تبلیغات
خورشید مکه - رجعت در اندیشه شیعی

رجعت در اندیشه شیعی

نویسنده : مقنی زاده
تاریخ:دوشنبه 6 اردیبهشت 1389-01:43

عـلامه مجلسى , پس از عرضه روایات رجعت مى گوید: براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ایمان دارند, جاى شك و تردید باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است , زیرا روایت وارده در این بـاب از ائمه اطهار (ع ) در حد تواتر است , و نزدیك به دویست روایت وارد شده است كه در این امر صـراحت دارند و این روایات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثین عالیقدر در بیش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روایـت كرده اند. آنگاه یك به یك نام این بزرگان را برمى شمرد, امثال صدوق , كـلـیـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عیاشى , قمى , مفید, كراجكى , نعماتى , صفار,ابن قـولـویه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى سپس از كتابهایى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده یاد مى كند

اكنون نمونه هایى از این روایات را در اینجا مى آوریم :

1 - از امـام صادق (ع ), درباره آیه ویوم نحشر من كل امه فوجا سوال شد, فرمود:مردم درباره آن چـه مـى گـویند. گفتند: مى گویند درباره قیامت است . فرمود: آیا در روزقیامت از هر گروهى دسـتـه اى برانگیخته مى شوند, و بقیه وانهاده مى شوند. نه ,چنین نیست , این آیه مربوط به رجعت است , اما آیه قیامت آیه وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا است

2 - على بن ابراهیم با سندى صحیح از امام صادق (ع ), روایت مى كند كه فرمود: ولا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الكفر محضا بازنمى گردد جز كسانى كه خالصا ایمان آورده یا كفر ورزیده اند.

3 - آن حضرت درباره آیه ربنا امتنا اثنتین واحییتنا اثنتین فرمود: ذلك فى الرجعه .

4 - و نیز فرمود: لیس منا من لم یومن بكرتنا از ما نیست كسى كه به بازگشت ما ایمان ندارد.

5 - خـلـیفه مامون عباسى , از امام على بن موسى الرضا (ع ), پرسید: درباره رجعت چه مى گویى . فرمود: رجـعـت حـق اسـت , در امتهاى گذشته بوده , و قرآن از آن یاد كرده . پیغمبر اكرم (ص )فرموده : هـرآنـچـه در امـتهاى پیشین واقع شده نظیر آن در این امت نیز واقع مى شود.نیز فرموده : هنگام ظهور مهدى (عج ), عیسى (ع ) از آسمان فرود مى آید و به وى اقتدا مى كند. بـاز فـرمـوده : اسـلام غـریب بود, و به غربت بازمى گردد, خوشا باد غریبان را.پرسیدند: آنگاه چه مى شود. فرمود: حق به اهلش بازمى گردد .

6 - در بسیارى از زیارات , به مساله رجعت اشاره شده , از جمله زیارت جامعه ,آنجا كه مى گوید: وجـعـلـنـى مـمـن یقتص آثاركم . ویسلك سبلكم . ویهتدى بهداكم . ویحشر فى زمرتكم .ویكر فى رجعتكم . ویملك فى دولتكم . ویشرف فى عافیتكم . ویمكن فى ایامكم . وتقر عینه غدا برویتكم . خداوند مرا از كسانى قرار دهد كه پیرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمى دارند, و به هدایت شما هدایت مى شوند و در گروه شما محشور مى شوند ودر رجعت شما بازمى گردند... و در دولت شـمـا بـه دولت مى رسند و در سلامت وعافیت شما مشرف مى گردند و در روزگار شما توانمند مى گردند و فردا چشمانتان بادیدن شما روشن مى شود.

عـلامـه طـبـرسى - در ذیل ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 :56) در مورد احیاى هفتاد نفر از قوم موسى (ع ) شبهاتى را از منكرین رجعت مطرح كرده و پاسخ داده است :

1 - زنـدگى در این جهان , همراه با تكلیف است , كه لازمه آن , دارا بودن اختیاراست , تا هر مكلفى بـا اراده و اخـتـیـار خود, فرمانبردار باشد یا سرپیچى كند, نباید اورا تحت شرایطى قرار دهند كه ناچار به قبول حق گردد. از سویى وقتى مرگ كسى فرامى رسد, حقایق براى او مكشوف مى شود, و خـود را در مـقـابل امر واقع مى بیند, به ناچار حقیقت را مى پذیرد, اما با بازگشتن به این جهان , جـاى انكار براى او باقى نمى ماند, زیرا پس از تجلى حقایق و آشكار شدن واقعیات , جاى رد و انكار نخواهدبود. وجـات سـكـره الـموت بالحق ذلك ما كنت منه تحید... لقد كنت فى غفله من هذافكشفنا عنك غطاك فبصرك الیوم حدید (ق , 50 : 19-22) و سـرانجام , بى هوشى مرگ , حق را براى تو آشكار ساخت و این حقیقت آشكار,همان بود كه از آن رویگردان بودى ... تو در حالت بى خبرى وقت مى گذراندى ,اكنون پرده از جلوى روى تو برداشته گردید, و چشمان تو كاملا تیزبین مى باشد.

علامه طبرسى در جواب این شبهه مى گوید: حالت مرگ براى این گونه افراد حالت بى خبرى و بیهوشى است , مانند كسى كه خواب رفته باشد, چـیـزى از حـقـایـق آن جـهـان بـر او آشـكـار نـگـشـتـه , دوبـاره بـه همان حالت پیش از مرگ برمى گردند . اسـاسـا سكرات موت چیزى را براى اینگونه افراد روشن نمى كند. بلكه با مردن درحالت بى خبرى فرو مى روند, و اما ذیل آیه سوره ق مربوط به روز قیامت است .

علامه طبرسى در جاى دیگر, ذیل آیه (ویوم نحشر من كل امه فوجا...مى گوید: رجـعـت هیچ گونه منافاتى با صحت تكلیف ندارد, زیرا در رجعت چیزى كه موجب الجا و جبر در قـبـول حـق باشد وجود ندارد, و هرگز چیزى وجود ندارد كه مكلف رابر فعل واجب یا ترك حرام وادار كـنـد, زیـرا جـز ایـن نیست كه برخى آیات و حقایق الهى بر او مكشوف افتاده , ولى مكشوف افـتـادن حـقـایـق , از وى سـلب اختیار نكرده واو همچنان بر قدرت اعمال اراده و اختیار خویش توانمند است . ایـنـگـونه كشف حقایق - از جمله در رجعت - بسان دیگر حقایقى است كه بر دست انبیا به عنوان مـعـجـزات آشـكار مى گردد, هرگز مایه جبر در تكلیف نمى گردد, وهمچنان قدرت اختیار در قبول حق و رد آن , براى مكلف باقى است

بـه عـلاوه , حـقـایـقى كه در رجعت براى افراد روشن مى شود, بیش از حقایقى نیست كه در روز رسـتـاخـیـز بـزرگ بـراى افـراد آشـكـار مـى گردد. در آنجا خداوند خبر داده كه اگركافران را بـازگـردانیم , باز هم بر سر كفر خویش هستند و هرگز سر تسلیم فرودنمى آورند. در سوره انعام آیه 27 و 28 مى خوانیم : ولو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد ولا نكذب بیات ربنا ونكون من المومنین . بل بدالهم ما كانوا یخفون من قبل ولو ردو العادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . كـاش مـى دیدى هنگامى كه اینان در برابر آتش دوزخ قرار مى گیرند, مى گویند: كاش بار دیگر بازگردانده مى شدیم و آیات پروردگارمان را تكذیب نمى كردیم , و از زمره مومنان مى بودیم . آرى ایـنـان آنـچـه را پنهان داشته بودند امروز آشكار ساختند و اگربازگردند باز هم به همان اعمال پیشین خود كه از آن نهى شده بودند بازمى گردند,اینان دروغگویانند. در سـوره مـومـنون , آیات 99 و 100 درباره كسانى كه مرگ را با چشم دیده اند وآرزوى بازگشت مى كنند, مى خوانیم : حـتـى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعى اعمل صالحا فیما تركت . كلاآنهاكلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الى یوم یبعثون . تـا زمـانـى كـه یـكـى از آنـان را مرگ فرارسد, گوید: پروردگارا مرا بازگردان , باشد تا آنچه را فروگذار كرده ام كار نیك انجام دهم , ولى چنین نیست , این سخنى است كه او برزبان مى راند, (و اگـر بـازگـردد كـارش هـمـچون گذشته است ) و پشت سر آنان جهان میانه اى است (برزخ ) تا هنگامه قیامت . پس آنچنان نیست كه مخالفان رجعت گمان برده اند كه كافران مورد نظر با آشكارشدن حقایق از نابكارى خود پشیمان شوند و سر به راه گردند, لذا جبر و الجائى نیزدر كار نخواهد بود.

2 - شـبـهـه دوم این است كه : رجعت , چون یكى از آیات و دلائل صحت نبوت است , بایستى مانند دیگر معجزات , در زمان حیات پیغمبر (ص ) رخ دهد. ولـى ضـرورت چنین ملازمه اى روشن نیست , و دلائل بر صحت نبوت , هرگاه كه ضرورت ایجاب كند انجام مى گیرد, خواه به دست پیغمبر واقع شود یا به دست اوصیاى او.

3 - ابوالقاسم گفته : اعلام به رجعت درست نیست , زیرا مایه اغرا به جهل مى گردد, و كسانى را وامى دارد كه دست به گناه بزنند و توبه از آن را به بازگشت خودموكول كنند. ولى باید دانست كه رجعت همگانى نیست , برخى از مومنان و منافقان بازمى گردند.و این مایه اغرا به جهل براى بیشتر مردم نمى گردد, زیرا هیچ كس به خود گمان بازگشت نمى دهد, یا آنكه به طور حتم , یقین به بازگشت خود ندارد و همین كه نمى داند بازمى گردد یا نه , در بازداشتن وى از معاصى كفایت مى كند, زیرا با این وصف نمى تواند توبه خود را به تاخیر بیاندازد .

در فـهرست نجاشى حكایتى از مومن الطاق آورده , كه یكى از مخالفین به وى گفت :آیا به رجعت عـقـیـده مـنـدى . گفت : آرى . بدو گفت : پانصد دینار به من وام ده و دربازگشت , آن را بستان . مـومـن الـطـاق گفت : ضامنى بیاور تا ضمانت كند تو در آن حال به صورت یك انسان بازگشت كنى , تا بتوانم وام خود را از تو بستانم . شاید به صورت بوزینه بازگشت كنى





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo