تبلیغات
خورشید مکه - دیدار یار

دیدار یار

نویسنده : مقنی زاده
تاریخ:جمعه 25 اسفند 1391-18:21


از سختی‌ها و تلخی‌ها دوره غیبت، دوری شیعیان از مولای خود و محروم ماندن از دیدار جمال آن یوسف بی همتاست. با شروع روزگار غیبت، منتظران ظهور، پیوسته در حسرت تماشای آن سرو بلند فضیلت سوخته‌اند و آه فراق از دل كشیده اند! البته در دوران غیبت صغری، شیعیان به وسیله نائبان خاص با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ارتباط داشتند و بعضی از آنها به فیض حضور آن بزرگوار رسیدند چنان كه در این باره روایات فراوانی وجود دارد ولی در دوره غیبت كبری كه روزگار غیبت كامل امام است، رابطه یاد شده قطع گردید و امكان شرفیابی به محضر آن حضرت به شكل معمول و از طریق افرادی خاص، منتفی شد.

با این حال بسیاری از علما معتقدند كه در این زمان نیز، ملاقات با آن ماه منیر امكان دارد و بارها اتّفاق افتاده است. حكایت شرفیابی بزرگانی چون علامه بحرالعلوم، مقدس اردبیلی، سیدبن‌طاووس و مانند آنها معروف و مشهور است و در كتاب‌های بزرگان علما نقل گردیده است.1

امّا لازم است كه درباره بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نكات زیر توجه شود:

نكته اول اینكه، ملاقات با امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گاهی در حالت اضطرارو درماندگی افراد روی می‌دهد و گاهی در حالت عادی و به دور از اضطرار. به بیان روشن‌تر گاهی ملاقات‌ها برای دستگیری امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از اشخاصی است كه در وضعیتی گرفتار شده‌اند و احساس تنهایی و بی كسی به آنها دست داده است مثل جریان ملاقات بسیاری از افراد كه در مكان‌های مختلف مانند سفر خانه خدا، راه را گم كرده‌اند و امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا یكی از اصحاب آن حضرت، آنها را از سرگردانی نجات داده است و اكثر ملاقات‌ها از همین قبیل است.

ولی در مواردی ملاقات‌ها در غیر حالت اضطرار بوده است و ملاقات كننده به جهت مقام معنوی ویژه‌ای كه داشته به حضور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شده است.

با توجه به نكته فوق باید توجه داشت كه ادّعای ملاقات و دیدار آن حضرت از هر كسی پذیرفته نیست.

نكته دوم اینكه، در طول مدت غیبت كبری و به ویژه در زمان ما، افرادی با ادّعای ملاقات امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پی جمع كردن مردم و كسب نام و نانی برای خود بوده‌اند و از این راه بسیاری را به گمراهی و انحراف در عقیده و عمل كشانیده اند؛ با توصیه خواندن بعضی دعاها و انجام برخی اعمال كه بسیاری از آنها هیچ اصل و اساسی ندارد و با دعوت از مشتاقان دیدار، برای شركت در جلسه هایی كه محتوای قابل قبولی ندارد، وعده دیدار حجّت خدا را می‌دهند و بدینگونه امر ملاقات با آن امام غایب را كاری سهل و در دسترسِ همگان جلوه می‌دهند در حالی كه بدون تردید آن حضرت بر طبق اراده پروردگار در غیبت كامل قرار گرفته است و جز برای افرادی انگشت شمار كه تنها راه نجات آنها عنایت مستقیم آن مظهر لطف الهی است رخ نمی‌نماید.

و نكته سوم اینكه جریان ملاقات تنها در صورتی ممكن است كه امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصلحت را در وقوع آن ببیند. بنابراین هرگاه با وجود همه شور و اشتیاق یك عاشق و تلاش او برای شرفیابی به محضر امام، ملاقاتی دست ندهد نباید گرفتار یأس و ناامیدی گردد و این را نشانه نبود لطف و عنایت امام بداند همانگونه كه آن كس كه به فیض ملاقات با آن بزرگوار نائل شد، این دیدار نشانه آن نیست كه در تقوا و فضیلت به كمال رسیده است.

جان سخن اینكه اگر چه دیدن جمال نورانی امام عصر و سخن گفتن با آن محبوب دلها سعادتی بزرگ است امّا امامان ما و به ویژه حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از شیعیان نخواسته‌اند كه در پی دیدار امام زمان خود باشند و برای رسیدن به این مقصود، چلّه نشینی كرده و یا بیابان گردی پیشه كنند؛ بلكه در كلمات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) سفارش فراوان شده است كه شیعیان پیوسته به یاد آن حضرت بوده و برای فرج او دعا كنند و در جلب رضای او در گفتار و كردار بكوشند و در راستای اهداف بزرگ او قدم بر دارند تا هر چه زودتر زمینه ظهور آن امید بشریت فراهم گردد و عالم از فیض مستقیم او بهره مند شود.

امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود می‌فرماید:

«اَكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم2؛

برای تعجیل فرج، بسیار دعا كنید كه همان فرج شماست».

در اینجا مناسب است جریان شیرین ملاقات مرحوم حاج علی بغدادی را كه از خوبان روزگار خویش بوده است نقل كنیم ولی به جهت رعایت اختصار به بیان نكات مهم آن اكتفا می‌كنیم:

آن مرد شایسته و با تقوا، همیشه از بغداد به كاظمین می‌رفت و دو امام بزرگوار حضرت جواد و حضرت كاظم(علیهما السلام) را زیارت می‌كرد. او می‌گوید: مقداری خُمس و حقوق مالی برعهده ام بود. به همین جهت به نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن را به عالم فقیه و پارسا شیخ انصاری و بیست تومان آن را هم به عالم فقیه شیخ محمد حسین كاظمی و بیست تومان هم به آیت الله شیخ محمد حسن شروقی دادم و تصمیم گرفتم كه بیست تومان دیگر بدهی خود را پس از بازگشت به بغداد به آیة الله آل یاسین بپردازم. روز پنج شنبه به بغداد بازگشتم. نخست به سوی كاظمین رفتم و دو امام بزرگوار را زیارت كردم. پس از آن به منزل آیة الله آل یاسین رفتم و بخشی از باقی مانده بدهی شرعی خود را به او تقدیم كردم و از او اجازه گرفتم كه باقی مانده آن را به تدریج به او یا كسی كه او را مستحق بدانم بپردازم. ایشان اصرار كرد كه نزد او بمانم اما به خاطر كارهای ضروری، عذر خواهی كرده و خداحافظی كردم و به سوی بغداد حركت كردم. وقتی یك سوم راه را رفته بودم با سید بزرگوار و با وقاری روبرو شدم. او عمامه‌ای سبز بر سر داشت و بر گونه اش خالی مشكی آشكار بود و برای زیارت به سوی كاظمین می‌رفت. نزدیك من آمد و سلام كرد و به گرمی با من دست داد و مرا در آغوش كشید و به سینه چسبانید و به من خوش آمد گفت و فرمود: خیر است، كجا می‌روی؟

گفتم: زیارت كرده و اینك عازم بغداد هستم. گفت، شب جمعه است برگرد به كاظمین (و امشب را در آنجا بمان) ! گفتم: نمی‌توانم! گفت، می‌توانی، برگرد تا گواهی دهم كه از دوستان جدّم امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از دوستانِ ما هستی و شیخ نیز گواهی می‌دهد. خداوند می‌فرماید: «وَاسْتَشْهِدُوا شَهیدَین»3 ] = دو نفر را شاهد بگیرید.[

حاج علی بغدادی می‌گوید: من پیش از این از آیة الله آل یاسین خواسته بودم كه برای من سندی بنویسد و در آن گواهی كند كه من از شیعیان و دوستداران اهل‌بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) هستم تا آن نامه را در كفن خویش قرار دهم. از سید پرسیدم: از كجا مرا شناختی و چگونه این گواهی را می‌دهی؟! فرمود: چگونه انسان كسی را كه حق او را به طور كامل می‌دهد نمی‌شناسد؟! گفتم: كدام حقّ؟! فرمود: همان حقوقی كه به وكیل من دادی. گفتم: وكیل شما كیست؟ فرمود: شیخ محمد حسن! گفتم: آیا او وكیل شماست؟ فرمود: آری.

از گفتار او شگفت زده شدم. فكر كردم میان من و او، دوستی دیرینه‌ای است كه من فراموش كرده ام زیرا در برخورد اول مرا به نام صدا زد! و گمان كردم از من توقع دارد كه مبلغی از آن خمس كه بر عهده دارم بدان جهت كه از نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است به او تقدیم كنم. بنابراین گفتم: از حقوق شما فرزندان پیامبر مقداری نزد من هست و اجازه گرفته ام كه آن را مصرف كنم. تبسم كرد و گفت: آری! مقداری از حقوق ما را به وكلای ما در نجف پرداختی. پرسیدم: آیا این كارم پذیرفته درگاه خداست؟ فرمود: آری!

به خود آمدم كه چگونه این سید، بزرگترین علمای عصر را، وكیل خود می‌خواند. اما بار دیگر دچار غفلت شدم و موضوع را فراموش كردم!

گفتم: سرورم! آیا درست است كه می‌گویند: هر كس در شب جمعه امام حسین(علیه السلام) را زیارت كند ] از عذاب خدا [در امان خواهد بود. گفت: آری! و در همان حال دیدگانش پر از اشك شد و گریست. چیزی نگذشت كه دیدم در حرم مطهر كاظمین(علیه السلام) هستیم بی آنكه از خیابان‌ها و راههایی كه به حرم می‌رسد، عبور كرده باشیم. كنار در ورودی ایستادیم. گفت: زیارت بخوان! گفتم: سرورم من نمی‌توانم خوب بخوانم. گفت: آیا من بخوانم تا با من زیارت كنی؟ گفتم: آری!

او شروع كرد و بر پیامبر و یك یك امامان(علیهم السلام) سلام گفت و پس از نام مبارك امام‌عسكری(علیه السلام) رو به من كرد و گفت: آیا امام زمانت را می‌شناسی؟ گفتم: چگونه نمی‌شناسم؟! فرمود: پس بر او سلام كن! گفتم، «اَلسَّلامُ عَلَیكَ یا حُجَّةَ اللّه یا صاحِبَ الزَّمان یابْنَ الْحَسن!» تبسم كرد و فرمود: «عَلَیكَ السَّلام وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ».

پس وارد حرم شدیم و ضریح را بوسیدیم. فرمود: زیارت بخوان. گفتم: سرورم، نمی‌توانم خوب بخوانم. فرمود: آیا برایت بخوانم؟ گفتم: آری! او زیارت مشهور به «امین اللّه» را خواند و آنگاه فرمود: آیا جدّم حسین(علیه السلام) را زیارت می‌كنی؟ گفتم: آری امشب شب جمعه و شب زیارتی امام حسین(علیه السلام) است. او زیارت مشهور امام حسین(علیه السلام) را خواند. هنگام نماز مغرب شد به من فرمود تا نماز را به جماعت بخوانم. پس از نماز آن بزرگوار از نظرم ناپدید شد و هر چه جستجو كردم او را ندیدم!!

تازه به خود آمدم و به یاد آوردم كه سید مرا با نام و نشان صدا زد. خواست كه به كاظمین برگردم و با اینكه نمی‌خواستم بازگشتم. فقهای بزرگ را وكیل خود خواند و سرانجام نیز به صورت ناگهانی پنهان شد. پس از این اندیشه دریافتم كه آن حضرت امام عصر(علیه السلام) بوده است و دریغا كه دیر او را شناختم.4

پی نوشت ها:

1. ر.ك: جنّة المأوى و النّجم الثاقب، محدث نورى.

2. كمال الدین، ج 2، باب 45، ح 4، ص 239.

3. سوره بقره، آیه 282.

4. بحارالانوار، ج 53، ص 315 و النجم الثاقب، داستان 31.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
India
سه شنبه 13 آذر 1397 23:56
With investing, your capital is at risk.
acting schools in los angeles financial aid
چهارشنبه 25 مهر 1397 08:23
Nice actors continue the learning course of.
Foot Issues
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:35
Have you ever thought about writing an ebook or guest authoring
on other websites? I have a blog based on the same
topics you discuss and would really like to have you share
some stories/information. I know my viewers would value your work.

If you're even remotely interested, feel free to shoot me an e-mail.
How do you stretch your Achilles?
شنبه 14 مرداد 1396 22:08
Keep on writing, great job!
Jolie
دوشنبه 9 مرداد 1396 22:07
It's fantastic that you are getting ideas from this article as well
as from our argument made at this time.
foot pain causes
دوشنبه 5 تیر 1396 04:57
This is the right webpage for anyone who hopes
to understand this topic. You understand so much its almost tough to argue with you (not that I really will
need to?HaHa). You certainly put a new spin on a topic that has been discussed for decades.
Great stuff, just excellent!
http://woebegoneunific63.exteen.com/
سه شنبه 2 خرداد 1396 18:14
Tremendous things here. I am very satisfied to peer your
article. Thanks a lot and I am taking a look forward to contact you.
Will you please drop me a mail?
Kathleen
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:23
My brother recommended I may like this blog. He was once totally right.
This put up truly made my day. You can not consider simply
how a lot time I had spent for this information! Thank
you!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:50
Wow! At last I got a blog from where I be able to in fact
get helpful facts concerning my study and knowledge.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 14:19
obviously like your web-site however you need to take a look
at the spelling on quite a few of your posts. Many of them are rife
with spelling issues and I to find it very bothersome to tell the truth
on the other hand I will certainly come again again.
manicure
شنبه 12 فروردین 1396 15:02
My brother suggested I might like this blog. He was once entirely right.
This put up actually made my day. You can not believe simply how a
lot time I had spent for this info! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo