیگر، روایتی را بر دولت صفویه تطبیق كرده و می‌گوید: بعید نیست [كه این حكومت] متصل به دولت قائم شود».امروزه موضوع تطبیق نشانه‌های ظهور بر افراد و گروه‌ها رواج بیشتری یافته است.

مورد چهارم: سید بن طاوس در كتاب ملا‌حم خود به نقل از كتاب الفتن سلیلی خطبه‌ای از امیرمؤمنان آورده كه در آن به سفیانی اشاره دارد. این خطبه كه سند آن ذكر نشده، چنین است:«فقال(علیه السّلام) بعد التحمید العظیم و الثناء علی الرسول الكریم، سلونی سلونی فی العشر الا‌واخر من شهر رمضان قبل ان تفقدونی ثم ذكر الحوادث بعده و قتل الحسین صلوات الله علیه و قتل زید بن علی رضوان‌الله‌علیه‌و احراقه و تذریته فی الریاح ثم بكی(علیه السّلام) و ذكر زوال ملك بنی‌امیه و ملك بنی‌العباس ثم ذكر ما یحدث بعدهم من الفتن و قال اولها السفیانی و آخرها السفیانی فقیل له و ما السفیانی و السفیانی؟ فقال السفیانی صاحب هجر والسفیانی صاحب الشام و ذكر السلیلی ان السفیانی الا‌ول ابوطاهر سلیمان بن الحسن القرمطی ثم ذكر ملوك بنی العباس»گویا سلیلی از كلمه «هجر» چنین استنباط كرده كه سفیانی،‌همان ابوطاهر قرمطی است؛ چون وی اهل «هجر» بود كه در منابع تاریخی گاه با نام «هجری» یاد می‌شود، ولی نه تنها دلیلی بر این تطبیق وجود ندارد، بلكه اصل روایت هم جای بحث و تأمل دارد؛ چون گذشته از نداشتن سند،‌بر خلا‌ف دیگر اخبار، سفیانی متعدد دانسته شده است. گرچه در روایت‌های معدود دیگری این مطلب وجود دارد ولی آنها ‌هم از نظر سند و متن قابل پذیرش نیست؛ زیرا سند هیچ‌كدام به معصوم نمی‌رسد و متن آن‌ها نیز بر خلا‌ف مجموع حدیث‌های مربوط به سفیانی است. اكنون به مناسبت بحث از سفیانی و به دلیل اهمیت، شهرت و كثرت روایت‌های آن، به نكته‌هایی دربارهِ این نشانه می‌پردازیم.

1. در میان نشانه‌های ظهور، سفیانی بیش‌ترین روایت‌را دارد و در حدیث‌های شیعه به عنوان یكی از نشانه‌های حتمی یاد می‌شود، ولی در كتاب‌های اهل سنت، تعارض و تناقض جدی میان این اخبار وجود دارد كه برخی از آن‌ها به منابع شیعه هم راه یافته است. از جملهِ‌این تناقض‌ها، موضوع نام و نسب سفیانی است. در كمال الدین به نقل از امیرمؤمنان (علیه السّلام)، نام او عثمان بن عنبسه ذكر شده  و در منابع اهل سنت نام او را عبدالله بن یزید، معاویه` بن عتبه یا حرب بن عنبسه دانسته‌اند. هم‌چنین دربارهِ مدت حكومت او روایت‌های بسیاری نقل شده است. در برخی روایت‌ها هم سفیانی مورد ستایش قرار گرفته است.

2. در بسیاری از احادیث سفیانی، سخن از بنی‌عباس و گاه بنی‌امیه و بنی‌مروان به میان آمده است پرسش این است كه آیا این گروه‌ها با همین نام، بار دیگر در آخرالزمان به حكومت خواهند رسید؟! یا این روایت‌ها با توجه به فضای آن زمان نقل شده است؟

3. برخی سفیانی را فرد خاصی نمی‌دانند، بلكه احتمال می‌دهند او سمبل انحرافاتی است كه در آخرالزمان به‌وجود میآید و یا از آن‌جا كه ابوسفیان دشمن اصلی پیامبر اكرم بود، دشمن اصلی مهدی(علیه السّلام) را هم سفیانی نام گذاشته‌اند.

4. در طول تاریخ اسلا‌م افراد بسیاری با نام سفیانی ظهور كرده اند. نخستین آن‌ها ابومحمد سفیانی است كه یك بار در پایان حكومت بنی‌امیه و بار دیگر در ابتدای حكومت بنی‌عباس در شام قیام كرد. گفته‌اند وی سرانجام به سوی مدینه گریخت و مدتی در اطراف آن مخفی! و سپس به دست والی عباسیان كشته شد .دومین سفیانی در سال 195 و هنگام اختلا‌ف امین و مأمون عباسی در شام ظهور كرد.در منابع اهل سنت خبرهایی مبنی بر پیش‌گویی ظهور این سفیانی در همین سال وجود دارد. علا‌وه بر این دو نفر سفیانی‌های دیگری در تاریخ ظهور كرده‌اند. گویا به دلیل همین ادعاهاست كه برخی نویسندگان اهل سنت اصل حدیث‌های سفیانی را جعلی دانسته و معتقدند: امویان آن را در برابر حدیث‌های مهدی ساختند تا مردم را به برگشت سلطنت بنی‌امیه و آل ابی‌سفیان امیدوار كنند. گرچه این سخن در منابع قدیمی نیز نقل شده و خالد بن یزید بن معاویه جاعل حدیث‌های سفیانی دانسته شده است،  ولی «به صرف احتمال و وجود یك مدعی باطل نمی‌شود حكم به مجعولیت و بطلا‌ن كرد، بلكه باید چنین گفت: چون حدیث سفیانی در بین مردم شایع بود و مردم در انتظارش بودند، بعضی‌ها از این موضوع سوء استفاده و خروج می‌كردند و می‌گفتند كه ما همان سفیانی منتظر هستیم.

خلا‌صهِ مطلب این‌كه با توجه به كثرت روایت‌های علا‌یم، به نظر می‌رسد از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) اجمالا‌ً پیش‌گویی‌هایی دربارهِ حوادث آینده و ظهور مهدی(علیه السّلام) بیان شده است، ولی این خبرها در طول چند صدسال، دچار تحریف و با انگیزه‌های گوناگون مطالبی بر‌آن‌ها افزوده شد. به گونه‌ای كه پیش‌گویی دربارهِ ملا‌حم و فتن و نشانه‌های ظهور مهدی(علیه السّلام) و حتی نشانه‌های برپایی قیامت خلط شده است. موضوع‌هایی مانند: پرچم‌های سیاه،‌اختلا‌ف بنی‌امیه یا بنی‌عباس و ظهور خراسانی -كه با آن همه شهرت تنها چند روایت ضعیف دربارهِ آن وجود دارد - نمونه‌هایی است كه هیچ ارتباطی به ظهور ندارد. چنان‌كه دربارهِ نشانه‌های حتمی هم نمی‌توان با اعتماد كامل به همه احادیث آن نگریست. بنابراین لا‌زم است موضوع نشانه‌های ظهور به جای آن‌كه پیوسته به افراد و گروه‌ها و حادثه‌ها تطبیق شود، مورد نقد و بررسی دقیق قرار گیرد و ضمن پذیرش اجمالی آن از رواج بی‌رویهِ آن‌ها به ویژه آن‌چه در منابع اهل سنت مانند الفتن ابن حماد وجود دارد پرهیز شود.(مشخصات نشر كتاب های زیر در شماره قبل ذكر شد).

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you stretch to get taller?
شنبه 18 شهریور 1396 22:57
Hi there, after reading this remarkable paragraph i am also happy to share my know-how here
with mates.
How do you get taller?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:26
I really like it when individuals get together and share ideas.

Great website, continue the good work!
Gennie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:30
Great post.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo