پنجره

میان گریه و خنده، نشسته ام که بیایی

دخیل بر حرم عشق، بسته ام که بیایی

بیا که آینه ای را که رنگ غیر در آن بود

به سنگ غیرت این دل،شکسته ام که بیایی

شهاب خاطره ها را چراغ راه تو کردم

فسون تیره ی غم را گسسته ام که بیایی

زمین زندگیام را جوان و سبز کشیدم

من از دل خطر مرگ رسته ام که بیایی

اگر که یأس بخواهد ره خیال ببندد

در امید به رویت نبسته ام که بیایی

اگربه صبح برآیی به چشم خویش ببینی

کنار پنجره ی شب نشسته ام که بیایی





Admin Logo
themebox Logo
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو