تبلیغات
خورشید مکه - غیبت كبری و نیابت عامه

غیبت كبری و نیابت عامه

نویسنده : مقنی زاده
تاریخ:یکشنبه 5 اردیبهشت 1389-23:18

غیبت كبری و نیابت عامه (غیبت و نیابت)

قسمت اول

یکی از بحث‌های حسّاس، مهم و اساسی مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بحث حاکمیت اسلامی در این دوران است. در این باره، میان اندیشوران شیعه، دیدگاه‌های متفاوتی پدید آمده است. برخی از فقیهان شیعه، بر این باورند که تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. این گروه، با بهره‌مندی از سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، بر این باورند که فقیهان عادل، باید پا پیش گذاشته، به این مهم جامة عمل بپوشانند و اگر یکی از آن‌ها چنین کرد، بر دیگران است تا از او حمایت و پیروی كنند.

برابر دیدگاه نخست، عده‌ای بر این گمانند که برپایی حکومت اسلامی، از ویژگی‌های پیشوای معصوم(علیه السلام) بوده، دیگران را در این عرصه نه فقط توانی نیست که مجالی هم نیست.

در این درس، در پی آنیم به اندازة ممکن، بحث نیابت عام را بررسی كرده، به وضعیّت حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا اشاره‌ای داشته باشیم.پیش از آن که وارد بحث شویم، لازم است مقدمه‌ای را یادآور شویم.

غیبت کبرا

با پایان یافتن دوران "غیبت صغرا" در سال 329ق و رحلت چهارمین سفیر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، «غیبت كبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه»2 آغاز شد كه تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت.

همان‌گونه که اشاره شد، از این دوران در روایات با «غیبت تامّه» تعبیر شده و اصطلاح «غیبت کبرا» در روایات نیامده است، اگر چه در برخی روایات اشاره شده است كه از دو غیبت حضرت، یکی کوتاه و دیگری دراز مدت است.

برخی ویژگی‌های این غیبت که آن را از دوران نخست متفاوت می‌سازد، عبارت است از:

1. طولانی بودن و نامعین بودن مدت این دوران: بر خلاف غیبت صغرا، این غیبت، زمانی طولانی را در بر خواهد گرفت.

2. نامشخص بودن پایان آن: دورة غیبت کبرا محدود خواهد بود؛ امّا پایان آن نامشخص است و جز خداوند از آن آگاهی ندارد.

3. قطع ارتباط ظاهری با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این دوران: به گونهای كه ارتباط موجود در زمان غیبت صغرا در این دوران وجود نخواهد داشت.

4. عامّ بودن نیابت در این دوران: بر خلاف دوران غیبت صغرا كه ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت میگرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند؛ كه با ملاكهایی كه در روایات ذكر شده، قابل تشخیص است. در این دوران مجتهدان جامع شرایط در جایگاه نایب عام، وظیفه ادارة جامعه را بر عهده دارند.

5. فراگیر شدن حاكمیت ستم و جور در زمین: از ویژگی‌های مهم این دوران، گسترش ستم است. که هر چه به گاه ظهور نزدیک‌تر می‌شود بر شدت آن افزوده می‌شود.

6. شدید شدن آزمایش‌های الهی: اگر چه از سنّت‌های الهی در همة دوران‌ها امتحان و آزمایش بندگان است؛ امّا به دلیل‌هایی این امتحان‌ها در دوران غیبت کبرا شدت بیشتری می‌یابد؛ به ویژه در آستانة ظهور، این امتحان‌ها جدّی‌تر می‌شود. بنابراین نیابت عامّ در جایگاه یکی از ویژگی‌های دوران «غیبت کبرا» دارای اهمیّت است.

نیابت عام

پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت كبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شكل گرفت؛ به این صورت كه امام، ضابطهای كلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد كه در هر عصر، فرد شاخصی كه آن ضابطه ـ از هر جهت و در همة ابعاد ـ بر او صدق كند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. در این‌باره روایاتی چند نقل شده است؛ از جمله:

1. اسحاق بن یعقوب، درباره تكلیف شیعیان در غیبت كبرا از امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسید و توقیع ذیل در پاسخ او صادر گردید:

...وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیكُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم؛

...و اما در پیشامدهایی كه برای شما رخ میدهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع كنید؛ ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدای بر آنانم.

این روایت، از روشن‌ترین روایات در بیان ولایت عام است. بیشتر افرادی که به این روایت تمسک کرده‌اند، بیشتر به فقرة دوم آن (فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیكُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم)، توجه داشته‌اند.

2. امام عسكری(علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقلكرده است كه فرمود:

«لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِكُم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاكِ اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِاللهِ وِلكِنَّهُم الذینَ یمسِكُونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ كَما یُمسِكُ صاحِب السَّفینَةِ سُكّانها اُولئكَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛

اگر نبود دانشمندانی كه پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت میكنند و به سوی او رهنمون میشوند و از دین او دفاع میكنند و بندگان ناتوان را از دامهای شیطان و مریدهای شیطانی نجات میدهند، احدی باقی نمیماند، جز این كه از دین خدا مرتد میشدند؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفا را به دست میگیرند؛ همانگونه كه ملوانها، زمام كشتی را به دست میگیرند و سرنشینهای كشتی را از خطر مرگ حفظ میكنند. این‌ها نزد خدای تبارك و تعالی برترین هستند.

3. امامحسنعسكری(علیه السلام) درباره فقیهان راستین، ویژگی‌های آن‌ها و مسؤولیت جامعه برابر آن‌ها، فرموده است:

...وَاَمّا مَنْ كانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ... ؛

... و اما هر یك از فقیهان كه بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ كنند با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت كند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند.

4. مرحوم كلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی روایتی را كه به «مقبوله عمربن حنظله» معروف است، از امام صادق(علیه السلام) به مضمون ذیل نقل كردهاند:

...مَنْ كانَ مِنكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْكامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَكَماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْكُم حاكماً... ؛

...هر كدام از شما كه حدیث ما را روایت كند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احكام ما را بداند، او را به حكومت برگزینند كه من او را بر شما حاكم قرار دادم... .

به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند كه در طول غیبت كبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسایل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان كردهاند و دلهای شیعیان را بر اساس باورها درست، استوار ساختهاند. تمام موفقیتهای مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگیناپذیر محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات و شادابی و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.

یکی از دانشوران معاصر، دربارة چگونگی «نیابت عام» و بروز اندیشة «ولایت فقیه» چنین نوشته است:

شیعیان، تا زمانی كه امیدی به تشكیل حكومت نداشتند، به طور ارتكازی و با الهام‌گرفتن از امثال روایات "عمر بن حنظله" و "ابو خدیجه" و "توقیع صادر از ناحیه مقدسه"، نیازهای روزمره خو را با رجوع به فقهای بلاد برطرف می‌كردند و در واقع، فقهای واجد شرایط را «نواب عام حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) » می‌شمردند (در برابر«نواب خاص» در زمان غیبت صغرا)؛ ولی از هنگامی كه بعضی از حكام شیعه اقتداری یافتند، مسألة ولایت فقیه در زمان غیبت كبرا به صورت جدّی تری مطرح شد و با گسترش این مباحث در میان توده‌ها، حكام و سلاطین شیعه برای مشروع جلوه دادن حكومتشان كوشیدند موافقت فقهای بزرگ را به دست آورند و حتی گاهی رسماً از آنان اجازه می‌گرفتند و متقابلاً فقها هم این فرصت‌ها را برای نشر معارف اسلامی و ترویج مذهب تشیّع مغتنم می‌شمردند؛ ولی ظاهراً در هیچ عصری، هیچ سلطانی حاضر به تحویل دادن قدرت به فقیه واجد شرایط نبوده؛ چنان‌كه هیچ فقیهی هم امیدی به دست یافتن به چنین قدرتی نداشته است و در واقع با پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود كه عملاً ولایت فقیه به معنای واقعی كلمه تحقق یافت و نیاز به بررسی‌های دقیق دربارة مبانی و فروع آن آشكار گشت

 

غیبت كبری و نیابت عام (ولایت فقیه)

قسمت دوم

مسألة «ولایت فقیه» که پیشینه آن به آغاز فقه باز می‌گردد، یکی از مهم‌ترین مسایل جامعة شیعی است؛ به گونه‌ای که اندیشة سیاسی پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در عصر غیبت کبرا ـ به‌ویژه دوران معاصرـ با آن گره خورده است.

از آنجا که در دوران معاصر بزرگ‌ترین تحوّل اجتماعی در امت اسلامی به نام انقلاب اسلامی ایران بر این باور سترگ بنا شده، بحث دربارة آن، امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

از سوی دیگر، یگانه فریاد ظلم‌ستیزی و مقابله با زیاده‌خواهی استکبار جهانی، برخاسته از این تفکّر ارجمند و اصل مترقّی است که دشمنی‌های فراوانی را از طرف ستمگران و استکبار جهانی در پی داشته است. این خود، اهمیّت پرداختن به این بحث را دوچندان ساخته است.

جایگاه ولایت فقیه در باورهای شیعه

«ولایت» واژه‌ای عربی است که از نگاه لغوی، از کلمة «ولی» گرفته شده است و به كسر و فتح «واو» خوانده میشود. «ولی» در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر؛ بدون آن که فاصله‌ای میان آن دو باشد؛ از این رو، این واژه در معانی «دوستی»، «یاری»، «پیروی»، «تصدّی امر غیر» و «سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همة این معانی «قرب معنوی» است.

از میان این معانی، معنای سرپرستی و تصرّف در کار دیگری، با آنچه از ولایت فقیه اراده میشود، همخوانی بیشتری دارد. كسی كه عهدهدار کاری میشود، بر آن ولایت یافته و «مولا» و «ولی» آن امر محسوب میشود.

بنابراین، كلمه ولایت و هم‌ریشههای آن (مانند ولی، تولیت، متولّی و والی) دلالت بر معنای سرپرستی، تدبیر و تصرّف دارد.

واژة «فقیه» در لغت، به معنای کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد و از ریشة فقه گرفته شده که به معنای غلبة علم و فهم و ادراک دربارة چیزی است. در اصطلاح، فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از آیات قرآن و سخنان معصومان(علیهم السلام) استنباط و استخراج کند.

ادلة ولایت فقیه

«ولایت فقیه» هم از راه عقل و هم از راه روایات و احادیث ثابت است.

از آن جا که در بخش نیابت عام به برخی روایات در این‌باره اشاره شد، این‌جا به صورت مختصر به دلیل عقلی اشاره‌ای می‌كنیم.

همان‌گونه که پیش از این یاد شد، در عصر غیبت، دسترسی به پیشوای معصوم(علیه السلام) امکان پذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است؛ بنابراین باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده بگیرد؛ بدین منظور، سه راه پیش رو داریم: یا این که «ولایت غیر فقیه» را بپذیریم یا «فقیه غیر عادل» یا «ولایت فقیه عادل» را.

عقل هر انسان حکم می‌کند «غیر فقیه» و «فقیه غیر عادل» شایستة ولایت و حکومت نیست؛ چرا که این‌جا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را به عهده گیرد که به احکام اسلامی به طور ژرف و اساسی آشنا بوده و شیوة ادارة حکومت را هم بداند و در عین حال، پرهیزگار و متعهد باشد، تا امر حکومت را فدای خواسته‌های نفسانی و امیال شیطانی خود نکند. افزون بر آن، این که نه فقط دربارة حکومت اسلامی، بلکه دربارة هر حکومتی، عقل حکم می‌کند جاهلان، جاه‌طلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند؛ بنابراین فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوا و عدالت و تدبیر و مدیریت و کمالات لازم برخوردار باشد، برای حکومت شایسته‌تر از دیگران است.

ولی فقیه

در اصطلاح، «ولی فقیه» كسی است كه عالم به سیاستهای دینی و برقرار كننده عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا و همچون پیامبران بنیاسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامان(علیهم السلام) است. مجاری امور و احكام و دستورها، به دست او بوده و حاكم بر زمامداران است.

مسأله «ولایت فقیه» ریشه كلامی دارد؛ ولی جنبه فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث كنند و موضوع ولایت فقیه را در هر یك از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم و خمس و گرفتن و توزیع زكات و سرپرستی انفال و نیز اموال غایبان و قاصران و باب امر به معروف و نهی از منكر و باب حدود و قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احكام انتظامی اسلام، فقها از مسأله «ولایت فقیه» و گستره آن بحث كرده اند بنابراین در یک تقسیم بندی کلّی، دو نوع ولایت تصور می‌شود:

قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و ادارة امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند، رسول اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) و در عصر غیبت، فقیه عادل از آن برخوردار است.

قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش و یا عدم حضور، نمی‌توانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و ادارة امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر و یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول ـ ولی دم ـ ولایت میّت، نمونه‌هایی از این قسم ولایت است.از جمله آیات زیر را می‌توان ناظر بر قسم دوم دانست.

وَ مَنْ? قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی ؛4?الْقَتْل

و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم؛ پس [او] نباید در قتل، زیادروی كند.و نیز این آیه:

فَإِنْ كانَ الَّذی? عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ ؛5?فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل

پس اگر كسی كه حق بر ذمه او است، سفیه یا ناتوان است یا خود نمیتواند املا كند، پس ولی او باید با [رعایت] عدالت، املا نماید.

غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشته‌اند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است.

اساساً اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی «فقیه» محدودیت آن را در چارچوب فقه میرساند. در واقع، فقه او است كه حكومت میكند، نه شخص او، پس هیچ‌گونه قاهریت و حاكمیت اراده شخصی در كار نیست.

از همین‌جا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن میشود. او در پیشگاه خدا مسؤول است تا احكام را كاملاً اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است، تا مصالح همگانی را به بهترین شكل ممكن تأمین نماید و عدالت اجتماعی را در همه زمینهها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا كند و هرگز در این مسؤولیت كوتاه نیاید. این‌جا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش می‌آید.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 27 شهریور 1396 02:31
Do you have a spam problem on this blog; I also am a blogger, and I was wanting to know your situation; we have created some nice methods and we are looking to exchange techniques
with others, why not shoot me an e-mail
if interested.
Lettie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:04
Hello just wanted to give you a quick heads up.
The words in your post seem to be running off the screen in Internet explorer.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with web browser compatibility but I figured I'd post to
let you know. The layout look great though! Hope you get the issue resolved
soon. Kudos
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo